تبلیغات
کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

بیداری اسلامی تا بیداری انسانی

اطلاعیه وبلاگ کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا((بیداری اسلامی تا بیداری انسانی))

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:دوشنبه 3 بهمن 1390-11:46 ب.ظ

با سلام خدمت بازدیدکنندگان وداوران گرامی :

منابع این وبلاگ از سایت های زیر انتخاب شده و مطالب آن ثبت شده است

www.emamhossein.com((حضرت امام حسین وعلی اصغر :

ihic.ir((پایگاه خبری تحلیلی امام حسین

www.vaares.com((پایگاه اطلاع رسانی امام حسین

www.ashoora.ir((پایگاه جامع عاشورا

roozedahom.com((موسسه فرهنگی –هنری عاشورا

www.bidary.net((بیداری اسلامی

www.tebeyan.net((پایگاه اطلاع رسانی تبیان

سایت های بالا مربوط به منبع مطالبی میباشد که در این وبلاگ به ثبت رسیده است .

ولوگوی وبلاگ در آخر همین وبلاگ موجود میباشد که خودم طراحی کرده ام وبه صورت کد جاوا اسکریپ در آمده است که میتوانید در آخر همین وبلاگ مشاهده نمایید.

502 مطلب درباره عاشورا وقیام امام حسین ودلایل آن واتفاقاتی که در دهه محرم  و عاشورا اتفاق افتاده ودرباره بیداری اسلامی میباشد

با تشکر

مدیریت وبلاگ کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا:حسین رضایی

برای شادی روح شهدا صلوات بفرستید.




حمزه؛ سید الشهدای غیر معصومین!

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1391-06:38 ب.ظ


بدون شک حضرت حمزه، از محبوب ترین شخصیت‌هایی است که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بیشترین محبت و علاقه را به آنان ابراز داشت و پیوسته فضیلت‌های آنان را برای همگان اعلام کرد.


حضرت حمزه

در راه عشق اگر از خون «دل» و زخم «جگر» نتوان گذشت؛ عاشقی مفهومی نخواهد داشت!... دامنه شفق آلود «اُحُد» که سرشار از لحظه‌های ارغوانی مردان عروج کرده، بود؛ گل زخم‌های زره پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را تماشا می‌کرد، غافل از رفتار «وحشیانه» و ناجوانمردانه دشمن! دشمنی که سینه عشق را، سینه شهادت را، سینه مهربان «حمزه رحمهم الله » را نشانه رفته بود.

«حمزه رحمهم الله » جوانمردی که خون پاک «هاشم» در رگ داشت و سیرت آسمانی اش تندیسی از مروّت و رشادت از او ساخته بود.

«حمزه رحمهم الله » در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، تلفیقی از مهربانی و شجاعت بود: مهربان ترین، در بین خویشاوندان حضرت رسول و شجاع ترین، در دفاع از پیامبر و مقابله با ناراستی‌های نامردمانِ «قریش»!

حضرت حمزه رحمهم الله : «شهید سرافرازی که لیاقتِ «سیدالشهدایی» یافت! شهیدی که در لحظه‌های غریبانه شهادت جز خدا، مونسی نداشت و هنگام تعزیت؛ عزاداری، جز «فاطمة الزهراء علیهاالسلام ». تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با تأسف تمام فرمودند: وَ لکِنَّ حَمْزَةَ لا بَواکیَ لَهُ الْیَوْمَ: شهدای اُحد را گریه کنندگانی ست امّا، برای حمزه، امروز گریه کننده ای نیست! آن گاه! دل‌های مؤمن گریستند و بسیار گریستند! بر شیرمرد بیشه ایمان، که تا آخرین لحظه زندگی اش، از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اعتقاداتش دفاع کرد! و بهای وفاداری اش را به خوبی پرداخت:

وحشی، قاتل حمزه درباره مبارزه بی نظیر او در میدان احد می‌گوید: «به خدا سوگند من حمزه را زیر نظر داشتم، در حالی که با شمشیر مردم را می‌شکافت و بر هیچ جنگاوری نمی‌گذشت مگر اینکه او را می‌کشت که از آن جمله یکی از بزرگان کفار، سباع بن عبدالعزی بود

السلام علیکَ یا عَمَّ رَسولِ اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ؛

السلام علیک یا خَیرَ الشُّهداء؛

السلام علیک یا اَسَدَ اللّه ِ وَ اَسَدَ رَسُولِهِ؛ اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ جَاهَدْتَ فِی اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَجُدْتُ بِنَفْسِکَ وَ نَصَحتَ رَسُولِ اللّه ِ و کُنْتَ فِیمَا عِنْدَ اللّه ِ سُبْحَانَهُ راغِبا:

سلام بر تو، ای وفادارترین عموی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ؛ وفادارترین!

سلام بر تو، که بهترین در بین شهداء؛ بهترین!

سلام بر تو که شیر بیشه ایمان، شیر خدا و شیر میدان‌های نبرد، در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بودی!

 

محبوب پیامبر

بدون شک حضرت حمزه، از محبوب ترین شخصیت‌هایی است که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بیشترین محبت و علاقه را به آنان ابراز داشت و پیوسته فضیلت‌های آنان را برای همگان اعلام کرد.

 

ویژگی‌های حمزه

حمزه در میان جوانان قریش در دلاوری و ارجمندی بی نظیر و در راست قامتی، آزادمنشی و ظلم ستیزی سرآمد همگان بود. حمزه در عین زیبایی اندام در درون سینه اش قلبی تپنده از شهامت و سلحشوری داشت.

 

یکی از شاخص ترین لقب‌های حضرت حمزه، «اسداللّه و اسد رسوله» به معنای شیر خدا و شیر رسول خداست که نه تنها پیامبر صلی الله علیه و آله ، بلکه امامان معصوم علیهم السلام در مناسبت‌های مختلف از حضرت حمزه با این لقب یاد می‌کردند.

یکی از شاخص ترین لقب‌های حضرت حمزه، «اسداللّه و اسد رسوله» به معنای شیر خدا و شیر رسول خداست که نه تنها پیامبر صلی الله علیه و له ، بلکه امامان معصوم علیهم السلام در مناسبت‌های مختلف از حضرت حمزه با این لقب یاد می‌کردند

وعده بهشت

بهشت

هنگامی که در جنگ بدر امیرمؤمنان علی علیه السلام و حمزه و عبیده بن حارث به جنگ سه تن از سران بزرگ قریش، یعنی عتبه، شیبه، و ولید رفتند و هر سه تن را به هلاکت رساندند، خداوند متعال آیات 23 و 24 سوره حج را در شأن امیرمؤمنان، حمزه و عبیده بن حارث نازل فرمود: «آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، البته خدا آنان را در بهشت‌هایی داخل گرداند که زیر درختانش نهرها جاری است و در آنجا طلا و مروارید بر دست زیور بندند و تن به جامه ابریشم بیارایند».

 

شیر ژیان در میدان احد

حضرت حمزه در میدان نبرد از دلیری و شجاعت کم نظیری بهره مند بود. یکی از میدان‌های جنگ که صحنه‌های رشادت‌های حمزه را در دل خود ثبت کرد، میدان احد است. رزم حمزه با دو شمشیر، از ویژگی‌های او به شمار می‌رود و جز او دیگری را سراغ نداریم که با دو شمشیر نبرد کرده باشد. وحشی، قاتل حمزه درباره مبارزه بی نظیر او در میدان احد می‌گوید: «به خدا سوگند من حمزه را زیر نظر داشتم، در حالی که با شمشیر مردم را می‌شکافت و بر هیچ جنگاوری نمی‌گذشت مگر اینکه او را می‌کشت که از آن جمله یکی از بزرگان کفار، سباع بن عبدالعزی بود».

 

شیرخدا و رسول خدا

یکی از شاخص ترین لقب‌های حضرت حمزه، «اسداللّه و اسد رسوله» به معنای شیر خدا و شیر رسول خداست که نه تنها پیامبر صلی الله علیه و آله ، بلکه امامان معصوم علیهم السلام در مناسبت‌های مختلف از حضرت حمزه با این لقب یاد می‌کردند. این لقب نشان گر روحیه سلحشوری و رشادت حمزه در میدان نبرد است که تاریخ نگاران می‌نویسند او همواره تا اعمال صفوف دشمن نفوذ می‌کرد و هیچ کس از دم تیغ آتش بارش سالم نمی‌گذشت.

 

شهادت حضرت حمزه (ع)

یک سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشرکانی که برای انتقام‌گیری‌ از مسلمانان و جبران شکست‌ بدر به سمت مدینه آمده بودند آغاز گردید.

حمزه و برخی دیگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‌ شهری بودند، حمزه به رسول خدا (ص) عرض کرد:

"سوگند به آن که قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‌ به غذا نخواهم برد، مگرآنکه بیرون مدینه با شمشیر خود بر دشمن بتازم!"

حضرت حمزه (علیه السلام) از معدود قهرمانانی‌ بود که در جنگ ، نشان بر خود می‌نهاد و بدین وسیله خود را به دوست و دشمن معرفی‌ می‌کرد. او نمونه‌ای از شجاعت و دلیری در میدان نبرد

بود، خود را به اعماق صفوف‌ دشمن می‌رساند و با دشمن درگیر می‌شد، از قدرت بازوی برجسته‌ای بهره‌مند بود. دراحد با دو شمشیر پیش رسول خدا می‌جنگید و می‌گفت: "من شیر خدا هستم!"

رسول خدا (صلی الله علیه وله) در منزلت او فرمود: " سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است‌

دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‌ قدم از رسول خدا دفاع می‌کرد و توانست‌ سی مشرک جنگجو را به هلاکت‌ برساند. یکی از مشرکان به نام "وحشی"، زیر درختی درکمین آن سردار دلاور نشسته بود حمزه او را دید و آهنگ او کرد. یکی از دشمنان راه‌ را بر او بست ، حمزه به او حمله کرد و وی را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوی وحشی خیز برداشت ولی پایش در گل سر خورد و به زمین افتاد.

در این هنگام وحشی زوبین به سویش پرت کرد ... و بدین ترتیب آن بزرگوار پس از عمری جهاد در راه خدا و یاری پیامبر گرامی به ملکوت اعلی پیوست .

و آن سردار رشید، شهید شاهد بارگاه الهی شد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در منزلت او فرمود:

" سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است‌ " .

مزار آن سردار شهید و دیگرشهیدان احد همواره زیارتگاه عاشقان و عارفان الهی و الهام‌ بخش جهاد و شهادت به مبارزان بوده است.

"السلام علیک یا عم رسول الله السلام علیک یا خیر الشهداء السلام علیک یااسد الله و رسوله" .

 

شادی دشمن در شهادت حمزه

به شهادت رسیدن حضرت حمزه، اوج شادمانی و خرسندی دشمنان اسلام بود.

پس از آنکه هند بدن حمزه را مُثله کرد، بر فراز سنگ بلندی رفت و با صدای بلند اشعاری در بیان احساس خوشحالی خویش خواند. آن گاه لباس‌ها و زیورآلات خود را به قاتل حمزه، وحشی بخشید و به او گفت: «هرگاه به مکه برگشتم، به نزد من بیا تا هدایای دیگری به تو ببخشم».

 

پیامبر در کنار پیکر حمزه

رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله وقتی پیکر پاره پاره عمویش حمزه را دید؛ حال مبارکش به شدت منقلب شد و چون ابر بهاری از دیدگانش اشک بارید، آن گاه فرمود: «بزرگ تر از این مصیبت نخواهم دید و هرگز جایی بر من به سختی اینجا نگذشته است. خدا تو را رحمت کند که همواره در کارهای خیر کوشا بودی و به صله رحم علاقه داشتی... ای عموی رسول خدا، ای شیر خدا و رسول، ای نیکوکار، ای حمزه و ای مدافع و پشتیبان رسول خدا».

از امام صادق علیه السلام پرسید: «با اینکه امام حسین علیه السلام سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می‌گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین علیه السلام سیدالشهدای تمام عالم است

نماز بر جنازه حمزه

پس از جنگ احد، حمزه نخستین شهیدی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او نماز گزارد. سپس دیگر شهیدان را نزد آن حضرت می‌آوردند. هرگاه شهیدی را نزد ایشان می‌بردند، او را کنار حمزه قرار می‌دادند و آن حضرت همزمان بر بدن حمزه و دیگر شهیدان نماز می‌خواند تا اینکه هفتاد بار بر بدن حمزه نماز گزارد، آن گاه فرمود: «ملائکه را دیدم که بدن حمزه را شست و شو می‌دهند».

 

لقب سیدالشهداء

حضرت حمزه

دلاوری ها و فداکاری‌های بی نظیر حمزه در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این لقب از حضرت حمزه یاد می‌کردند. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «با اینکه امام حسین علیه السلام سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می‌گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین علیه السلام سیدالشهدای تمام عالم است».

 

زیارت مرقد حمزه

زیارت مرقد شهیدان همواره یاد آنها را زنده می‌کند و روحیه از خود گذشتگی و جهاد را در بین انسان‌ها تعالی می‌بخشد. از این رو، پیشوایان دینی ما همواره مسلمانان را به زیارت شهیدان و بزرگان تشویق می‌کردند. پس از جنگ احد که جمع زیادی از مسلمانان، از جمله حضرت حمزه به شهادت رسیدند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه تنها خود شخصا همه ساله برای زیارت شهدا به عزم احد از مدینه خارج می‌شد و در برابر مرقد مطهر آنان، به ویژه عموی گرامیش می‌ایستاد و سلام می‌داد، بلکه همواره مسلمانان را به این امر سفارش می‌کرد، از آن جمله می‌فرمود: «کسی که مرا زیارت کند، ولی (مرقد) عمویم حمزه را زیارت نکند، به من جفا و بی مهری کرده است». همچنین در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله هفته ای دو بار به کنار قبور شهدای احد می‌رفت و در آنجا دعا و نماز می‌خواند. نیز ایشان از خاک قبر حضرت حمزه تسبیحی درست کرده بود و با آن ذکر می‌گفت.

فرآوری : زهرا اجلال

گروه دین تبیان



نوع مطلب : امام حسین 

امام حسین(علیه السلام) چگونه یزید را رسوا می‌كند؟

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:سه شنبه 5 اردیبهشت 1391-06:37 ب.ظ

السلام علیک یا ثارالله

غـیـر از نـقـش یـادآورى در زنـده مـانـدن حـق و رسـوایـى بـاطـل، بـراى خـنـثـى كـردن نـقـشـه‌هـاى پـیـروان بـاطـل، بـایـد تـوطئه‌ها را افشا كرد و به تبیین جنایات پرداخت، تا آنچه اتّفاق افتاده، در پـس پـرده كـتـمـان بـاقـى نـمـانـد. افشاگرى همیشه در روشن ساختن اذهان نسبت به واقعیّات و بـسـیـج مـردم علیه باطل، كار ساز بوده است. در انقلاب اسلامى ایران، نطقى كه امام خمینى (قدس سره) علیه قرارداد كاپیتولاسیون داشت و به تبعید شدنش انجامید، یكى از این نمونه‌ها بـود، یـا افـشـاگـری‌هـاى "دانـشـجـویـان مـسـلمـان پـیـرو خـط امـام" پـس از اشـغـال لانه جاسوسى آمریكا، پرده از دخالت‌هاى مستمرّ و توطئه‌گرانه آمریكا در امور داخلى ایـران بـرداشـت، یا تجمّع جانبازان شیمیایى و ارائه اسناد استفاده دشمن از سلاح‌هاى شیمیایى در جنگ علیه ایران، رسوایى بزرگى براى عاملان این جنایات داشت .

در حـادثـه كـربـلا، یـكـى از رسـالت‌هـاى بـازمـانـدگان حادثه، افشاگرى علیه دشمن بود و ضـربـه زدن به رژیم اموى، از طریق تبیین آنچه در كربلا گذشت.

شاید یكى از دلایلى هم كـه سـبب شد امام حسین (علیه السلام) در حركت خویش از مدینه به مكّه و سپس به كربلا، زنان و كودكان را هم به همراه آورد، آن بود كه اینان در دوران اسارت، به عنوان شاهدان صحنه جنایت و مظلومیّت اهل بیت، دیده‌هاى خود را براى مردم بازگو كنند تا آن وقایع در پشت پرده ابهام نماند.

نـقـش امـام سـجاد(علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) در این میان حائز اهمیت بود. حضرت زین العابدین (علیه السلام) پس از به خاكسپارى پیكر امام حسین (علیه السلام) و شهداى كربلا، روى قبر پدر شهیدش نوشت: اینجا قـبـر حسین بن على است، آن كه او را تشنه و غریب كشتند؛ هذا قبر الحسینِ بن علىّ بن ابى طالب، الذى قـَتـَلوُه عـَطـْشانا غَریبا. (1) حضرت مى‌توانست اوصاف دیگرى براى سیدالشـهـداء بـیان كند، اما تاكید بر این كه او را آنگونه به شهادت رساندند، نوعى افشاگرى است. در خطبه‌اى هم كه در كوفه ایراد نمود، فرمود:

«اَنَا ابنُ مَنْ قُتِلَ صَبْرا و كفى بذلك فَخرا» (2) ؛ مـن پـسـر كـسـى هـسـتـم كـه بـه (قـتـل صـبـر) كـشـته شد و همین برایم به عنوان افتخار، بس است. (3)

در صورتى كه مى‌توانست در معرفى خود و بیان افتخاراتش، اوصاف دیگرى را برشمارد.

در همان نطق كه در كوفه داشت، در حضور انبوه مردم فرمود:

«اى مردم، هر كس مرا مى‌شناسد كه شناخته است. هر كس مرا نمى‌شناسد، من على بن الحسین هستم، پـسـر آن كـس كه حـرمـتـش را زیـر پا نهادند و نعمت را از او سلب كردند، مالش را به غارت بردند، خـانـوداه‌اش را بـه اسـارت گـرفـتـند، من پسر كسى هستم كه بى گناه، او را كنار شطّ فرات سر بریدند.» (4)

امام در معرفى خود، بیش از آن كه به خود و اوصاف خود بپردازد، به معرّفى پدر شهیدش و یاد جنایت‌هایى كـه در مـورد عترت پیامبر شده است اشاره كرد و این افشاگرى بر ضدّ ابن زیاد و حكومت یزید بود.

در خـطـابـه پـر شـور و افـشاگرانه و بیدارگر خویش در كاخ یزید و در حضور آن همه جمعیّت و دولتمردان سلطه یزید و مهمانانش، پرده كتمان را كنار زد و در آن سخنرانى «انا ابن مكّة و منا، انـا ابـن زمـزم والصـفـا...»(5) اوصـاف و فـضـایـل پـدرش، جـدّش ‍ عـلى بـن ابـى طـالب، جـدّش رسول خدا، و همه خدمات و فضیلت‌هاى دودمان خود را برشمرد، تا آنجا كه صداى ضجّه و گریه هـمـه بـلنـد شد و یزید براى جلوگیرى از رسوایى بیشتر و بیم بروز فتنه و آشوبى كه در اثـر نـطـق امـام، مـمـكـن بود پیش آید، به مؤذّن گفت اذان بگوید تا شاید فضاى جلسه عوض شـود. امـام سجّاد، از فـرازهـاى اذان هـم در معرّفى خـود و رسـوا سـاختن یـزیـد استفـاده كرد. (6)

 

ایـن وضـعـیّت را یزید نیز پیش‌بینى مى‌كرد. وقتى امام سجاد(علیه السلام) درخواست كرد كه بر فراز منبر رود و او مخالفت كرد، اطرافیان گفتند كه این جوان بیمار و اسیر در حضور امیر، نمى‌تواند سـخـن بـگـویـد، بگذار حرف بزند، ولى یزید باز هم مخالف بود و مى‌گفت: اگر او به منبر رود، جز با رسوا ساختن من و آلِ ابوسفیان پایین نخواهد آمد! (7)

حضرت زین العابدین (علیه السلام) پس از به خاكسپارى پیكر امام حسین (علیه السلام) و شهداى كربلا، روى قبر پدر شهیدش نوشت: اینجا قـبـر حسین بن على است، آن كه او را تشنه و غریب كشتند؛ هذا قبر الحسینِ بن علىّ بن ابى طالب، الذى قـَتـَلوُه عـَطـْشانا غَریبا. (1) حضرت مى‌توانست اوصاف دیگرى براى سیدالشـهـداء بـیان كند، اما تاكید بر این كه او را آنگونه به شهادت رساندند، نوعى افشاگرى است.
یا ابا عبدالله

امام سجاد(علیه السلام) با آن كه در طول سفر اسارت، یك كلمه هم با كسى از ماموران همراه، سخن نگفت، چون خباثت آنان را مى‌شناخت، ولى هر جا براى بیان حقایق و رسواگرى دشمن زمینه و مجالى مى‌یـافـت بـه روشـنـگـرى مـى‌پـرداخت. در بدو ورود به شام، پیرمردى كه تحت تبلیغات حكومت یزید نسبت به اسرا بدبین بود، به آن حضرت دشنام داد و گفت:

«خدا را شكر كه شماها را كشت و امیر را بر شما مسلّط ساخت.»

حـضرت ذهن او را روشن كرد و از او سؤال كرد كه آیا آیه «مودتِ ذوى القربى» و «آیه تطهیر» را خـوانـده اسـت؟ او جـواب داد: آرى، فـرمـود: مـا هـمان ذوى القربى هستیم. همان خاندانیم كه آیه تطهیر درباره ما نازل شده است. پیرمرد لرزید و شرمنده شد و خود را به پاى امام افكند و اشك ریزان مى‌گفت: "برائت مى‌جویم از كسانى كه شما را كشتند..."(8)

هـنگام ورود به مدینه نیز، وقتى همه جمع شدند تا از زبان این گزارشگر امین و صادق، آنچه را بر عترت پیامبر گذشته است بشنوند، امام سجاد(علیه السلام) پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

«اى مـردم! خـداونـد مـا را بـا مـصـیـبت‌هاى بزرگى آزمود و رخنه‌اى بزرگ در اسلام پیش آمد. ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و عترت او را كشتند، زنان و دخترانش را به اسارت بردند، سر مطهّر او را بر فـراز نـیـزه شـهـر بـه شـهـر گـردانـدنـد، و هـیـچ لطـمـه و داغـى بـزرگتر از ایـن نـیـسـت.» (9)

سخنرانى‌هاى حضرت زینب و حضرت ام كلثوم(علیهماالسلام) نیز از همین محتوا و جهت‌گیرى برخوردار بود. بیان مظلومیّت‌هاى اهل بیت، به ویژه آنچه در كربلا اتفاق افتاده است، پیوسته موجب خشم و نارضایى سـتـمـگـران اموى و عباسى و مورد تاكید پیشوایان شیعه بود، چرا كه نقش تبیینى و افشاگرى داشـت. عـزاداری‌هـاى شـیـعـه نـیز در طول تاریخ كه به دستور امامان و بزرگان دین انجام مى‌گـرفـت، از هـمـیـن مـاهـیـّت نیز برخوردار بود.

امام خمینى(ره) در جملات بسیارى به این بُعد سوگواری‌ها نیز اشاره مى‌فرمود؛ از جمله:

«... این مجالس روضه، این مجالس عزاى سیدالشهدا و آن تبلیغات بر ضدّ ظلم، این تبلیغ بر ضدّ طاغوت است، بیانِ ظلمى است كه به مظلوم شده تا آخر باید باشد.» (10)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- حیاة الامام زین العابدین(علیه السلام)، ص 166.

2- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 115.

3- براى آشنایى با (قتل صبر)، ر.ك: (فرهنگ عاشورا)، ص 353.

4- حیاة الامام زین العابدین(علیه السلام)، ص 168.

5- همان، ص 175.

6- مقتل الحسین، خوارزمى، ج 2، ص 242.

7- حیاة الامام زین العابدین (علیه السلام)، ص 175.

8- حیاة الامام زین العابدین (علیه السلام)، ص 173.

9- همان، ص 183.

10- صحیفه نور، ج 9، ص 201.

برگرفته از كتاب پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .



نوع مطلب : شهدای کربلا 

به خاكسپاری شهدای كربلا

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-06:36 ب.ظ

به خاكسپاری شهدای كربلا

پیكرهای مطهر شهدای كربلا سه روز بر روی زمین ماند تا این كه روز دوازدهم محرم قبیله بنی اسد برای به خاكسپاری شهدا وارد زمین پر بلای كربلا می‌شوند.

امام سجاد(علیه السلام) جهت تدفین و تشخیص شهدای كربلا مخصوصاً دفن پدر معصومش، حضرت امام حسین(علیه السلام) به حكم این ‌كه «امام را جز امام كسی تغسیل و تكفین و تدفین نمی‌كند» از راه اعجاز از كوفه و زندان ابن زیاد به كربلا آمد و پیكرهای مطهر شهدا را دفن نمود.

امام‌‌رضا(علیه‌السلام) در مناظره خود با پسر ابوحمزه فرمود: به من بگو آیا حسین بن علی (علیهماالسلام) امام بود؟ گفت آری.

فرمود: پس چه كسی امر دفن او را به عهده گرفت؟ گفت: علی بن الحسین(علیه السلام).

امام فرمود: علی بن الحسین كجا بود؟ گفت در كوفه نزد پسر زیاد زندانی بود اما بدون این كه آنها با خبر شوند به كربلا آمد و امر دفن پدر را سپری كرد و سپس به زندان برگشت.

عمر بن سعد، فرمانده سپاهیان عبیدالله بن زیاد، پس از پایان ماجرای عاشورا، در روز یازدهم محرم أجساد كشته های سپاه خویش را شناسایی و گردآوری كرد و آنان را دفن نمود و در حالی كه كشته های اهل بیت(ع) و بدن مقدس امام حسین(ع) و سایر شهیدان و یارانش بر زمین مانده بود، كربلا را به قصد كوفه ترك كرد.

گروهی از قبیله بنی اسد كه در "غاضریه" در نزدیكی كربلا ساكن بوده و به كشته شدن امام حسین(ع) و یارانش به دست سپاه حكومتی امویان اطلاع یافتند، در روز سیزدهم محرم وارد كربلا شده و پیكرهای مقدس شهیدان را گردآوری نمودند و سپس بر آنان نماز گزارده و در همان جا به خاك سپردند.

بدین گونه، بدن مطهر اباعبدالله الحسین(ع) را در همین مكانی كه اكنون معروف است، دفن كرده و فرزند رشیدش حضرت علی اكبر(ع) را در پایین پای پدر به خاك سپردند و برای سایر شهیدان در پایین قبر امام حسین(ع)، قبر بزرگی حفر و همگی را در آن جا دفن نمودند. غیر از بدن های مطهر حضرت عباس بن علی(ع)، حبیب بن مظاهر و حرّ بن یزید ریاحی كه هر یك را در مكانی دیگر به خاك سپردند.

امام رضا (علیه السلام) فرمود: كسی كه علی بن الحسین را قدرت داد كه به كربلا بیاید، پدرش را دفن كند و برگردد، مرا نیز می‌تواند به بغداد ببرد تا پدرم را كفن و دفن كنم در حالی كه نه در زندان هستم و نه در اسارت.(1)

حضور امام سجاد(علیه السلام) در كربلا و قتلگاه، یك امر غیر عادی و سؤال برانگیز است ولی قدرت خاصه و اعجازی كه خدا برای امامان معصوم، از جمله امام سجاد(علیه السلام) قرار داد، در چنین موردی لازم است. چرا ‌كه اولا طایفه بنی اسد برای شناسایی پیكرهای بی سر شهیدان كربلا و بدن‌هایی كه بر اثر تاخت و تاز سمّ اسبان دشمن و نیز شمشیر و نیزه‌ها، متلاشی گردیده، سخت حیران و سرگردان بودند و به خاطر ترس از بقایای احتمالی سپاه دشمن، شتاب در امر دفن داشتند و با گریه و زاری از همدیگر می‌پرسیدند و هیچ كدام هم واقعاً نمی‌شناختند.

در ثانی، امام معصوم را جز امام نباید كفن و دفن كند. ابوبصیر از امام صادق(علیه‌السلام) در وصایایی كه ابوجعفر باقر(علیه السلام) به آن بزرگوار كرده چنین روایت می‌كند: «وقتی كه من از دنیا رفتم، كسی غیر از خودت مرا غسل ندهد چرا كه امام را جز امام كسی غسل نمی‌دهد.»(2)

بنی‌اسد در آغاز مراسم تدفین، سواركاری را دیدند، پس، از ترس خود را پنهان كردند. پس از شناختن سوار، همه دور امام جمع شدند، تسلیت و تعزیت گفتند. امام به حكم «لانّ الامام لایلی امره الا الامام مثله»، شهدای بنی‌‌هاشم و انصار و اصحاب را معرفی كرد و خود به گودال قتلگاه رفت و صورت به رگ‌های بریده پدر نهاد و گریه‌های زیادی كرد. آنگاه چند قدم عقب‌تر، خاك را با دست خود كنار زد، قبری ساخته و لحدی آماده نمایان شد كه پیكر پدر شهید را در آن دفن و به خاك سپرد. (3)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- زندگانی امام زین‌العابدین(علیه السلام)، عبدالرزّاق موسوی مقرّم، ترجمه حبیب روحانی، ص 578.

2- زندگانی امام زین‌العابدین(علیه السلام)، عبدالرزّاق موسوی مقرّم، ترجمه حبیب روحانی ، ص 421.

3- تحلیلی از زندگانی امام سجاد(علیه السلام)، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی، ج 1، ص243 .

 

                                                                                                                                        سایت تبیان

                                                                                                                                         مهری هدهدی



نوع مطلب : شهدای کربلا 

عملیاتی از هویزه تا خرمشهر

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:شنبه 26 فروردین 1391-06:36 ب.ظ

خونین شهر سمبل بیش از یک ماه مقاومت مظلومانه بزرگ مردانی است که مفاهیم جهاد وشهادت را ارتقاء دادند و یک ماه بی آنکه جزخدای بزرگ فریادرسی داشته باشند زیر باران خمپاره وتوپ وتهاجم تانکهای چندین لشگر عراق مردانه ایستادند و یکی پس از دیگری به معبود خود " الله "ومقتدای خود حسین (ع) پیوستند . شهدای مظلومی که خون سرخ ومطهرشان خرمشهر راخونین شهر ساخت .

هویزه

از آن پس که گند وجود بعثی ها فضای شهر را آکند ، خرمشهر مظهر مظلومیت سرخ حسینیان تاریخ ، درآرزوهای رزمندگان اسلام ، کعبه دلها شد و بت شکنان زمانه بر در و دیوار نوشتند که : خونین شهر می آئیم و میثاق خون بستند که بروند و رفتند .

هویزه مظلوم نیز رمز دیگری از حماسه مرزبانان جاوید اسلام است . شهر مقاومی که در دیماه 59 به اشغال متجاوزان بعثی درآمد واز آن پس عزیزانی که درآن دیار غریبانه جان دادند در اشک وآه مردم ما جاودانه شد. شهدای مظلوم هویزه که هنوز اثری از اجساد مطهر و تربت پاکشان بدست نیامده و در مظلومیت اقتداء به پیشوای بزرگوارشان سید و سرور شهیدان حسین بن علی (ع)کردند. بی شک هویزه وخونین شهر درمقام رفیع کربلای ایران تاابد پایدار خواهند بود .

بعد ازحمله بزرگ فتح المبین وآثار درخشان آن ، تدارک سازی جنوب خوزستان از هویزه تاخونین شهر آغاز گردید. در لیالی متبرکه ماه رجب و ولادت باسعادت مولای متقیان در نخستین ساعات پس از نیمه شب دهم اردیبهشت باکلمه رمز یاعلی ابن ابیطالب (ع) نخستین مرحله ازعملیات بیت المقدس آغاز گشت .

رزمندگان اسلام درنخستین ساعات حمله درمحور دارخوین بانصب پل برروی رودخانه کارون وعبور پیروز مندانه از روی این رودخانه موفق شدند سخت ترین مرحله عملیات راکه عبور از رودخانه بود با پیروزی طی کرده پای بر اراضی اشغالی غرب رودخانه کارون گذاشته وبا توکل برخدا به جاده بسیار مهم اهواز – خرمشهر دسترسی پیداکنند ، تا ارتباط نیروهای مزدور دشمن در جبهه اهواز خونین شهر با یکدیگر قطع شود. در نخستین ساعات حمله علاوه بر هلاکت و نابودی هزاران سر باز فریب خورده بیش از سه هزار نفر از نیروهای دشمن به اسارت سربازان ما در آمدند. در روز ها ی بعد ، جنگ به غرب جاده اهواز _خرمشهر و حوالی ایستگاه حسینیه ،ایستگاه گرم دشت و ایستگاه نود، کشیده شده بود. در تهاجم 12 اردیبهشت رزمندگان اسلام با پاکسازی این مناطق به نزدیکی مرز رسید و در ادامه عملیات سر انجام به مرز دست یافتند.

از آنجا که با اجرای این عملیات خطر محاصره دشمن در مناطق جنوب نیسان ، هویزه،جفیر،کرخه نور طراح و پادگان حمید حتمی شده بود و بعثیون بر اراده مستحکم سربازان اسلام در آزادسازی خرمشهر واقف شده بودند،بزدلانه و شتابان زیر ضربات کوبنده لشکریان اسلام سر انجام بعد از نابود کردن پادگان حمید و ویرانه ساختن هویزه در تاریخ 18 اردیبهشت ماه از این مناطق فرار کردند تا به خیال خام خود ، بتوانند از خرمشهر در برابر حمله نیروهای ما دفاع کنند.

خرمشهر

به دنبال فرار از هویزه و حمید ، زیر ضربات سربازان پرتوان اسلام ، جفیر یعنی مهمترین مرکز تدارکاتی دشمن در جنوب خوزستان نیز آغاز شد. کم کم لحظه موعود و سر نوشت جنگ  نزدیک می شد دنیا و رسانه های تبلیغاتی اش به این خطه از سرزمین اسلام سر بلند نظر دوخته بودند. مزدوران بعثی دستور اکید از فرماندهان بالای خود دریافت کرده بودند که «دفاع از خرمشهر به منزله دفاع از بصره و بغداد است» دلها در سینه سربازان امام زمان(عج) در آرزوی نماز گزاردن بر تربت خونین شهدای مظلوم خرمشهر آرام نداشت.

خونین شهر فرزندان جان بر کف  و ایثار گر خویش را پس از بیست ماه  اسارت مظلومانه اش فرا می خواند و فرزندان نیز که شهید و پاره تنی از پیکره رنجور ولی مقاوم خود یعنی فرمانده سپاه خرمشهر که یاد آور روزهای ایثار و مقاومت اول جنگ بود ، را در همین روزها به پیشگاه خدای بزرگ تقدیم کرده بودند، به دیدار امام خویش می شتافتند. ساعت 22:45 دقیقه یکشنبه 19اردیبهشت ماه 61 حمله برای محاصره خرمشهر آغاز گردید و رزمندگان اسلام با نزدیک شدن به شهر و تصرف منطقه مرزی شلمچه ، خود را برای حمله نهایی آماده ساختند.

تا این مرحله در جریان عملیات بیش از 29 فروند هواپیمای دشمن سر نگون شده خلبانان ما بار ها مراکز استقرار و فرماندهی دشمن را در مناطق عملیاتی بمباران کرده بودند.

بعد از چند روزی انتظار سر انجام با کلمه رمز «یا محمد بن عبدالله(ص)» حمله جهت محاصره کامل خرمشهر آغاز شد و رزمندگان ما با تسلط کامل بر شلمچه به سوی پل نو پیشروی کرده و با تصرف جاده پل نو شلمچه توانستند خود را به دروازه های شهر برسانند.

سر انجام در تاریخ 3/3/61 با بستن هر گونه راه فرار بر اشغالگران بعثی که خیال خود شهر را بصورت دژ تسخیر ناپذیر در آورده بودند، با به اسارت گرفتن بیش از 19000 نفر ازسر بازان و افسران دشمن خرمشهر آغاز شد. سپس طی چند ساعت شهر را از لوث وجود آنان پاک کردند و سر آسیمه به سوی مسجد جامع این پایگاه آخرین روزهای مقاومت حماسه ساز خونین شهر شتافتند. و بار دیگر فریاد کفر بر انداز «الله اکبر» از مناره های مسجد جامع فضای شهر ویران را لرزاند و سربازان خدا جوی بر آستانه مزار مطهر شهیدان پاکباز اسلام به شکرانه فتح به شکر گزاری و نماز ایستادند.

خرمشهر

در عملیات ظفرمند بیت المقدس ، حدود 5000 کیلو متر مربع از تربت پاک شهیدان آغاز گردید . و قریب 19000 نفر از سربازان و افسران فریب خورده صدامی به اسارت نیروهای ما در آمدند و صد ها دستگاه تانک و نفربر دشمن نیز نابود و به غنیمت گرفته شد. که از آن جمله می توان تعداد زیادی تانک های مدرن(تی.72) را نام برد.

حماسه بیت المقدس چنان لرزه بر اندام استکبار جهانی افکند و آن گونه سقوط محتوم صدام را در برابر چشمان بی فروغشان جلوه گر ساخت که فکر چاره جدی برای خروج از بن بست که در آن قرار گرفته بودند افتادند که سر انجام با هجوم صهیو نیسم خونخوار به لبنان مظلوم توطئه خود را آغاز کردند. اما به خواست خدای تبارک و تعالی  توطئه آنها به دست پر قدرت امام امت در هم شکسته شد و با آغاز عملیات رمضان در لیالی متبرکه قدر و ایام شهادت مولا الموحدین امیر المومنین(ع) ضربه دیگری بر پیکر استکبار جهانی فرود آمد.

  نام عملیات : عملیات الی بیت المقدس

زمان عملیات: 10/2/61 ساعت 12:5

محور عملیات: غرب رودخانه کارون

رمز عملیات: یا علی ابن ابیطالب و در مرحله سوم یا محمد

وسعت منطقه آزاد شده: 5380 کیلومتر مربع

تاسیساتی که دست دشمن بود: 5400کیلومتر مربع از خاک میهن اسلامی و ضلع غربی شهر خرمشهر و پل نو ، هویزه ، پادگان حمید ، کرخه نور

تلفات وارد بر دشمن : هواپیما 29فروند   هلی کوپتر 3فروند    تانک 418 دستگاه   خودرو 49 دستگاه   

غنایم به دست آمده : هلی کوپتر 1 فروند      تانک 105 دستگاه     خودرو 56 دستگاه

تعداد کشته و زخمی دشمن : 16000

تعداد اسیر و افسران اسیر: 17499 نفر

اماکن آزار شده:آزاد سازی شهر هویزه ، کرخه نور ، ضلع غربی خرمشهر ، پل نو ، جاده اهواز ـ خرمشهر

نیروهای متلاشی شده دشمن : به 7 لشگر به میزان 40 تا 80 درصد ضر به وارد آمده است. 3 تیپ گارد مرزی تماما اسیر شدند . 10 تیپ ارتش مزدور عراق اسیر و کاملا منهدم شدند.

مراحل عملیات : 3 مرحله

هدف عملیات : آزاد سازی شهر های خرمشهر ، هویزه ، پادگان حمید و رسیدن به مرزهای بین المللی



نوع مطلب : شهدای کربلا 

عاشورا به سبک اعراب ایران

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-06:35 ب.ظ

عاشورا به سبک اعراب ایران

 


موکب یا همان دسته سینه زنی در ماه محرم بین مردم عرب خوزستان از جایگاه بالایی برخوردار است به گونه ای که راه افتادن مواکب و رفتن از مسجد و حسینیه‌ای به مسجد و حسینیه‌ای دیگر یکی از آیین‌های فراموش نشدنی در ماه محرم است.

 

موکب شامل گروهی از افراد یک حسینیه یا مسجد است که با در دست گرفتن پرچمهای مخصوص ماه محرم که به زبان عربی به آن بیرق می گویند و در برخی موارد با سنج و دمام با سینه زنی به حسینیه یا مسجدی دیگر می روند.

این دسته های سینه زنی مسیر حسینیه خود تا مقصد را به سنج و دمام و سینه زنی و خواندن اشعاری به زبان عربی اختصاص می دهند که راه افتادن این دسته ها باعث می شود افرادی که در مسیر قرار می گیرند از خانه ها بیرون آمده و با ایستادن در کنار کوچه و یا در خانه با سینه زنی با افراد دسته سینه زنی همراهی می کنند.

عاشورا به سبک اعراب ایران

در برخی موارد هم افرادی که در مسیر قرار می گیرند با آب، شربت، چای یا نان و پنیر از افرادی که به سمت یک مسجد یا حسینیه دیگر در حال حرکت هستند پذیرایی می کنند تا ارادت خود را اهل بیت(ع) و امام حسین(ع) نشان دهند.

گاهی دسته ای که به راه می افتد در راه به حسینیه ها و مساجدی که در مسیر حرکت آنها قرار می گیرند هم می روند و برای لحظاتی در آن مکان به سینه زنی و عزاداری می پردازند و اینگونه در کنار عزاداری برای امام حسین(ع) و یارانش، آشنایی ها و اخوت‌ها نیز در این مراسم شکل می گیرد.

عاشورا به سبک اعراب ایران

اما وقتی موکب به مقصد می رسد، حسینیه یا مسجد مقصد هم با تشکیل یک موکب که شامل افراد و عزاداران آن نقطه می شود چند ده متری به پیشواز آنها می روند و هر دو گروه اقدام به سینه زنی می کنند. در این مکان دسته یا موکب حسینه میزبان با خواندن شعار «اهلاً و سهلاً مرحبا بیکم جیتوا تعازونه الله یعازیکم» به این معنی که «خوش آمدید که در عزاداری ما شرکت می کنید خدا در عزاداری شما شرکت کند» به موکب مهمان خوش آمدگویی می کنند.

بعد از این دسته های دو طرف اقدام به سینه زنی مشترک در حسینیه یا مسجد می کنند و بعد از آنها با هم سلام و احوالپرسی می کنند. شب بعد یا چند شب بعد همین مراسم توسط حسینیه یا مسجد طرف مقابل تکرار می شود.

عاشورا به سبک اعراب ایران

 

پیاده در شهر

اما حرکت همه مواکب در ظهر عاشورا در شهرهای عرب نشین خوزستان از آن مراسم به یادماندنی هر ساله استان است که کلیه مردم شهر در یک نقطه نظاره گر حضور دسته های عزاداری از سراسر شهر می شوند.دقیقا چنین رویدادی در ظهر عاشورا در کربلا و حرم امام حسین(ع) نیز اتفاق می افتاد و دسته های عزاداری از سراسر عراق به کربلا می آیند.

معمولا دسته های عزاداری در هر شهر یک نقطه را انتخاب می کنند و به سمت آن حرکت می کند. برای نمونه در آبادان همه دسته ها به سمت امامزاده سید عباس در ایستگاه 12 حرکت می کنند و در آن نقطه برای لحظاتی سینه زنی می کنند و بعد به سمت حسینیه خود حرکت می کنند. در خرمشهر نیز حرکت دسته ها به سمت حسینیه بیت آیت الله سیدعلی عدنانی در کنار مسجدجامع خرمشهر حرکت می کنند.

نکته جالب این مراسم این است که حرکت مواکب از هر نقطه ای که در شهر باشند به صورت پیاده صورت می گیرد و این گونه کل شهر تحت تاثیر حرکت مواکب قرار می گیرد و حال و هوای خاصی به شهر داده می شود.

عاشورا به سبک اعراب ایران

 

مقتل خوانی ظهر عاشورا

یکی از برنامه های ثابت همه حسینیه و مساجد مناطق عرب نشین خوزستان در روز عاشورا مقتل خوانی است. در این روز یکی از افراد از صبح زود شروع به خواندن کتاب مقتل امام حسین(ع) که به زبان عربی است و در آن تمام وقایع کربلا تا لحظه شهادت امام حسین(ع) نوشته شده می کند و تقریبا ظهر قبل از نماز به لحظه شهادت سید و سالار شهیدان می رسد.

هنگامی که مقتل خوان به شهادت امام حسین می رسد افراد با خواندن شعارهایی به سر و سینه می زنند و از معروفترین شعارها « ابد والله ما ننسا حسینا ، یعنی به خدا هیچ وقت امام حسین (ع) را فراموش نمی کنیم» است.

بعد از آن افراد حاضر در حسینیه یا مسجد اقدام به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر می‌کنند و بعد از آن صرف ناهار ظهر عاشورا در همان مکان است.

 

 

بخش گردشگری تبیان




نوع مطلب : شهدای کربلا 

علل اختلاف شیوه امام حسن و امام حسین (ع) در صلح و قیام

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1391-02:41 ب.ظ

حسین

سه عامل اساسی در قیام امام حسین دخالت داشته است.

هر کدام از این سه‏ عامل را که ما در نظر بگیریم می‏بینیم در زمان امام حسن به شکل دیگر است‏. عامل اول که سبب قیام امام حسین شد این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین بیعت می‏خواست : خذ الحسن بالبیعة اخذ شدیدا لیس فیه رخصة . حسین را بگیر برای بیعت، محکم بگیر، هیچ گذشت هم نباید داشته باشی، حتما باید بیعت کند .

از امام حسین تقاضای بیعت می‏کردند. از نظر این‏ عامل، امام حسین جوابش فقط این بود: نه، بیعت نمی‏کنم، و نکرد. جوابش منفی بود . امام حسن چطور ؟ آیا وقتی که قرار شد با معاویه صلح‏ کند، معاویه از امام حسن تقاضای بیعت کرد که تو بیا با من بیعت کن؟ ( بیعت یعنی قبول خلافت ) نه، بلکه جزء مواد صلح بود که تقاضای بیعت‏ نباشد و ظاهرا احدی از مورخین هم ادعا نکرده است که امام حسن یا کسی از کسان امام حسن یعنی امام حسین، برادرها و اصحاب و شیعیان امام حسن آمده‏ باشد با معاویه بیعت کرده باشد. ابدا صحبت بیعت در میان نیست. بنابر این مسئله بیعت که یکی از عواملی بود که امام حسین را وادار کرد مقاومت شدید بکند، در جریان کار امام حسن نیست.

عامل دوم قیام امام حسین دعوت کوفه بود به عنوان یک شهر آماده. مردم‏ کوفه بعد از اینکه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهای زمان‏ معاویه را دیدند و مظالم معاویه را تحمل کردند واقعا بیتاب شده بودند، که حتی می‏بینید بعضی معتقدند که واقعا در کوفه یک زمینه صد در صد آماده‏ای بود و یک جریان غیر مترقب اوضاع را دگرگون کرد . مردم کوفه‏ هجده هزار نامه می‏نویسند برای امام حسین و اعلام آمادگی کامل می‏کنند . حال‏ که امام حسین آمد ومردم کوفه یاری نکردند ، البته همه می‏گویند پس زمینه‏ کاملا آماده نبوده ، ولی از نظر تاریخی اگر امام حسین به آن نامه‏ها ترتیب‏ اثر نمی‏داد مسلم در مقابل تاریخ محکوم بود ، می‏گفتند یک زمینه بسیار مساعدی را از دست داد ، و حال آنکه در کوفه امام حسن اوضاع درست بر عکس بود ، یک کوفه خسته و ناراحتی بود ، یک کوفه متفرق و متشتتی بود ، یک کوفه‏ای بود که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود ، کوفه‏ای‏ بود که ما می بینیم امیرالمؤمنین در روزهای آخر خلافتش مکرر از مردم کوفه‏ و از عدم آمادگیشان شکایت می‏کند و همواره میگوید خدایا مرا از میان این‏ مردم ببر و بر اینها حکومتی مسلط کن که شایسته آن هستند تا بعد اینها قدر حکومت مرا بدانند .

مسئله دیگری‏ وجود داشت که امام حسین تحت آن عنوان قیام کرد ، یعنی اگر از او تقاضای‏ بیعت هم نمی‏کردند باز قیام می‏کرد و اگر مردم کوفه هم دعوت نمی‏کردند باز قیام می‏نمود .

آن مسئله چه بود ؟ مسئله امر به معروف و نهی از منکر.

اینکه عرض می‏کنم " کوفه آماده " یعنی بر امامحسین اتمام حجتی شده بود ، نمی‏خواهم مثل بعضی ها بگویم کوفه یک آمادگی‏ واقعی داشت و امام حسین هم واقعا روی کوفه حساب می‏کرد . نه ، اتمام‏ حجت عجیبی بر امام حسین شد که فرضا هم زمینه آماده نباشد او نمی‏تواند آن اتمام حجت را نادیده بگیرد . از نظر امام حسن چطور ؟ از نظر امام حسن اتمام حجت ، بر خلاف شده بود ، یعنی مردم کوفه نشان داده بودند که ما آمادگی نداریم . آنچنان وضع داخلی کوفه بد بود که امام حسن خودش‏ از بسیاری از مردم کوفه محترز بود و وقتی که بیرون می‏آمد - حتی وقتی که‏ به نماز می‏آمد - در زیر لباسهای خود زره می‏پوشید برای اینکه خوارج و دست‏ پرورده‏های معاویه زیاد بودند و خطر کشته شدن ایشان وجود داشت ، و یک‏ دفعه حضرت در حال نماز بود که به طرفش تیراندازی شد ، ولی چون در زیر لباسهایش زره پوشیده بود ، تیر کارگر نشد ، والا امام را در حال نماز با تیر از پا در آورده بودند .

پس ، از نظر دعوت مردم کوفه که بر امام حسین اتمام حجتی بود - و چون‏ اتمام حجت بود باید ترتیب اثر می‏داد - در مورد امام حسن ، بر عکس ، اتمام حجت بر خلاف بوده و مردم کوفه تقریبا عدم آمادگیشان را اعلام کرده‏ بودند . عامل سومی که در قیام امام حسین وجود داشت عامل امر به معروف و نهی‏ از منکر بود ، یعنی قطع نظر از اینکه از امام حسین بیعت می‏خواستند و او حاضر نبود بیعت کند ، و قطع نظر از اینکه مردم کوفه از او دعوت کرده‏ بودند و اتمام حجتی بر امام حسین شده بود و او برای اینکه پاسخی به آنها داده باشد آمادگی خودش را اعلام کرد ، قطع نظر از اینها ، مسئله دیگری‏ وجود داشت که امام حسین تحت آن عنوان قیام کرد ، یعنی اگر از او تقاضای‏ بیعت هم نمی‏کردند باز قیام می‏کرد و اگر مردم کوفه هم دعوت نمی‏کردند باز قیام می‏نمود . آن مسئله چه بود ؟ مسئله امر به معروف و نهی از منکر ، مسئله اینکه معاویه از روزی که به خلافت رسیده است ، در مدت این بیست سال هر چه عمل کرده‏ است بر خلاف اسلام عمل کرده است ، این حاکم ، جائر و جابر است ، جور و عدوانش را همه مردم دیدند و می‏بینید ، احکام اسلام را تغییر داده است ، بیت المال مسلمین راحیف و میل می‏کند ، خونهای محترم را ریخته است ، چنین کرده ، چنان کرده ، حالا هم بزرگترین گناه را مرتکب شده است و آن‏ این که بعد از خودش پسر شرابخوار قمار باز سگباز خودش را ( به عنوان‏ ولایتعهد ) تعیین کرده وبه زور سرجای خودش نشانده است ، بر ما لازم است‏ که به اینها اعتراض کنیم ، چون پیغمبر فرمود : « من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ، ناکثا عهده ، مخالفا لسنة رسول الله ، یعمل فی عباد الله بالاثم و العدوان ، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول ، کان حقا علی الله‏ ان یدخله مدخله ، الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشیطان » . . . ( 1 ) اگر کسی حاکم ستمگری را به این وضع و آن وضع و با این نشانیها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفته‏اش ، آنچنان مرتکب گناه شده است که‏ سزاوار است خدا او را به همان عذابی معذب کند که آن حکمران جائر را معذب می‏کند . اما در زمان معاویه در اینکه مطلب بالقوه همینطور بود بحثی نیست.

برای خود امام حسن که مسأله محل تردید نبود که معاویه چه‏ ماهیتی دارد ، ولی معاویه در زمان علی علیه السلام معترض بوده است که من‏ فقط می‏خواهم خونخواهی عثمان را بکنم ، و حال می‏گوید من حاضرم به کتاب‏ خدا و به سنت پیغمبر و به سیره خلفای راشدین صد در صد عمل بکنم ، برای‏ خودم جانشین معین نمی‏کنم ، بعد از من خلافت مال حسن بن علی است و حتی بعد از او مال حسین بن علی است ، یعنی به حق آنها اعتراف می‏کند ، فقط آنها تسلیم امر بکنند ( کلمه‏ای هم که در ماده قرار داده بود ، کلمه " تسلیم امر " است ) یعنی کار را به من واگذار کنند ، همین مقدار ، امام حسن عجالتا کنار برود ، کار را به من واگذار کند و من‏ با این شرایط عمل می‏کنم . ورقه " سفید امضا " فرستاد ، یعنی کاغذی را زیرش امضا کرد ، گفت هر شرطی که حسن بن علی خودش مایل است در اینجا بنویسد ، من قبول می‏کنم ، من بیش از این نمی‏خواهم که من زمامدار باشم‏ والا من به تمام مقررات اسلامی صد در صد عمل می‏کنم . تا آنوقت هم که هنوز صابون اینها به جامه مردم نخورده بود.

حال فرض کنیم الان ما در مقابل تاریخ اینجور قرار گرفته بودیم که‏ معاویه آمد یک چنین کاغذ سفید امضایی برای امام حسن فرستاد و چنین‏ تعهداتی را قبول کرد ، گفت تو برو کنار ، مگر تو خلافت را برای چه‏ می‏خواهی ؟ مگر غیر از عمل کردن به مقررات اسلامی است ؟ من مجری منویات‏ تو هستم ، فقط امر دائر است که آن کسی که می‏خواهد کتاب و سنت الهی را اجرا بکند من باشم یا تو . آیا تو فقط به خاطر اینکه آن کسی که این کار را می‏کند تو باشی می‏خواهی چنین جنگ خونینی را بپا بکنی ؟ ! اگر امام حسن‏ با این شرایط تسلیم امر نمی‏کرد ، جنگ را ادامه می‏داد ، دو سه سال‏ می‏جنگید ، دهها هزار نفر آدم کشته می‏شدند ، ویرانیها پیدا می‏شد و عاقبت‏ امر هم خود امام حسن کشته می‏شد ، امروز تاریخ ، امام حسن را ملامت می‏کرد ، می‏گفت در یک چنین شرایطی ( باید صلح می‏کرد ) پیغمبر هم در خیلی موارد صلح کرد ، آخر یک جا هم آدم باید صلح کند ، ( آری ، اگر ما نیز در آن زمان بودیم می‏گفتیم ) غیر از این نیست‏ که معاویه می‏خواهد خودش حکومت کند ، بسیار خوب خودش حکومت کند ، نه‏ از تو می‏خواهد که او را به عنوان خلیفه بپذیری ، نه از تو می‏خواهد که او را امیرالمؤمنین بخوانی ( 2 ) ، نه از تو میخواهد که با او بیعت کنی ، و حتی اگر بگویی جان شیعیان در خطر است ، امضا می‏کند که تمام شیعیان پدرت‏ علی در امن و امان ، و روی تمام کینه‏های گذشته‏ای که با آنها در صفین دارم‏ قلم کشیدم ، از نظر امکانات مالی حاضرم مالیات قسمتی از مملکت را نگیرم و آن را اختصاص بدهم به تو که به این وسیله بتوانی از نظر مالی‏ محتاج ما نباشی و خودت و شیعیان و کسان خودت را آسوده اداره کنی . اگر امام حسن با این شرایط ( صلح را ) قبول نمی‏کرد امروز در مقابل تاریخ‏ محکوم بود . قبول کرد ، وقتی که قبول کرد ، تاریخ آن طرف را محکوم کرد . معاویه با آن دستپاچگی که داشت تمام این شرایط را پذیرفت . نتیجه‏اش‏ این شد که معاویه فقط از جنبه سیاسی پیروز شد ، یعنی نشان داد که یک مرد صد در صد سیاستمداری است که غیر از سیاستمداری هیچ چیز در وجودش نیست‏ ، زیرا همینقدر که مسند خلافت و قدرت را تصاحب کرد تمام مواد قرار داد را زیر پا گذاشت و به هیچکدام از اینها عمل نکرد و ثابت کرد که آدم‏ دغلبازی است ، و حتی وقتی که به کوفه آمد صریحا گفت : مردم کوفه ! من‏ در گذشته با شما نجنگیدم برای اینکه شما نماز بخوانید ، روزه بگیرید ، حج‏ بکنید ، زکات بدهید ، ولکن لاتأمر علیکم من جنگیدم برای اینکه امیر و رئیس شما باشم . بعد چون دید خیلی بد حرفی شد گفت اینها یک‏ چیزهایی است که خودتان انجام می‏دهید ، لازم نیست که من راجع به این‏ مسائل برای شما پافشاری داشته باشم . شرط کرده بود که خلافت ، بعد از او تعلق داشته باشد به حسن بن علی ، و بعد از حسن بن علی به حسین بن علی . ولی بعد از هفت هشت سال که از حکومتش گذشت شروع کرد مسئله ولایتعهد یزید را مطرح کردن . شیعیان امیرالمؤمنین را که در متن قرار داد بود که‏ مزاحمشان نشود به حد اشد مزاحمشان شد و شروع کرد به کینه توزی نسبت به‏ آنها . واقعا چه فرقی هست میان معاویه و عثمان ؟ هیچ فرقی نیست ، ولی‏ عثمان کم و بیش مقام خودش را در میان مسلمین ( غیر شیعه ) حفظ کرد به‏ عنوان یکی از خلفای راشدین که البته لغزشهایی هم داشته است ، ولی معاویه‏ از همان اول به عنوان یک سیاستمدار دغلباز معروف شد که از نظر فقها و علمای اسلام عموما ( نه فقط ما شیعیان ، از نظر شیعیان که منطق ، جور دیگر است ) معاویه و بعد از او ، از ردیف خلفا ، از ردیف کسانی که جانشین‏ پیغمبرند و آمدند که اسلام را اجرا کنند به کلی خارج شدند و عنوان سلاطین‏ وملوک و پادشاهان به خود گرفتند.

معاویه هنوز در زمان امام حسن دست به کار نشده است تا ماهیت آشکار گردد، و تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر زمینه‏ای ( برای قیام ) باشد، یا به اصطلاح تکلیفی بالفعل به وجود آید ، ولی در زمان امام حسین‏ صد در صد اینچنین بود.

بنابراین وقتی که ما وضع امام حسن را با وضع امام حسین مقایسه می‏کنیم‏ می‏بینیم که اینها از هیچ جهت قابل مقایسه نیستند . جهت آخری که خواستم‏ عرض بکنم این است که امام حسین یک منطق بسیار رسا و یک تیغ برنده‏ داشت . آن چه بود ؟ « من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله . . . کان‏ حقا علی الله ان یدخله مدخله » . . . اگر کسی حکومت ستمگری را ببیند که‏ چنین و چنان کرده است و سکوت بکند ، در نزد پروردگار گنهکار است . اما برای امام حسن این مسئله‏ هنوز مطرح نیست ، برای امام حسن حداکثر این مطرح است که اگر اینها بیایند ، بعد از این چنین خواهند کرد . اینکه " اگر بیایند بعد از این‏ چنین می‏کنند " غیر از این است که یک کاری کرده‏اند و ما الان سند و حجتی‏ در مقابل اینها بالفعل داریم . این است که می‏گویند صلح امام حسن زمینه را برای قیام امام حسین فراهم‏ کرد .

لازم بود که امام حسن یک مدتی کناره گیری بکند تا ماهیت امویها که‏ بر مردم مخفی و مستور بود آشکار شود تا قیامی که بناست بعد انجام گیرد ، ازنظر تاریخ قیام موجهی باشد . پس از همین قرار داد صلح که بعد معلوم شد معاویه پایبند این مواد نیست عده‏ای از شیعیان آمدند به امام حسن عرض‏ کردند : دیگر الان این قرار داد صلح کأن لم یکن است - و راست هم می‏گفتند زیرا معاویه آن را نقض کرد - و بنابراین شما بیایید قیام کنید . فرمود : نه ، قیام برای بعد از معاویه ، یعنی کمی بیش از این باید به اینها مهلت داد تا وضع خودشان را خوب روشن کنند ، آنوقت وقت قیام است . معنی این جمله این است که اگر امام حسن تا بعد از معاویه زنده می‏بود و در همان موقعی قرار می‏گرفت که امام حسین قرار گرفت قطعا قیام می‏کرد . بنابراین از نظر هر سه عاملی که انگیزه‏های صحیح و مشروع و جدی قیام امامحسین بود ، وضع امام حسن با وضع امام حسین کاملا متفاوت و متغایر بود . از او تقاضای بیعت می‏کردند و از این بیعت نمی‏خواستند . ( خود بیعت‏ کردن یک مساله‏ای است ) . برای امام حسین از ناحیه مردم کوفه اتمام حجتی‏ شده بود و مردم می‏گفتند کوفه دیگر بعد از بیست سال بیدار شده است ، کوفه بعد از بیست سال معاویه غیر از کوفه قبل از بیست سال است ، اینها دیگر قدرشناس علی شده‏اند ، قدرشناس امام حسن شده‏اند ، قدر شناس امام حسین‏ شده‏اند ، نام امام حسین که در میان مردم کوفه برده می‏شود اشک می‏ریزند ، دیگر درختها میوه داده‏اند و زمینها سر سبز شده است ، بیا که آمادگی کامل‏ است . این دعوتها برای امام حسین اتمام حجت بود . برای امام حسن بر عکس بود ، هر کس وضع کوفه را مشاهده می‏کرد می دید کوفه هیچ آمادگی‏ ندارد . مسئله سوم مسئله فساد عملی حکومت است ( فساد حاکم را عرض‏ نمی‏کنم ، فساد حاکم یک مطلب است ، فساد عمل حکومت مطلب دیگری است ) . معاویه هنوز در زمان امام حسن دست به کار نشده است تا ماهیت آشکار گردد، و تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر زمینه‏ای ( برای قیام ) باشد، یا به اصطلاح تکلیفی بالفعل به وجود آید ، ولی در زمان امام حسین‏ صد در صد اینچنین بود.

منبع:

مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار علیه السلام، صص 87-80



نوع مطلب : امام حسین 

امام‌ حسین‌ علیه السلام كیست‌؟!

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:شنبه 5 فروردین 1391-02:40 ب.ظ

    • پیشگفتار

    • ویژگی‌های‌ حضرت‌ امامحسین

    • امام‌  حسین‌ و حكومت‌ دینی‌

    • امامحسین‌ و اصلاحات‌

    • امامحسین‌ و آزادی‌

    • امامحسین‌ و غیرت‌ دینی‌

    • امامحسین‌ و حقوق‌ بشر

    • روش‌ نشر تفكر عاشورایی‌ در جوامع‌ امروز

    • نقش‌ حسینیّه‌ها در انسجام‌ معنوی‌ و اجتماعی‌ شیعه‌ 

 

    • پیشگفتار

قبل‌ از آن‌ كه‌ وارد بحث‌ شویم‌ و درباره‌ی آموزه‌های‌ این‌ شخصیت‌ ممتاز چیزی‌ بنویسیم‌ پیشتر به‌ اندازه‌ فهم‌ خودمان‌ در خصوص‌ شناخت‌ سرور آزادگان‌ و سالار شهیدان ‌مطالبی‌ را به‌ عنوان‌ مقدمه‌ ذكر می‌كنیم‌:

1ـ در این‌ كه‌ تمام‌ امامان‌ معصوم‌ از مولی‌ الموحّدین‌ گرفته‌ تا حضرت‌ مهدی‌ كه خداوند ظهورش را نزدیك گرداند از یك‌ نور آفریده‌ شده‌اند و همه‌ از حقیقت‌ محمّدیه‌اند، در میان‌ مذهب‌ امامیّه‌ حرف‌ و كلامی‌ نیست‌ بنابراین‌، در تفاضل‌ و برتر بودن‌ بعضی‌ از بعض‌ دیگر از نظر اصل‌ خلقت‌ و آفرینش‌ میان‌شان‌ تفاوتی‌ وجود ندارد و همه‌ی آنها از انوار الهیّه‌ و از نور محمّدیه‌اند و در تمام‌ مراتب‌ كمالات‌ و معنویّت‌ مساویند ؛ یعنی‌  هر كمال‌ و فضیلتی‌ را كه‌ برای‌ هركدام‌ ثابت‌ كردیم‌ برای‌ سایر امامان‌، مقرّر و ثابت‌ است‌ و اگر این‌ طور نبوده‌ باشد نقص ‌در امام‌ و امامت‌ لازم‌ خواهد آمد و این‌، عقلاً باطل‌ است‌.

2ـ در طول‌ زندگی‌ برای‌ بعضی‌ از معصومین‌، فرصت‌ و موقعیّتی‌ پیش‌ آمد كه ‌برای‌ اكثرشان‌ آن‌ فرصت‌ و موقعیّت‌ پیش‌ نیامده‌ بود لذا بسیاری‌ از امامان‌، نتوانستند از آن‌ فرصت‌ها و موقعیّت‌ها استفاده‌ کنند؛ مثلاً در برهه‌ای‌ از زمان‌ در اثر اختلافات‌ شدید بنی‌عباس‌ با بنی‌ امیه‌ و در آخر كار سقوط‌ دولت‌ و حكومت‌ بنی‌ امیه‌ و روی‌ كار آمدن‌ بنی‌عباس‌ امام‌ صادق‌(ع) توانستند به‌ خوبی‌ از فرصت‌ استفاده‌ كنند و مجالس‌ علمی‌ و فقهی‌ تشكیل‌ دهند و در نتیجه‌ با تعلیم‌ و تربیت‌ بیش‌ از چهار هزار دانشمند توانستند اسلام‌ راستین‌ و مذهب‌ تشیّع‌ را تبیین‌ و به‌ جامعه‌ اسلامی‌ معرفی‌ نمایند. در حالی‌ كه ‌همین‌ امام‌(ع) در اواخر عمر خود در فشار حكومت‌ ظالمانه‌ بنی‌عباس‌ بودند و بالاخره‌ به‌دست‌ منصور به‌ شهادت‌ رسیدند.

حالا اگر گفتیم‌ امام‌ جعفر صادق‌(ع) رئیس‌ مذهب ‌تشیع‌ و زنده‌ كننده‌ اسلام‌ راستین‌ است‌ بدان‌ معنا و مفهوم‌ نیست‌ كه‌ امامان دیگر قابلیّت‌ این‌ كار را نداشته‌ و از این‌ عمل‌ عاجز بوده‌اند، زیرا این‌ فكر و منطق‌ غلط‌ بوده‌ و مسئله‌ امامت‌ و پیشوایی‌ بالاتر از این‌ حرف‌ها است‌. یا حضرت‌ سیدالشهدا(ع) قیام‌ نمود و آن‌ صحنه‌ی محیّر العقول‌ را در جهان‌ بشریّت‌ برای‌ حفظ‌ كیان‌ اسلام‌ و ابقای‌ دین‌ به‌ وجود آورد كه‌ دیگر از امامان‌ چنین‌ عملی‌ را به‌ وجود نیاوردند، حال‌ نباید گفت‌ كه‌ مثلاًحضرت‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌(ع) از این‌ اقدام‌ تكویناً عاجز بوده‌ است‌ و حال‌ آن‌ كه‌ با مطالعه‌ی تاریخ‌ زندگی‌ این‌ دو برادر روشن‌ خواهد شد كه‌ قیام‌ و انقلاب‌ حضرت‌ امامحسین‌(ع) اوّلاً حسنیّه‌ و ثانیاً حسینیّه‌ی بوده‌ است‌.

 

    • ویژگی‌های‌ حضرت‌ امامحسین‌(ع)

خداوند متعال‌ برای‌ حضرت‌ امامحسین‌(ع) یك‌ حساب‌ جداگانه‌ای‌ باز كرده‌ كه‌ برای‌ احدی‌ از انبیاء و امامان‌ معصوم‌، چنین‌ حسابی‌ باز ننموده‌ است‌.

چرا و برای‌ چه‌ حضرت‌ امامحسین‌(ع) برنده‌ی جایزه‌ی ممتاز است‌؟! پاسخ‌ این‌ سؤال ‌با مراجعه‌ به‌ تاریخ‌ پر افتخار این‌ وجود نازنین‌ بلكه‌ قبل‌ از ولادتش‌ روشن‌ خواهد شد.

حضرت‌ امامحسین‌(ع) نه‌ تنها در قلوب‌ شیعیان‌ خود نفوذ كرد بلكه‌ فرق‌ غیراسلامی‌ نیز او را انسانی‌ آزاد و آزاده‌ شناخته‌ و برای‌ آن‌ سرور آزادگان‌ امتیازات‌ خاصی‌ را قائلند. اینك‌ ما در این‌ جا گفتار و معتقدات‌ بعضی‌ از دانشمندان‌ و مورخان‌ غیر اسلامی‌ را نقل‌ نموده‌ و ذكر می‌كنیم‌:

 

• ع‌.ل‌.پوید می‌نویسد:

درس‌ امامحسین‌(ع) این‌ است‌ كه‌ در دنیا اصول‌ ابدی‌ عدالت‌ و رحم‌ و محبت‌ وجود دارد كه‌ تغییر ناپذیرند و همچنین‌ می‌رساند كه‌ هرگاه‌ بدی‌ مقاومت‌كند و بشر در راه‌ آن‌ پافشاری‌ نماید آن‌ اصول‌ همیشه‌ در دنیا باقی‌ و پایدار خواهد ماند. در طی‌ قرون‌ افراد همیشه‌ جرأت‌ و پر دلی‌ و عظمت‌ روح‌ و بزرگی‌ قلب‌ و شهامت‌ روانی‌ را دوست‌ داشته‌اند و در اثر همین‌هاست‌ كه‌ آزادی‌ و عدالت‌ هرگز به‌ نیروی‌ ظلم‌ و فساد تسلیم‌ نمی‌شود. این‌ بود شهامت‌ و این‌ بود عظمت‌ِ حسین‌(ع) و من‌ مسرورم‌ كه‌ در چنین‌ روزی‌ با كسانی‌ كه‌ این‌ فداكاری‌ را از جان‌ و دل‌ ثناء می‌گویند شركت‌ كرده‌ام‌. هرچند كه ‌یك‌ هزار و سیصد سال‌ از تاریخ‌ آن‌ می‌گذرد.

 

• اپرونیك‌ مورخ‌ مشهور امریكایی‌ از واشنگتن‌ می‌نویسد:

برای‌ امامحسین‌(ع) ممكن‌ بود كه‌ زندگی‌ خود را با تسلیم‌ شدن‌ به‌ اراده‌ی یزید نجات‌ بخشد،  لیكن‌ مسئولیت‌ پیشوایی‌ و نهضت‌ بخش‌ اسلام‌، اجازه‌ نمی‌داد كه‌ او یزید را به‌ عنوان‌ خلیفه‌ی مسلمین‌ بشناسد. او به‌ زودی‌ خود را برای‌ قبول‌ هر ناراحتی‌ و پافشاری ‌به‌ منظور رها ساختن‌ اسلام‌ از چنگال‌ بنی‌ امیّه‌ آماده‌ ساخت‌. در زیر آفتاب‌ سوزان‌ سرزمین‌ خشك‌ و در روی‌ ریگ‌های‌ تفتیده‌ روح‌ حسین‌ فنا ناپذیر برپاست‌. ای‌ پهلوان‌ وای‌ نمونه‌ی شجاعت‌ و ای‌ شهسوار من‌ ای‌ حسین‌!

 

2- از ابتدای‌ تكوّن‌ حضرت‌ امامحسین‌(ع) تا ولادت‌ و از ولادت‌ تا شهادت‌ تمام‌ عوالم‌ هستی‌ آسمان‌ها و فرشتگان‌ زمین‌ و دریاها همه‌ و همه‌ برای‌ حضرتش‌ گریه‌ نمودند كه‌ این‌ جریان‌ برای‌ كسی‌ پیش‌ نیامده‌ و نخواهد آمد. بلی‌ برای‌ حضرت‌ یحیی‌ نیز آسمان ‌گریه‌ كرد. در تفسیر مجمع‌ البیان‌ ضمن‌ آیه‌ی "فَما بَكَت‌ عَلیهِم‌ السَماءُ وَ الارضُ‌" مرحوم‌ طبرسی‌ فرمودند: برای‌ دو نفر یحیی‌ و حضرت‌ امامحسین‌(ع) آسمان‌ها و فرشتگان‌ چهل‌ شبانه‌ روز گریه‌ نمودند. و در همین‌ تفسیر آمده‌ است‌: آفتاب‌ در طلوع‌ و غروبش‌ تا چهل‌ روز به‌ حالت‌ حمراء و سوزش‌ بود و در مناقب‌ ابن‌ شهر آشوب‌ مازندرانی‌ چنین‌ است‌:

" بَكَت‌ السَماءُ عَلَی‌ الحُسَینِ‌(ع) اَربَعِین‌َ یَوماً "، تفسیر صافی‌ سوره‌ الدّخان‌.

 

3- حضرت‌ امامحسین‌(ع) در تمام‌ كمالات‌ و فضیلت‌ها حتی‌ در عبادت‌ برترین ‌انسان‌ بود. چرا حضرتش‌ مكنی‌ به‌ ابی‌عبدالله‌ شده‌ است‌؟! آیا این‌ كنیه‌ از كنیه‌های ‌متعارف‌ است‌؟! ظاهراً در این‌ كنیه‌ ویژگی‌ای‌ است‌ و اشاره‌ است‌ به‌ محور بودن‌ آن‌ حضرت ‌در تمام‌ كمالات‌.

ابوعبدالله‌ یعنی‌ پدر بنده‌ خدا. پدر در خانواده‌ نقش‌ بزرگی‌ دارد و باید الگو بوده‌ باشد. پدر مربی‌ و مكمل‌ است‌. پدر الگو و مصدر است‌. برای‌ همه‌ حضرت‌ امامحسین‌(ع) پدر بندگان‌ خدایند و همه‌ بندگان‌؛ یعنی‌ عبادت‌ كنندگان‌ در رسیدن‌ به ‌كمالات‌ باید از امامحسین‌(ع) درس‌ بیاموزند.

 

4- زیارت‌ امامحسین‌(ع) معادل‌ حج‌ و عمره‌ است‌. در روایات‌ بسیاری‌ آمده‌ است ‌اگر روزی‌ مشاهده‌ شد كه‌ بیت‌ الله‌ الحرام‌ از حجاج‌ خالی‌ است‌، در آن‌ وقت‌ از باب‌ وجوب ‌كفایی‌ بر مسلمان‌ها واجب‌ است‌ به‌ زیارت‌ خانه‌ی خدا بشتابند. اگرچه‌ مستطیع‌ نبوده‌ باشند و یا حج‌ واجب‌ خود را رفته‌ باشند. مرحوم‌ صدوق‌ كه رضوان‌ خدا بر او باد همین‌ مطلب‌ را راجع ‌به‌ زیارت‌ امامحسین‌(ع) گفته‌ كه‌ اگر روزی‌ بیاید مردم‌ به‌ طور كلی‌ ترك‌ زیارت‌ امامحسین‌(ع) نموده‌ باشند، در این‌ صورت‌ به‌ طور واجب‌ كفایی‌ بر شیعیان‌ واجب‌ است‌ كه‌ به‌زیارت‌ امامحسین‌(ع) بروند و نگذارند حرم‌ مطهر خالی‌ از زائر باشد (نقل‌ از آیت‌الله‌مرعشی‌ نجفی‌)

آیا زیارت‌ امامحسین‌(ع) در روز عرفه‌ مثل‌ زیارت‌ خانه‌ی خداست‌؟

یا گفته‌ شود: ثواب‌ زیارت‌ امامحسین‌(ع) از زیارت‌ خانه‌ خدا بیشتر است‌ و یا مساوی‌ است‌. بزرگ‌ترین‌ دلیل‌ برای‌ این‌ مطلب‌ این‌ است‌: شكی‌ نیست‌ در این‌كه‌ خانه‌ی خدا كه‌ در مكه‌ واقع‌ شد حرمت‌ و احترام‌ و عظمت‌ آن‌ برای‌ احترام‌ و حرمت‌ حضرت‌ ابراهیم‌(ع) است‌ كه‌ آن‌ را بنا نمود و خلیل‌ الرحمن‌ هنگامی‌ كه‌ مأمور به‌ ذبح‌ فرزندش‌ حضرت‌ اسماعیل‌ شد، طاقت‌ نیاورده‌ چشمانش‌ را بست‌ اما امامحسین‌(ع) جوانش‌ را نزدش‌ قطعه‌ قطعه‌ نمودند و جوانانی‌ را برای‌ خدا قربانی‌ كرد و ابداً ناراحت‌ نشد و رنگ‌ نباخت‌. پس‌ زمین‌ كربلا كه‌ مزار شهدای‌ راستین‌ قرار گرفت‌ و مرقد مطهر عزیز اسلام‌ در آن‌ جا واقع‌ شد، می‌بایستی‌ زیارت‌ آن‌ و ثواب‌ زیارت‌ آن‌ لااقل‌ معادل‌ ثواب‌ خانه‌ی خدا باشد، نه‌ كمتر.

 

5- امامحسین‌(ع) همچون‌ پدر بزرگوارش‌، مولای‌ متقیّان‌(ع) در دل‌ شب‌ غذای ‌بیچارگان‌ را حمل‌ می‌نمود و به‌ خانه‌های‌ فقرا می‌رفت‌. حتی‌ بعد از شهادت‌ سالارشهیدان‌، اثر زخم‌ روی‌ كمر ایشان‌ مانده‌ بود كه‌ آن‌ زخم‌ نه‌ از شمشیر بوده‌ و نه‌ از نیزه‌، بلكه‌در اثر حمل‌ غذای‌ مستمندان‌ بوده‌. لذا از زین‌ العابدین‌(ع) پرسیدند. حضرت‌ در پاسخ ‌فرمودند: این‌ زخم‌ بر اثر حمل‌ غذا برای‌ فقرا و بیچارگان‌ بود. این‌ مطلب‌ را غیر از علمای ‌شیعه‌ دیگران‌ نیز گفته‌اند. مانند ابن‌ جوزی‌ در كتاب‌ «تذكره‌ی الخواص‌» و ابونعیم‌ اصفهانی ‌در «حلیه‌ی الاولیاء» .

 

    • امام‌ حسین‌(ع) و حكومت‌ دینی‌

رهبران‌ الهی‌ و مردان‌ آسمانی‌ برای‌ تشكیل‌ حكومت‌ دینی‌ تا پای‌ جان‌ كوشیدند و برای‌ نجات‌ انسان‌ها از ستم‌ و تجاوز به‌ نام‌ قانون‌ مقرّراتی‌ وضع‌ نمودند. بعد از شهادت‌علی‌(ع) با روی‌ كار آمدن‌ خاندان‌ اموی‌، حكومت‌ اسلامی‌ به‌ حكومت‌ استبدادی‌ ـ شاهنشاهی‌ مبدل‌ شد و حاكم‌ها به‌ نام‌ خلیفه‌ی اسلامی‌، دین‌ اسلام‌ را بازیچه‌ قرار دادند.

امتیازهای‌ طبقاتی‌ به‌ وجود آمد و دوستان‌ و شیعیان‌ حضرت‌ علی‌(ع) از تمام‌ حقوق ‌اسلامی‌ ـ اقتصادی‌ و غیره‌ محروم‌ گشتند . شیعیان‌ در بدترین‌ وضع‌ به‌ سر می‌بردند و محبت‌ به‌ علی‌(ع) و خاندان‌ رسالت‌ جرم‌ بزرگی‌ بود كه‌ موجب‌ محرومیت‌ و شكنجه ‌شیعیان‌ می‌شد. معاویه‌ و تمام‌ حاكمان‌ زورگوی‌ بنی‌ امیه‌ جز سفاكی‌ و خونریزی‌ كار دیگری‌ نداشتند و در یك‌ كلمه‌ اسلام‌ از مسیر خود منحرف‌ شده‌ بود.

بعضی‌ها گفته‌ و یا می‌گویند: چرا امامحسین‌ زندگی‌ خود را به‌ مخاطره‌ انداخت‌ و چرا با حكومت‌ نساخت‌؟! مگر زندگی‌ راحت‌ چیست‌؟! زندگی‌ آسوده ‌از منظر رهبران ‌آسمانی‌، یعنی‌ ملت‌ و جامعه‌ آسایش‌ داشته‌ باشد و مردم‌ از زندگی‌ خود راضی‌ باشند و آزادی‌ باشد و ستم‌ شكل‌ نگیرد و تفاوت‌ قومی‌ و نژادی‌ نباشد.

امامحسین‌(ع) هنگامی‌ زندگی‌ آسوده‌ دارد كه‌ حقوق‌ انسان‌ها و پیروان‌ مذاهب‌ به‌ حكم‌ قوانین‌ اسلام‌ داده‌ شود، نه‌ این‌كه‌ مردم‌ از حقوق ‌خود محروم‌ باشند و در محیط‌ خفقان‌ زندگی‌ كنند. نه‌ این‌ كه‌ دسته‌ای‌ از خدا بی‌ خبر در حال‌ شوكت‌ و عزت‌ و در منتهای‌ خوشی‌ زندگی‌ نموده‌ اما توده‌ی مردم‌، حتی‌ نان‌ خالی‌ هم‌ نداشته‌ باشند.

حسین‌(ع) فرزند كسی‌ است‌ كه‌ پیوسته‌ به‌ درماندگان‌ كمك‌ می‌كرد و برای‌ نجات ‌دادن‌ طبقات‌ محروم‌ و مظلوم‌ با ستمگران‌ مبارزه‌ می‌كرد و شبانگاه‌ غذای‌ فقرا را به‌ دوش‌ می‌كشید و به‌ خانه‌هایشان‌ می‌برد و هرگز غذاهای‌ رنگارنگ‌ میل‌ نمی‌نمود و می‌گفت‌: من‌ چگونه‌ لباس‌ نو بپوشم‌ و سیر بخوابم‌ در حالی‌ كه‌ در كشورهای‌ اسلامی‌ ممكن‌ است ‌برهنه‌ یا گرسنه‌ای‌ باشد.

 

    • امامحسین‌(ع) و اصلاحات‌

بزرگ‌ترین‌ اهداف‌ رهبران‌ الهی‌، اصلاح‌ امور انسان‌ها و جوامع‌ بشری‌ بوده‌ است‌ و بر همین‌ اساس‌ بود كه‌ امامحسین‌(ع) بارها در طول‌ مبارزات‌ و قیام‌ خود می‌فرمود: من‌برای‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر قیام‌ می‌كنم‌. من‌ خانه‌ و كاشانه‌ام‌ را رها نكردم‌ و تك‌ و تنها در مقابل‌ ظلم‌ نایستادم‌، مگر برای‌ آن‌ كه‌ انسان‌ها را ارشاد كنم‌ و از بدبختی‌ و انحراف‌ نجاتشان‌ دهم‌. من‌ برای‌ اصلاح‌ امور مسلمان‌ها خروج‌ نمودم‌، نه‌ برای‌ به‌ دست‌آوردن‌ قدرت‌ و مقام‌ و نه‌ برای‌ ظلم‌ و طغیان‌.

 

    • امامحسین‌(ع) و آزادی‌

حریت‌ و آزادی‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ كلمه‌ اصلی‌ است‌ از اصول‌ و ركنی‌ است‌ از اركان‌ِ بقای‌ هر نظامی‌ . آزادی‌ یكی‌ از بزرگترین‌ اهداف‌ پیامبران‌ بود. آنان‌ آمدند تا بشریت‌ را ازخفقان‌ نجات‌ دهند و جوامع‌ بشری‌ را از چنگال‌ اهریمنان‌ و زورگویان‌ رها سازند. واژه‌ی مقدس‌ آزادی‌ را جز استكبار جهانی‌ همه‌ی انسان‌ها طالبند. آزادی‌ را حتی‌ حیوانات‌ و موجودات‌ زنده‌ دوست‌ دارند.

امامحسین‌(ع) نگاه‌ عمیقانه‌ای‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ می‌كند و می‌بیند با روی‌ كار آمدن ‌بنی‌ امیه‌ و بازی‌ كردن‌ با دین‌ اسلام‌ و مقدّسات‌ عالم‌، دیگر چیزی‌ از اسلام‌ نمانده‌ و احكام‌ و قوانین‌ آسمانی‌ از مسیر خود منحرف‌ گشته‌. شیعیان‌ كه‌ طرفداران‌ راستین‌ اسلام‌ بودند ازحقوق‌ خود محرومند.

بدین‌ سان‌ فرزند بزرگ‌ و رشید علی‌(ع) دیگر به‌ خود اجازه‌ نمی‌دهد كه‌ بنشیند و این‌ منظره‌ را تماشا كند. او فرزند علی‌(ع) است‌ باید مقدمات‌ قیام‌ را فراهم‌ كند و به ‌طاغوت‌ و طاغوتیان‌ اعلام‌ خطر نماید.

بارها می‌فرمود: «اِذَا بَلَیتُ‌ الاُمَّةُ عَلَی‌ مِثلِ‌ یَزیدِ بنِ‌ مُعاوِیََةِ فَعَلَی‌ الاسلامِ‌ السَلام‌» یعنی‌ هر زمانی‌ كه‌ امت‌ اسلامی‌ گرفتار حكومتی‌ مانند حكومت‌ فرزند هند جگر خوار شد، دیگر فاتحه‌ی اسلام‌ خوانده‌ شده‌ و دین‌ نابود خواهد شد.امامحسین‌(ع) برای‌ آزادی‌ مردم‌ محروم‌ قیام‌ و انقلاب‌ مقدس‌ را به‌ وجود آورد.

شاعری‌، مرام نامه‌ و اساس‌ زندگی‌ انسان‌ را در چند بیت‌ شعر تبیین‌ كرده‌ و خواسته‌های‌ امامحسین‌(ع) را و این‌ كه‌ در منطق‌ آن‌ حضرت‌ زندگی‌ انسانی‌ چیست‌ را روشن‌ می‌نماید:

اندر آن‌جا كه‌ باطل‌ امیر است ‌اندر آن‌جا كه‌ حق‌ سر به‌ زیر است‌

اندر آن‌جا كه‌ دین‌ و مروّت‌      پایمال‌ و زبون‌ و اسیر است‌

راستی‌ زندگی‌ ناگوار است  ‌مرگ‌ بالاترین‌ افتخار است‌

اندر آن‌ جا كه‌ از دست‌ بیداد  می‌كشد قلب‌ مظلوم‌ فریاد

اندر آن‌ جا كه‌ ظالم‌ بمستی‌   بر سر خلق‌ می‌تازد آزاد

مُهر بر لب‌ نهادن‌ گناه‌ است  ‌خامشی‌ بدترین‌ اشتباه‌ است‌

این‌ اساس‌ مرام‌ حسین‌ است‌   روح‌ رمز قیام‌ حسین‌ است‌

یا كه‌ آزادگی‌ یا شهادت‌   حاصلی‌ از كلام‌ حسین‌ است‌

شیعه‌ او همین‌ سان‌ غیور است‌   تا ابد از زبونی‌ بدور است‌

شیعه‌ و تن‌ به‌ بیداد دادن‌   شیعه‌ و مُهر بر لب‌ نهادن‌

شیعه‌ و چون‌ زنان‌ آرمیدن‌   شیعه‌ و در مذلّت‌ فتادن‌

شیوه‌ شیعه‌ هرگز نه‌ این‌ است  ‌شیعه‌ نبود هر آن‌ كس‌ چنین‌ است‌

چون‌ یزید از هوس‌ كامور شد  دولت‌ غاصبش‌ مستقر شد

كار اسلام‌ از او شد پریشان‌   آدمیّت‌ دچار خطر شد

سیل‌ طغیان‌ او دین‌ ز جا برد  تا لب‌ پرتگاه‌ فنا برد

دید فرزند زهرا كه‌ این ‌جا  نیست‌ جای‌ سكوت‌ و تماشا

نهضتی‌ كرد خونین‌ و پر شور  آتشین‌ محشری‌ كرد برپا

كربلا را ز نهضت‌ تكان‌ داد  باز از نو به‌ اسلام‌ جان‌ داد

گرچه‌ دشمن‌ تنش‌ غرق‌ خون‌ كرد ظلم‌ها بر وی‌ از حد برون‌ كرد

لیك‌ خونش‌ بجوشد و زو   موج‌ كاخ‌ بیداد را سرنگون‌ كرد

تا ابد نیز آن‌ خون‌ بجوشد  بر زوال‌ ستم‌ها بكوشد

زان‌ شهید سر از تن‌ فتاده‌   زان‌ فداكار در خون‌ فتاده‌

جاودان‌ آید این‌ بانگ‌ پرشور  "لا اری‌ الموت‌ الا سعادة"

آری‌ آزاد مردان‌ بكوشند   بر ستمگر چو طوفان‌ بجوشند

    • امامحسین‌(ع) و غیرت‌ دینی‌

غیرت‌ واژه‌ای‌ مقدس‌ و بسیار پر محتواست‌، امّا متأسفانه‌ این‌ صفت‌ بسیار ارزنده‌ قرن‌هاست‌ از میان‌ ملل‌ اسلامی‌ رخت‌ بربسته‌ و مسلمانان‌ مخصوصاً در این‌ عصر و قرن ‌اخیر كمتر از این‌ صفت‌ بر خوردارند. امامحسین‌(ع) حتی‌ در آن‌ لحظات‌ آخر عمر خود درحالی‌ كه‌ زخم‌ شدید برداشته‌ بود، هنگامی‌ كه‌ می‌بیند لشكر كفر به‌ خیام‌ و حرم‌ زنان‌ و كودكان‌ حمله‌ور شده‌اند و قصد اهانت‌ به‌ اهل‌بیت‌ رسالت‌: دارند با حالت‌ ضعف‌ و ناتوانی‌ صدا زد: «یا شیعة آل‌ ابی‌ سفیان‌ ان‌ لم‌ یكن‌ لكم‌ دین‌ٌ و انتم‌ لا تخافون‌ المعاد، فكونوا احراراً فی‌ دنیاكم‌» یعنی‌ ای‌ پیروان‌ ابی‌ سفیان‌! اگر دین‌ و مذهب‌ ندارید ـ چنان‌ كه ‌ندارید ـ و از روز محشر نمی‌هراسید پس‌ لااقل‌ بیایید آزاد و آزاده‌ باشید من‌ كه‌ هنوز زنده‌ام، ‌نخواهم‌ گذاشت‌ شما به‌ حرم‌ اهل‌بیت‌ و خیمه‌های‌ زنان‌ حمله‌ كنید.

 

    • امامحسین‌(ع) و حقوق‌ بشر

یكی‌ از مسائلی‌ كه‌ در ادیان‌ آسمانی‌ به‌ ویژه‌ در اسلام‌ وجود داشته‌ و مورد بحث‌ و گفتگوی‌ پیروان‌ مذاهب‌ بوده‌ و می‌توان‌ گفت‌ از اصیل‌ترین‌ قوانین‌ الهی‌ است‌ مسئله‌حقوق‌ بشر است‌، انسان‌ها هر عقیده‌ و مسلكی‌ كه‌ دارند و در هر زمانی‌ و مكانی‌ كه‌ هستند و یا خواهند بود باید به‌ حقوق‌ فردی‌ و اجتماعی‌ فرهنگی‌ و اقتصادی‌ خود برسند.

اساس ‌نهضت‌ و قیام‌ رهبران‌ الهی‌ دو چیز بود:

1ـ رعایت‌ نمودن‌ حقوق‌ انسانها

2ـ حریّت‌ وآزادی‌

كه‌ راستی‌ می‌توان‌ گفت‌: اگر حقوق‌ انسانها روی‌ موازین‌ قانون‌ الهی‌ داده‌ نشود و یا حریّت‌ و آزادی‌ از بشر سلب‌ گردد جوامع‌ بشری‌ و انسانها دیگر همچون‌ حیوانات‌ ودرندگان‌ زندگی‌ كرده‌ و خواهند نمود.

مولای‌ متقیّان‌ حضرت‌ علی‌(ع) می‌فرمود: اگر تمام‌ جهان‌ هستی‌ را به‌ من‌ بدهند و بخواهند كه‌ پوست‌ جویی‌ را از دهان‌ مورچه‌ای‌ بیرون‌ آورم‌ هرگز چنین‌ كاری‌ را نخواهم‌ كرد، این‌ كلام‌ مقدس‌ حضرت‌ علی‌(ع) اشاره‌ به‌ هر دو مطلب‌ است‌ هم‌ اشاره‌ به‌ حقوق‌ و هم‌ اشاره‌ به‌ آزادی‌.

 

    • روش‌ نشر تفكر عاشورایی‌ در جوامع‌ امروز

چند سؤال‌:

سؤال‌ اوّل‌: اگر امامحسین‌(ع) قیام‌ نمی‌كرد و آن‌ انقلاب‌ را به‌ وجود نمی‌آورد آیا اسلامی‌ كه‌ بیش‌ از چهارده‌ قرن‌ است‌ كه‌ هنوز باقی‌ است‌ و در حال‌ حاضر بیش‌ از یك‌ و نیم‌ میلیارد مسلمان‌ در كره‌ زمین‌ زندگی‌ می‌كنند با روی‌ كار آمدن‌ خاندان‌ اموی‌ وفرزندان‌ هند جگر خوار كه‌ تمام‌‌شان‌ اسلام‌ برانداز بودند و هدف‌ اساسی‌شان‌ نابود کردن ‌اسلام‌ بود باقی‌ می‌ماند؟!

سؤال‌ دوّم‌: انقلاب‌هایی‌ كه‌ بعد از عاشورای‌ حسینی‌(ع) در جهان‌ اسلام‌ و هم‌چنین‌ در غیر جهان‌ اسلام‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌ آیا مرهون‌ قیام‌ مقدّس‌ حسین‌(ع) نبوده ‌است‌؟! و از عاشورای‌ كربلا سرچشمه‌ و الگو نگرفته‌ است‌؟!

سؤال‌ سوّم‌: انقلاب‌ مقدّس‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ امام‌ خمینی‌ و پیروزی‌ آن‌ و شكسته ‌شدن‌ پشت‌ طاغوت‌ آیا از كربلای‌ امامحسین‌ و از بركت‌ انقلاب‌ مقدّس‌ سالار شهیدان‌ به ‌وجود نیامده‌ است‌؟! این‌ حقیر در اسلام‌ بعد از حضرت‌ امامحسین‌(ع) كه‌ برنده‌ی جایزه ‌ممتاز و شجاعترین‌ انسان‌های‌ عالم‌ بود، امام‌ خمینی‌ را نیز اشجع‌ ناس‌ و یك‌ انسان‌ كامل ‌دانسته‌ و او را در این‌ قرن‌ بیستم‌ ایضاً برنده‌ جایزه‌ ممتاز دانسته‌ و می‌دانم‌.

 

    • نقش‌ حسینیّه‌ها در انسجام‌ معنوی‌ و اجتماعی‌ شیعه‌ 

هر چیزی‌ كه‌ منسوب‌ به‌ حضرت‌ امامحسین‌(ع) است‌ و از نام‌ مقدّسش‌ اشتقاق ‌می‌شود همه‌ از یك‌ قداست‌ و ظرافت‌ خاصّی‌ برخوردار است‌ حسینیّه‌ها چون‌ حاكی‌ از قیام‌خونین‌ سالار شهیدان‌ است‌ و یادآور آن‌ همه‌ فداكاری‌ها و جانبازی‌ها است‌ لذا در جوامع‌ بشری‌ و انسجام‌ مسلمانان‌ به‌ ویژه‌ در میان‌ شیعه‌ تأثیر خاصی‌ نموده‌ و خواهد نمود این‌حسینیه‌ها است‌ كه‌ انسان‌های‌ مقتدر و شجاع‌ و استكبار برانداز به‌ جامعه‌ شیعه‌ و بلكه‌سایر فرقه‌های‌ اسلامی‌ حتی‌ غیر مسلمان‌ تحویل‌ داده‌ است‌ و این‌ حسینیّه‌ها است‌ كه ‌انسان‌هایی‌ دلاور و با ایمان‌ و اخلاص‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ مقدس‌ ایران‌ پرورش‌ داده‌ كه ‌با تمام‌ زورگویان‌ جهان‌ مقابله‌ و مبارزه‌ نموده‌ است‌. قیام‌ مقدس‌ حضرت‌(ع) كیان‌ اسلام‌ را حفظ‌ می‌كند.

رمضانعلی‌ محمدزاده‌

    پیوند به :

میلاد همایون حسین ابن علی

حسین آمد و...

جایگاه‌ اسوه‌ در زندگی‌ بشر

میوه بهشتی(داستان واقعی)

 یك نامه از امام حسین



نوع مطلب : امام حسین 

امام‌ حسین‌(ع) در بیان‌ رسول‌ خدا با تكیه‌ بر منابع‌ اهل‌ سنت‌

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:دوشنبه 29 اسفند 1390-03:39 ب.ظ

    • طلیعه

    • نام‌ گذاری‌ امامحسین

    • اذان‌ گفتن‌ رسول‌ خدا(ص) در گوش‌ امامحسین

    • رفع‌ تشنگی‌ از حسنین با گذاشتن‌ زبان‌ در دهان‌ آن‌ دو

    • دسته‌ گل‌ پیامبر

    • گریه‌ امامحسین‌ رسول‌ خدا را آزار می‌داد

    • محبوب‌ترین‌ افراد نزد پیامبر

    • بوسیدن‌ دهان‌ ودندان‌ امامحسین

    • آثار محبت‌ امامحسین

    • دوستی‌ حسنین‌

    • سرور جوانان‌ بهشت‌

    • حسین‌ از من‌ و من‌ از حسین

    • بر پشت‌ پیامبر به‌ هنگام‌ نماز

    • اخباربه‌ شهادت‌ ابا عبدالله

    • یاری‌ كردن‌ امامحسین

 

    • طلیعه

امامحسین‌ علیه السلام نامی‌ آشنا برای‌ عموم‌ مسلمانان‌ و بلكه‌ همه‌ دردمندان‌ است‌. این‌شخصیت‌ وصف‌ناپذیر چنان‌ مورد توجه‌ رسول‌ خدا صلوات الله علیه و آله بوده‌ كه‌ به‌ نظر می‌رسد فلسفه‌ این‌ عنایت‌ و توجه‌ در آن‌ عصر برای‌ جماعت‌ زیادی‌ روشن‌ نبوده‌ و تا حدودی‌ هم‌ شاید حق‌داشته‌اند، چون‌ هیچ‌ كس‌ نمی‌تواند فراوانی‌ گفته‌ها و توجهات‌ پیامبر اسلام‌(ص) به‌ این‌بزرگوار را یك‌ امر عاطفی‌ برخواسته‌ از رابطه‌ پدر و فرزندی‌ بداند، زیرا همه‌ حركات‌ و گفته‌های‌ رسول‌ خدا(ص) به‌ طور قطع‌ و یقین‌ بسیار فراتر از این‌ حوزه‌ است‌، چیزی‌ كه‌ واقعیت‌های‌ تاریخی‌ آن‌ را اثبات‌ می‌كند.

رسول‌ خدا(ص) كه‌ تمام‌ گفته‌ها و حركات‌ او با پشتوانه‌ الهی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد،[وما ینطق‌ عن‌ الهوی‌] هرگز سخنان‌ بلند و معنا داری‌ در مورد امامحسین‌ به‌ صرف ‌رابطه‌ فرزندی‌ ایراد نكرده‌ و حكمت‌های‌ بی‌شماری‌ در این‌ برخورد و نگاه‌ رسول‌ خدا(ص) وجود داشت‌ كه‌ بسیاری‌ از آنها به‌ مرور زمان‌، آن‌ هم‌ زمانی‌ نه‌ چندان‌ طولانی‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ برخی‌ یاران‌ رسول‌ خدا آن‌ زمان‌ را درك‌ كردند، روشن‌ شد.

در این‌ مقال‌ كوشیدیم‌ كه‌ برخی‌ موارد مورد اتفاق‌ تمام‌ مسلمانان‌ كه‌ به‌ فراوانی‌ در كتاب‌های‌ فرقه‌های‌ مختلف‌ اسلامی‌ آمده‌، یادآور شویم‌ و نشان‌ دهیم‌ كه‌ جایگاه‌ امامحسین‌(ع) و موقعیت‌ آن‌ بزرگوار در نزد رسول‌ خدا(ص) به‌ چه‌ اندازه‌ای‌ بوده‌ و لذا ما به ‌توضیحات‌ و گفته‌های‌ اضافی‌ نپرداختیم‌ و بهتر آن‌ دیدیم‌ عین‌ همان‌ گفته‌ها را در چهارده‌ مورد ذكر كنیم‌. امید است‌ مورد عنایت‌ امامحسین‌(ع) قرار گیرد.

 

    1- نام‌ گذاری‌ امامحسین‌(ع)

روایت‌های‌ فراوانی‌ كه‌ هم‌ از طریق‌ اهل‌ سنت‌ و هم‌ در منابع‌ شیعه‌ ذكر شده‌،تصریح‌ دارند كه‌ نام‌گذاری‌ این‌ مولود مبارك‌ به‌ وسیله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ كه‌ البته‌ در برخی‌ از آنها چنین‌ آمده‌ كه‌ حضرت‌ فرموده‌اند: این‌ نام‌ گذاری‌ به‌ دستور جبرئیل‌ و در نقل ‌دیگر به‌ دستور خداوند بوده‌ است‌. به‌ چند نمونه‌ توجه‌ كنید:

الف‌) «ذخائر العقبی‌» از اسماء بنت‌ عُمیس‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ زهرا(س) فرزندبزرگوارش‌، حسن‌(ع) را به‌ خانه‌ من‌ آورد، درست‌ همین‌ لحظه‌ پیامبر اكرم‌(ص) تشریف ‌آوردند و فرمود: ای‌ اسماء! فرزندم‌ را بیاور امام‌ حسن‌(ع) را در پارچه‌ای‌ زرد رنگ‌ نهاده‌بودم‌ و به‌ حضور مباركش‌ بردم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: مگر به‌ شما نگفتم‌ كودك‌ را در پارچه‌ زرد رنگ‌ نپیچید. بلافاصله‌ كودك‌ را در پارچه‌ سفیدی‌ گذاشتم‌ و به‌ حضورش‌ بردم‌. رسول‌ خدا(ص) كودك‌ را از من‌ گرفت‌ و در گوش‌ راست‌ او اذان‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌.

آن‌ گاه‌ از علی‌(ع) پرسیدند: این‌ فرزند را چه‌ نامیده‌اید؟ علی‌(ع) گفت‌: من‌ بر شما پیشی‌ نمی‌گیرم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاری‌ او، بر خدا سبقت‌ نمی‌جویم‌. در این‌ هنگام‌ جبرئیل‌ نازل‌ شد و گفت‌: ای‌ محمد! پروردگار سلام‌ می‌رساند و می‌فرماید:موقعیت‌ علی‌ در نزد تو، مانند منزلت‌ هارون‌ به‌ موسی‌ است‌؛ با این‌ تفاوت‌ كه‌ پیامبری‌پس‌ از تو مبعوث‌ نمی‌شود، اسم‌ فرزند را حسن‌ نام‌ گذاری‌ كن‌.

پس‌ از یك‌ سال‌ امامحسین‌(ع) متولد شد. پیامبر اكرم‌(ص) به‌ خانه‌ اسماء آمد و جریان‌ را آن‌ سان‌ كه‌ بیان‌كردیم‌، به‌ وی‌ گفت‌ و قصه‌ نام‌ گذاری‌ را متذكر شد تا آن‌ جا كه‌ «جبرئیل‌» گفت‌: نام‌ این‌كودك‌ را حسین‌ بگذار.

مشابه‌ همین‌ حدیث‌ در منابع‌ شیعه‌ ذكر شده‌ است‌.

ب‌) مرحوم‌ صدوق‌ با اسناد خودش‌ از امام‌ رضا(ع) و ایشان‌ هم‌ از پدران‌ بزرگوارش‌ از امام‌ زین‌ العابدین‌ از اسماء بنت‌ عمیس‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ وقتی‌ امامحسین‌(ع) به‌ دنیا آمدند رسول‌ خدا(ص) به‌ علی‌(ع) فرمودند:

«اسم‌ فرزندت‌ را چه‌ گذاشتی‌؟» علی‌(ع) گفتند: من‌ در نام‌ گذاری‌ او از شما پیشی‌نمی‌گیرم‌... رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاری‌ او از خدا پیشی‌ نمی‌گیرم‌. آن‌ گاه‌جبرئیل‌ فرود آمد و گفت‌: ای‌ محمد خدای‌ علی‌ اعلی‌ به‌ تو سلام‌ می‌رساند و می‌گوید:جایگاه‌ علی‌ نزد تو همانند جایگاه‌ هارون‌ نسبت‌ به‌ موسی‌ است‌ و این‌ فرزند را به‌ اسم ‌فرزند هارون‌ نام‌ گذاری‌ كن‌. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: اسم‌ پسر هارون‌ چه‌ بوده‌؟ جبرئیل‌گفت‌: شبیر. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: زبان‌ من‌ عربی‌ است‌ و جبرئیل‌ در جواب‌ گفت‌: نام‌ او را حسین‌ بگذار...»

البته‌ روایات‌ با این‌ مضمون‌ فراوان‌ نقل‌ شده‌ چه‌ در كتاب‌های‌ اهل‌ سنت‌ و چه ‌شیعه‌، گرچه‌ برخی‌ مطالب‌ دیگر در تعدادی‌ از آن‌ روایات‌ وجود دارد كه‌ قابل‌ بحث ‌می‌باشد، ولی‌ آن‌ چه‌ از مجموع‌ این‌ روایات‌ برمی‌ آید این‌ كه‌ نام‌ گذاری‌ این‌ مولود شریف ‌به‌ وسیله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ و ایشان‌ هم‌ به‌ امر خداوند این‌ كار را انجام‌ داده‌اند. كمتر دیده‌ شده‌ و یا شاید سابقه‌ نداشه‌ باشد كه‌ نام‌ گذاری‌ كسی‌ با این‌ ترتیب‌ و تشریفات‌ خاص‌ و الهی‌ انجام‌ گرفته‌ باشد و این‌ نشان‌ از عظمت‌ و بزرگی‌ این‌ وجود مقدس‌ دارد.

 

    2 ـ اذان‌ گفتن‌ رسول‌ خدا(ص) در گوش‌ امامحسین‌(ع)

حاكم‌ نیشابوری‌ از ابورافع‌ و او نیز از پدرش‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) را دیدم‌ كه‌ هنگام‌ تولد امامحسین‌(ع) در گوش‌ او اذان‌ گفت‌.

همین‌ مضمون‌ در روایات‌ دیگر بنابه‌ نقل‌ منابع‌ اهل‌ سنت‌ و شیعه‌ وارد شده‌است‌.

 

    3 ـ رفع‌ تشنگی‌ از حسنین‌ با گذاشتن‌ زبان‌ در دهان‌ آن‌ دو

ابن‌ حجر عسقلانی‌ در «تهذیب‌ التهذیب‌» از اسحاق‌ بن‌ ابی‌ حبیبه‌ و او از ابوهریره‌ روایت‌ می‌كند كه‌ گفت‌: گواهی‌ می‌دهم‌ كه‌ همراه‌ رسول‌ خدا(ص) حركت‌ می‌كردیم ‌كه‌ ناگهان‌ رسول‌ خدا(ص) صدای‌ حسنین‌ را شنید كه‌ می‌گریستند و مادر ایشان‌ هم‌ همراه‌ آنان‌ بود، پیغمبر(ص) با سرعت‌ به‌ سوی‌ آنها شتافت‌ و پرسید: چرا این‌ دو فرزندم‌ می‌گریند؟ فاطمه‌ پاسخ‌ داد: از تشنگی‌. رسول‌ خدا(ص) به‌ سراغ‌ مشك‌ كهنه‌ای‌ كه‌ با آب‌ آن‌ وضو می‌گرفت‌ رفت‌. ولی‌ آن‌ روز آب‌ بسیار كم‌ بود و مردم‌ هم‌ به‌ دنبال‌ به‌ دست ‌آوردن‌ آب‌ بودند.

رسول‌ خدا(ص) فریاد زد: آیا كسی‌ از شما آب‌ همراه‌ دارد؟ هیچ‌ كس‌ آبی‌ به‌ همراه ‌نداشت‌. آن‌ گاه‌ رسول‌ خدا(ص) خطاب‌ به‌ فاطمه‌ فرمودند: یكی‌ از آن‌ دو فرزند را به‌ من ‌بده‌. فاطمه‌ یكی‌ از آنها را از زیر چادرش‌ بیرون‌ آورد و پیامبر اكرم‌(ص) او را در حالی‌ كه ‌می‌گریست‌ به‌ سینه‌ چسبانید و زبان‌ مباركش‌ را در میان‌ دهان‌ او فرو برد. او زبان‌ مبارك ‌رسول‌ خدا(ص) را می‌مكید تا سیراب‌ شد و از گریه‌ باز ایستاد و همین‌ رفتار را با فرزند دیگرش‌ هم‌ انجام‌ داد.

 

    4 ـ دسته‌ گل‌ پیامبر (ص)

بخاری‌ نقل‌ می‌كند كه‌ محمد بن‌ ابی‌ یعقوب‌ می‌گوید: من‌ شنیدم‌ كه‌ ابن‌ ابی‌ نعم ‌از عبدالله بن‌ عمر درباره‌ مُحرِم‌ سؤال‌ می‌كرد (حكم‌ كشتن‌ پشه‌ را می‌پرسید)

ابن‌ عمر گفت‌: مردم‌ عراق‌ از خون‌ پشه‌ سؤال‌ می‌كنند، در حالی‌ كه‌ پسر دختر رسول‌ خدا(ص) را كشتند و پیامبر(ص) فرمود: حسن‌ و حسین‌ گل‌های‌ خوش‌ بوی‌ من‌ هستند كه‌ از دنیا برگرفته‌ام‌.

نسائی‌ در كتاب‌ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌(ع) به‌ سند خود از «انس‌ بن‌ مالك‌» روایت‌ می‌كند كه‌ بعضی‌ اوقات‌ ـ و یا بارها می‌شد ـ كه‌ به‌ حضور مبارك‌ رسول‌ خدا(ص) وارد می‌شدم‌، حسن‌ و حسین‌ را می‌دیدم‌ كه‌ روی‌ سینه‌ و شكم‌ پیامبر(ص) جست‌ و خیز می‌كردند و پیامبر(ص) می‌فرمود: «دسته‌ گل‌ خوش‌ بوی‌ امت‌ من‌ هستند».

در ذخائر العقبی‌ بابی‌ را عنوان‌ كرده‌ با این‌ موضوع‌: «ذكر ماجاء انهما ریحاتناه‌ من ‌الدنیا» و در این‌ باب‌، چهار روایت‌ را كه‌ از پیامبر اسلام‌(ص) می‌باشند آورده‌ كه‌ پیامبر فرموده‌اند: حسن‌ و حسین‌(ع) دو گل‌ خوش‌ بوی‌ من‌ از دنیا می‌باشند.

 

    5 ـ گریه‌ امامحسین‌(ع) رسول‌ خدا(ص) را آزار می‌داد

در ذخائر العقبی‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ یزید بن‌ ابی‌ زیاد نقل‌ كرده‌ كه‌ پیامبر اسلام‌(ص) از خانه‌ عایشه‌ بیرون‌ آمدند و از كنار خانه‌ فاطمه‌ عبور كردند، كه‌ ناگهان‌ صدای‌ گریه‌ امامحسین‌(ع) به‌ گوشش‌ رسید، رسول‌ خدا(ص) فرمودند: مگر نمی‌دانی‌ (ای‌ فاطمه‌) كه‌ گریه ‌حسین‌ مرا آزار می‌دهد.

 

    6 ـ محبوب‌ترین‌ افراد نزد پیامبر(ص)

ترمذی‌ در باب‌ مناقب‌ حسنین‌ به‌ سند خود از انس‌ بن‌ مالك‌ روایت‌ می‌كند كه ‌از رسول‌ خدا(ص) پرسیدند: كدام‌ یك‌ از خاندانتان‌ نزد شما محبوب‌تر است‌؟ فرمود:«حسن‌ و حسین‌» و به‌ (حضرت‌ فاطمه‌) می‌فرمودند: دو فرزندم‌ را صدا بزن‌ و آنان‌ را به ‌سینه‌ می‌فشرد و می‌بویید.

    7 ـ بوسیدن‌ دهان‌ و دندان‌ امامحسین‌(ع)

ابن‌ عساكر از یعلی‌ روایت‌ كرده‌ : همراه‌ رسول‌ خدا(ص) برای‌ مهمانی‌ دعوت‌ شده ‌بودیم‌، بیرون‌ آمدیم‌ كه‌ امامحسین‌(ع) با بچه‌ها بازی‌ می‌كرد... و گاهی‌ این‌ طرف‌ و گاهی‌ به‌ طرف‌ دیگر فرار می‌كرد و رسول‌ خدا(ص)... او را گرفت‌ و یك‌ دست‌ بر پشت‌ امامحسین‌(ع) و دست‌ دیگر زیر چانه‌ او گذاشتند و دهان‌ را در دهان‌ او گذاشت‌ و او را بوسید.

طبرانی‌ با سند خود از انس‌ بن‌ مالك‌ روایت‌ كرده‌ هنگامی‌ كه‌ سر مبارك‌ امامحسین‌(ع) در برابر عبیدالله بن‌ زیاد قرار دادند او با چوب‌ دستی‌ كه‌ در دست‌داشت‌،لب‌های‌ مبارك‌ امامحسین‌(ع) را می‌زد و آن‌ گاه‌ دندان‌های‌ مطهر آن‌ جناب‌ را توصیف‌ می‌كرد، من‌ با خود گفتم‌ كه‌ خدا تو را به‌ بیچارگی‌ گرفتار سازد، من‌ خود شاهد عینی‌ جریان‌ بودم‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) جایی‌ را كه‌ اكنون‌ چوب‌ می‌زنی‌، می‌بوسید!

و نیز ابن‌ حجر هیثمی‌ از ابن‌ ابی‌ الدنیا روایت‌ می‌كند كه‌ زید بن‌ ارقم‌ در مجلس‌ ابن‌ زیاد حضور داشت‌ كه‌ دید ابن‌ زیاد با چوب‌ دستی‌ به‌ لب‌ و دندان‌ آن‌ حضرت‌ می‌زند، به‌ وی‌ گفت‌: چوب‌ دستی‌ را از لب‌ و دندان‌ امامحسین‌(ع) بردار، به‌ خدا سوگند همواره‌ می‌دیدم‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) میان‌ این‌ دولب‌ را می‌بوسید. آن‌ گاه‌ «زید بن‌ ارقم‌» گریست‌ و ابن‌ زیاد ناراحت‌ شد و گفت‌:

«خدا دیدگان‌ تو را بگریاند، اگر پیرمرد خرفت‌ و بی‌ عقلی‌ نبودی‌ گردنت‌ را می‌زدم‌» زید بن‌ ارقم‌ از جای‌ خود برخاست‌، خطاب‌ به‌ مردم‌ گفت‌: «ای‌ مردم‌ شما از امروز به‌ بعد مردگانی‌ بیش‌ نخواهید بود، برای‌ این‌ كه‌ پسر فاطمه را شهید كردید و پسر ابن‌ مرجانه‌ را بر خود امیر قرار دادید. به‌ خدا سوگند طولی‌ نمی‌كشد نیك‌ مردان‌ِ شما را می‌كشند و بدسیرتان‌ را به‌ شما می‌گمارند».

 

    8 ـ آثار محبت‌ امامحسین‌(ع)

ترمذی‌ و طبرانی‌ و ذهبی‌ از علی‌(ع) روایت‌ كرده‌اند كه‌ آن‌ حضرت‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌رسول‌ خدا(ص) دست‌ حسن‌ و حسین‌ را گرفتند و گفتند:

«كسی‌ كه‌ مرا و این‌ دو را و نیز پدر و مادر آنها را دوست‌ بدارد، روز قیامت‌ هم‌ مرتبه ‌من‌ است‌».

طبری‌ در ذخائرالعقبی‌ از رسول‌ خدا(ص) روایت‌ كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند:

«اولین‌ كسانی‌ كه‌ وارد بهشت‌ می‌شوند من‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌ می‌باشیم‌. از رسول‌ خدا(ص) سؤال‌ شد: ای‌ رسول‌ خدا دوستان‌ چه‌؟ گفتند: پشت‌ سر شما {فاطمه‌ وحسنین‌}».

 

    9 ـ دوستی‌ حسنین‌(ع)

ترمذی‌ در جامع‌ الكبیر به‌ سند خود از اسامه‌ بن‌ زید روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌ در یكی‌ از شب‌ها، برای‌ انجام‌ حاجتی‌ به‌ خانه‌ رسول‌ خدا رفتم‌. پیامبر اكرم‌(ص) بیرون‌ آمد، در حالی‌كه‌ چیزی‌ زیر عبا داشت‌ كه‌ نمی‌توانستم‌ آن‌ را تشخیص‌ بدهم‌. بعد از مطرح‌ ساختن‌حاجتم‌ و برآورده‌ شدن‌ آن‌، عرض‌ كردم‌: یا رسول‌ الله چه‌ چیز زیر عبا داری‌؟ حضرت‌ عبا را كنار زد، دیدم‌ حسن‌ و حسین‌ را بالای‌ ران‌ خود نهاده‌ است‌.

آن‌ گاه‌ فرمود: این‌ دو، فرزندان‌ من‌ و فرزندان‌ دختر من‌ هستند. خدایا من‌ دوستشان‌ دارم‌، تو هم‌ آنها را و دوستدارانشان‌ را دوست‌ بدار.

ابن‌ عساكر از ابوهریره‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ می‌گوید از رسول‌ خدا(ص) شنیدم‌ كه‌ می‌فرمود: كسی‌ كه‌ حسن‌ و حسین‌(ع) را دوست‌ بدارد، مرا دوست‌ داشته‌ است‌ و كسی‌ كه ‌دشمن‌ بدارد آنها را، مرا دشمن‌ داشته‌ است‌.

 

    10 ـ سرور جوانان‌ بهشت‌

ترمذی‌ با سند خودش‌ از ابوسعید خُدری‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) فرمودند:«حسن‌ و حسین‌ دو سرور جوانان‌ بهشت‌ اند». ولی‌ بعد از نقل‌ این‌ حدیث‌ می‌گوید: هذاحدیث‌ حسن‌ صحیح‌ٌ.

این‌ حدیث‌ در منابع‌ مختلف‌ و متعددی‌ از اهل‌ سنت‌ ذكر شده‌ است‌. ابوحاتم‌ در صحیحش‌ و ابن‌ عساكر در تاریخش‌ و ابن‌ كثیر در البدایه‌ و النهایه‌ و احمد درمسندش‌ این‌ را نقل‌ كرده‌اند.

طبرانی‌ روایت‌ كرده‌ از حذیفه‌ كه‌ گوید: چهره‌ رسول‌ خدا(ص) را شادمان‌ دیدیم‌ و فرمود: «چگونه‌ خوشحال‌ نباشم‌ و حال‌ آن‌ كه‌ جبرئیل‌ به‌ من‌ بشارت‌ داد كه‌ حسن‌ و حسین‌ سرور جوانان‌ اهل‌ بهشت‌ هستند و پدرشان‌ از آنها برتر می‌باشد».

همین‌ حدیث‌ را متقی‌ هندی‌ و ابن‌ عساكر نقل‌ كرده‌اند. و ابن‌ عساكر در كتاب ‌تاریخش‌ این‌ حدیث‌ را با بیش‌ از بیست‌ سند ذكر كرده‌ است‌.

 

    11 ـ حسین‌ از من‌ و من‌ از حسین

ترمذی‌ در صحیحش‌ از یعلی‌ بن‌ مُرّه‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) فرمودند: حسین ‌از من‌ است‌ و من‌ از حسینم‌، خدای‌ دوست‌ بدارد كسی‌ كه‌ حسین‌ را دوست‌ داشته‌ باشد.

امام‌ بخاری‌ در الادب‌ المفرد به‌ اسناد خود از یعلی‌ بن‌ مره‌ روایت‌ كرده‌: در یكی‌ از روزها پیامبر اكرم‌(ص) همراه‌ اصحابش‌ به‌ منزلی‌ دعوت‌ بودند، در مسیر ایشان‌ امامحسین‌ بازی‌ می‌كرد؛ پیامبر جلوتر از اصحاب‌ بود و دست‌ گشود كه‌ حسین‌(ع) را بگیرد. حسین‌ از این‌ طرف‌ به‌ آن‌ طرف‌ می‌رفت‌ و پیامبر هم‌ خنده‌ كنان‌ او را دنبال‌ می‌كرد تا این‌ كه‌ حسین‌(ع) را گرفت‌؛ آن‌ گاه‌ دستی‌ بر زیر چانه‌ كودك‌ و دست‌ دیگر بر پشت‌ اوگذاشت‌... و گفتند: «حسین‌ از من‌ و من‌ از حسین‌ هستم‌ خداوند دوست‌ بدارد كسی‌ كه‌حسین‌ را دوست‌ داشته‌ باشد».

 

    12 ـ بر پشت‌ پیامبر(ص) به‌ هنگام‌ نماز

طبرانی‌ از ابوهریره‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ نماز عشا را با رسول‌ خدا(ص) می‌خواندیم‌ و چون ‌به‌ سجده‌ می‌رفت‌، حسن‌ و حسین بر پشت‌ حضرت‌ می‌پریدند و هنگامی‌ كه‌ سر از سجده‌ بر می‌ داشت‌، آنها را با ملایمت‌ می‌گرفت‌ و به‌ زمین‌ می‌نهاد. بار دیگر كه‌ سر به ‌سجده‌ می‌گذاشت‌، همین‌ عمل‌ از آنها سر می‌زد، پس‌ از آن‌ كه‌ پیامبر(ص) سلام‌ نماز می‌دادند، آنها را بر زانوانشان‌ می‌گذاشت‌، در این‌ هنگام‌ عرض‌ كردم‌ یا رسول‌ الله اجازه ‌می‌فرمایید این‌ كودكان‌ را نزد مادرشان‌ ببرم‌؟ فرمود: نه‌، در همین‌ لحظه‌ برقی‌ جهید؛ رسول‌ خدا(ص) به‌ آن‌ دو بزرگوار فرمودند: اكنون‌ با جهش‌ این‌ برق‌، نزد مادرتان‌ بروید. آنها همراه‌ با آن‌ برق‌ حركت‌ كردند تا وارد منزل‌ شدند.

    13 ـ اخبار به‌ شهادت‌ ابا عبدالله(ع)

طبرانی‌ از عایشه‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ گفت‌: رسول‌ خدا(ص) فرمودند:

«جبرئیل‌ به‌ من‌ خبرداد كه‌ فرزندم‌ حسین‌ در سرزمین‌ «طف‌» كشته‌ خواهد شد و این‌ تربت را‌ از آن‌ جا آورد و خبر داد كه‌ قبرش‌ آن‌ جا است‌».

حاكم‌ از ام‌ فضل‌ دختر حارث‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) فرمودند:

«جبرئیل‌ نزد من‌ آمد و به‌ من‌ خبر داد كه‌ امتم‌ فرزندم‌ حسین‌ را خواهند كشت‌ و برای‌ من‌ از تربت‌ سرخ‌ او نیز آورد.

و نیز طبرانی‌ و دیگران‌ چنین‌ نقل‌ كرده‌اند: انس‌ بن‌ مالك‌ از رسول‌ خدا(ص) نقل‌كرده‌ كه‌ فرشته‌ای‌ به‌ نام‌ «قطر» از پروردگارش‌ اجازه‌ خواست‌ تا مرا زیارت‌ كند، به‌ او اجازه‌ داده‌ شد. آن‌ روز در منزل‌ ام‌ سلمه‌ بودند بعد فرمودند: ای‌ ام‌ سلمه‌! مواظب‌ باش‌ كسی‌ وارد اتاق‌ نشود، در این‌ هنگام‌، امامحسین‌(ع) وارد شد و بر روی‌ پیامبر(ص) پرید و حضرت‌ او را گرفت‌ و می‌بوسید و می‌بویید، آن‌ گاه‌ ملك‌ گفت‌: آیا دوستش‌ داری‌؟ فرمود: آری‌، گفت‌:به‌ زودی‌ امت‌ تو او را خواهند كشت‌. اگر می‌خواهی‌ قتلگاه‌ او را نشانت‌ بدهم‌؟ آن‌ گاه‌ مشتی‌ از ریگ‌ یا خاك‌ آورد و ام‌ سلمه‌ آن‌ را برداشت‌ و در میان‌ لباسش‌ قرار داد.

و باز در همان‌ جا از ام‌ سلمه‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ امام‌ حسن‌ و امامحسین‌ در برابر رسول‌خدا(ص) مشغول‌ بازی‌ بودند، در این‌ هنگام‌ جبرئیل‌ نازل‌ شد و گفت‌: ای‌ محمد پس‌از تو امتت‌ این‌ فرزند را (و اشاره‌ كرد به‌ امامحسین‌(ع)) شهید می‌كنند. رسول‌خدا(ص) گریست‌و حسین‌(ع) را به‌ سینه‌اش‌ چسبانید، سپس‌ رسول‌ خدا(ص) تربتی‌ را نزد او گذاشت‌ وفرمود: «این‌ امانتی‌ است‌ نزد تو و پیامبر آن‌ را بویید و گفت‌: ای‌ وای‌ (كرب‌ و بلا) رسول‌خدا(ص) فرمود: ای‌ ام‌ سلمه‌! هرگاه‌ این‌ تربت‌ به‌ خون‌ مبدل‌ گردید، فرزندم‌ حسین‌ به‌ شهادت‌ رسیده‌ است‌. ام‌ سلمه‌ آن‌ را در شیشه‌ای‌ ریخت‌ و هر روز به‌ آن‌ می‌نگریست‌ ومی‌گفت‌: ای‌ خاك‌! روزی‌ كه‌ به‌ خون‌ تبدیل‌ گردی‌، آن‌ روز، روز عظیمی‌ است‌.

ابن‌ حجر هیثمی‌ از ام‌ سلمه‌ نقل‌ كرده‌: روزی‌ كه‌ امامحسین‌(ع) شهید شد به‌ آن‌شیشه‌ نگاه‌ كردم‌، دیدم‌ آن‌ خاك‌ به‌ شكل‌ خون‌ درآمده‌ است‌.

طبرانی‌ و ذهبی‌ از عبدالله بن‌ نجی‌ و او از پدرش‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ با علی‌(ع) به‌مسافرت‌ رفتیم‌، هنگامی‌ كه‌ به‌ «محاذات‌ نینوا» رسیدیم‌، گفتند: ای‌ ابو عبدالله صبر كن‌،صبر كن‌، بر شط‌ فرات‌، من‌ گفتم‌: چرا؟ گفتند: روزی‌ بر رسول‌ خدا(ص) وارد شدم‌، در حالی ‌كه‌ دو چشمان‌ آن‌ حضرت‌ پر از اشك‌ بود. عرض‌ كردم‌ می‌بینم‌ چشمانت‌ گریان‌ است‌ آیا كسی‌ شما را ناراحت‌ كرده‌ است‌؟

رسول‌ خدا(ص) فرمودند: جبرئیل‌ از نزد من‌ بلند شد و به‌ من‌ خبر داد كه‌ امت‌ من‌، فرزندم‌ حسین‌ را می‌كشند، آن‌ گاه‌ گفت‌: آیا از تربت‌ او به‌ تو نشان‌ دهم‌؟ گفتم‌: آری‌، پس ‌مقداری‌ به‌ من‌ داد و چون‌ آن‌ را دیدم‌ نتوانستم‌ خود را نگه‌ دارم‌ و چشمانم‌ پر از اشك‌ شد.

 

    14 ـ یاری‌ كردن‌ امامحسین

ابن‌ اثیر در شرح‌ حال‌ انس‌ بن‌ حارث‌ می‌نویسد: از اشعث‌ بن‌ سحیم‌ از پدرش‌ نقل ‌می‌كند كه‌ از رسول‌ خدا(ص) شنید كه‌ فرمود: پسرم‌ حسین‌(ع) در زمینی‌ در حوالی‌ سرزمین ‌عراق‌ به‌ شهادت‌ می‌رسد كسی‌ كه‌ او را در آن‌ حال‌ درك‌ كند باید او را یاری‌ دهد.

انس‌ بن‌ حارث‌ وقتی‌ فهمید امامحسین‌(ع) عازم‌ كربلا شده‌ است‌، بی‌ درنگ‌ به‌ سوی‌ كربلا رفت‌ و در آن‌ سرزمین‌ در ركاب‌ امامحسین‌(ع) به‌ شهادت‌ رسید.

غلامحسن‌ جعفری‌

 

    پیوند به :

كعبه‌ی هفتاد و دو ملت

كیست حسین

حسین کیست؟!

ارتباط حضرت مهدى با امام حسین علیه السلام

میوه بهشتی(داستان واقعی)

 



نوع مطلب : امام حسین 

ارتباط حضرت مهدى با امام حسین علیه السلام

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:پنجشنبه 25 اسفند 1390-03:39 ب.ظ

    • طلیعه

    • مهدى از تبار حسین

    • تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدى

    • مهدى منتقم خون حسین

    • مهدى همیشه به یاد حسین

 

    • طلیعه

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده بوده‏اند و حق گرایان آینده تداوم‏بخشان راه حق‏پرستان گذشته. وضعیت باطل‏پیشه‏گان و دور افتادگان از صراط مستقیم نیز بر همین منوال بوده است.

در این میان ارتباط حجتهاى الهى در تداوم ‏بخشیدن به مسیر صحیح هدایت و سعادت بشر بسیار عمیق‏تر و محكم‏تر بوده است؛ چرا كه هر نبىّ و ولىّ الهى با در نظر گرفتن شرایط عصرى كه در آن به سر مى‏برد راه انبیا و اولیاى الهى پیش از خود را تداوم مى‏بخشد. به عبارت دیگر همه انبیا و اولیاى الهى چراغهاى نورانى هدایتند؛ منتهى هر كدام متناسب با شرایط زمانى و مكانى خود به نور افشانى مى‏پردازند.

در فرهنگ اسلامى ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان جانشینان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همگى نور واحدند و هدف مشتركى را دنبال مى‏كنند. وجود هر یك از آنان همانند یك مشعل روشن یا عَلَم سرافراز، مسیر صحیح و كامل هدایت را به بندگان خدا نشان مى‏دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهى باز مى‏دارند. با این همه ارتباط و پیوستگى بعضى از آنها با همدیگر از ویژگى و خصوصیتى برخوردار است كه از بررسى این گونه از پیوندها مى‏توان با مراحل گوناگون چگونگى تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهایى این مبارزات و همینطور با بخشى از ریزه‏كاریهاى دقیق سنتهاى الهى و روند تحقق نهایى اهداف حیات بخش انبیا و اولیاى الهى آشنا شد.

در مجموعه روایات منقول از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السلام بارها تصریح شده است كه منجى عالم بشریت حضرت مهدى علیه السلام از نسل امام حسین علیه السلام است

بدون تردید پیوستگى و ارتباط امام حسین علیه السلام با آخرین حجت الهى حضرت بقیة‏اللّه‏ عجل الله فرجه بسیار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا كه با بررسى ابعاد مختلف پیوند این دو حجّت الهى به‏خوبى چگونگى فراهم شدن بستر حاكمیّت احكام و ارزشهاى الهى در سرتا سر عالم مشخص مى‏شود. این نوشته در پى آن است كه برخى از پیوستگیهاى حضرت سیدالشهداءعلیه السلام با موعود بزرگ جهانى حضرت مهدى علیه السلام را روشن سازد.

 

    الف) امام مهدى عجل الله فرجه از تبار امام حسین علیه السلام

در مجموعه روایات منقول از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السلام بارها تصریح شده است كه منجى عالم بشریت حضرت مهدى علیه السلام از نسل امام حسین علیه السلام است. از جمله روایت شده است كه پیامبراكرم صلی الله علیه و آله در یكى از روزهاى آخر عمر مباركشان در حالى كه دست‏شان را به شانه امام حسین علیه السلام گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا علیه السلام فرمودند:

مهدى این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر این‏كه مردى از اولاد حسین علیه السلام قیام كرده جهان را باعدل و داد پر سازد...1

ایشان در جاى دیگر در ضمن معرفى ائمه اطهار علیهم السلام مى‏فرمایند:

امامان بعد از من دوازده نفرند كه نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین علیه السلام است كه نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.2

امیر مؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب علیه السلام روزى به حضرت اباعبداللّه ‏علیه السلام فرمودند:

نهمین فرزند تو اى حسین، قائم آل‏محمّد صلی الله علیه و آله است او دین خدا را آشكار ساخته و عدالت را در سرتاسر زمین حاكمیّت خواهد بخشید...3

در این باره خود امام حسین علیه السلام نیز مى‏فرمایند:

نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاكمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشركان و دشمنان احقاق خواهد كرد.4

 

    ب) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدى علیه السلام

امام حسین علیه السلام با هدف زنده ساختن احكام قرآن و سنّت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و از بین بردن بدعتهایى كه در نتیجه حاكمیت بنى امیّه در دین ایجاد شده بود قیام كردند و در طول مسیر مدینه تا كربلا ضمن اشاره به انگیزه قیام شان فرمودند:

من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله قیام كرده‏ام مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و پدرم على‏بن‏ابى‏طالب علیه السلام عمل مى‏كنم.5

آن حضرت در نامه‏اى به بزرگان قبایل بصره تصریح مى‏كنند:

من شما را به كتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت مى‏كنم. در شرایطى كه اكنون ما زندگى مى‏كنیم سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله از بین رفته و به جاى آن بدعت و احكام و ارزشهاى غیر اسلامى نشسته است مرا بپذیرید و به یارى من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگارى هدایت خواهم كرد.6

از مجموعه سخنان امام حسین علیه السلام اهداف والاى نهضت عاشورا به ‏خوبى روشن مى‏شود كه احیاى قرآن، احیاى سنت نبوى و سیره علوى، از بین بردن كج‏رویها، حاكم ساختن حق، حاكمیّت بخشیدن به حق‏پرستان، از بین بردن سلطه استبدادى حكومت ستمگران، تأمین قسط و عدل در عرصه‏هاى اجتماعى و اقتصادى و... از جمله آنهاست.

از طرف دیگر وقتى اهداف قیام منجى عالم بشریت و ویژگیهاى حكومت جهانى آن حضرت را مورد بررسى قرار مى‏دهیم همین اهداف و انگیزه‏ها حتى با تعابیر مشابه با تعابیر به ‏كار رفته در مورد نهضت حسینى قابل مشاهده است.

حضرت على بن ابیطالبعلیه السلام در توصیف سیره حكومتى امام مهدى علیه السلام مى‏فرمایند:

هنگامى كه دیگران هواى نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدى موعود علیه السلام] امیال نفسانى را به هدایت بر مى‏گرداند و در شرایطى كه دیگران قرآن را با رأى خود تفسیر و تأویل خواهند كرد او آراء و عقاید را به قرآن باز مى‏گرداند. او به مردم نشان خواهد داد كه چگونه مى‏توان به سیره نیكوى عدالت رفتار كرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوى را زنده خواهد ساخت.7

امام باقر علیه السلام در روایتى مى‏فرمایند:

قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله مردم را به سوى كتاب خدا، سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و ولایت على بن ابى طالب علیه السلام و بیزارى از دشمنان آنان دعوت خواهد كرد. 8

امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند:

حضرت مهدى علیه السلام تمام بدعتهاى ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تك‏تك سنتهاى نبوى را به اجرا در خواهد آورد.9

آن حضرت در جاى دیگر ضمن تصریح به این حقیقت كه امام مهدى علیه السلام بر طبق سیره و روش رسول اكرم صلی الله علیه و آله عمل خواهد كرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین مى‏فرماید:

قائم آل محمّد صلی الله علیهم به همان شیوه‏اى كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله رفتار مى‏كردند رفتار خواهد كرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوه‏هاى جاهلیت كه باقى مانده‏اند از میان برمى‏دارد و پس از ریشه كن كردن بدعتها احكام اسلام را از نو حاكمیّت مى‏بخشد.10

امام صادق علیه السلام در زمینه نوع قضاوت و داورى و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نیز مى‏فرمایند:

چون قائم ما قیام كنند در بین مردم به عدالت داورى خواهند كرد و در زمان او بساط ستم و بیداد از روى زمین جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّى به حقّ خود دست خواهد یافت و احكام و ارزشهاى حیات‏بخش دینى در سرتاسر جامعه حاكمیّت پیدا خواهد كرد.11

نتیجه آن كه علاوه بر مشترك بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدى علیه السلام در زمان حكومت جهانى حضرت ولى عصر علیه السلام بذرها و نهالهاى غرس شده در جریان قیام كربلا به بار خواهد نشست و به بركت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبیاى الهى از آدم تا خاتم تحقق خواهد یافت و بشر طعم واقعى صلح و امنیّت و سعادت را خواهد چشید.

 

    ج) مهدى علیه السلام منتقم خون امام حسین علیه السلام

یكى از القاب حضرت مهدى علیه السلام منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادى در سخنان اهل بیت علیهم السلام وارد شده است. از جمله در روایتى كه از امام محمّدباقر علیه السلام نقل شده، وقتى از آن حضرت سؤال مى‏كنند كه چرا فقط به آخرین حجّت الهى قائم گفته مى‏شود؟ آن حضرت در پاسخ مى‏فرمایند:

چون در آن ساعتى كه دشمنان، جدّم امام حسین علیه السلام را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتى در حالى كه ناله سرداده بودند عرض كردند پروردگارا! آیا از كسانى كه برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید كردند در مى‏گذرى؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحى فرستاد كه: اى فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان زیادى. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امامحسین علیه السلام را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یكى از آنان كه در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین علیه السلام انتقام خواهم گرفت.12

در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً...؛ هر كس مظلومانه كشته شود ما براى ولى او تسلطى بر ظالم قرار مى‏دهیم»...13 از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه:

مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین علیه السلام است كه مظلوم كشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدى علیه السلام است14

من شما را به كتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت مى‏كنم. در شرایطى كه اكنون ما زندگى مى‏كنیم سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله از بین رفته و به جاى آن بدعت و احكام و ارزشهاى غیر اسلامى نشسته است مرا بپذیرید و به یارى من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگارى هدایت خواهم كرد

امام‏باقر علیه السلام نیز تصریح مى‏كنند:

ما اولیاى دم امام حسین علیه السلام هستیم. هنگامى كه قائم ما قیام كنند پى‏گیرى خون امام حسین علیه السلام خواهد كرد.15

در دعاى ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است:

أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِكَربَلا.

كجاست آن عزیزى كه پس از ظهورش خون شهید مظلوم كربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...16

همچنین روایت شده است كه حضرت مهدى علیه السلام پس از ظهور بین ركن و مقام براى مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‏ترین قسمت خطبه به صورت مكرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:

اى مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهى كه همه ستمگران را به سزاى اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. اى اهل عالم! جدّم حسین بن على علیه السلام را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارك او را عریان در روى خاكها رها كردند. دشمنان از روى كینه توزى جدم حسین علیه السلام را ناجوانمردانه كشتند...17

در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین علیه السلام را به جهانیان خبر مى‏دهد...

و هم چنین به دلالت روایات فراوانى شعار یاران امام مهدى علیه السلام پس از ظهور این جمله بسیار الهام‏بخش است:

یالثارات الحُسَین علیه السلام.18

اى بازخواست كنندگان خون حسین علیه السلام.

این جمله اشاره به این معنا دارد كه هنگام انتقام خون پاك امام حسین علیه السلام فرارسیده است كسانى كه مى‏خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‏ناحقّ ریخته حجّت الهى را بگیرند مهیا شوند.

    د) مهدى همیشه به یاد حسین

از آنجا كه امام حسین علیه السلام با تمام وجود همه توانمندیها و سرمایه‏هاى خود را ایثار كرد تا اسلام را از خطر اساسى برهاند؛ آخرین حجت الهى نیز تصریح دارند كه همواره به یاد ایثارگرى و فداكاریهاى آن حضرت هستند و شب و روز با یادآورى مصیبتهایى كه بر ایشان روا داشته شد خون گریه مى‏كنند.

در بخشى از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره مى‏خوانیم:

...اگر روزگار وقت زندگى مرا از تو [اى حسین] به تأخیر انداخت و یارى و نصرت تو در كربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینك من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهاى تو ندبه مى‏كنم و به جاى اشك بر تو خون گریه مى‏كنم...

بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگى حضرت مهدى علیه السلام رابه سیّد الشهداء علیه السلام نشان مى‏دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه علیه السلام از جمله از طریق عزادارى براى آن حضرت را مورد تأكید قرار داده و عمق فاجعه كربلا و جنایت بنى امیه به اسلام و انسانیت را افشا مى‏كند.

حتى این به یاد امام حسین علیه السلام بودن در عملكرد سایر ائمه اطهار علیهم السلام نیز به چشم مى‏خورد؛ یعنى آنها نیز در مواقع اشاره به فداكاریها و مظلومیت هاى امام حسین علیه السلام به گونه‏اى موضوع امام مهدى علیه السلام را مورد تأكید قرار داده‏اند به عنوان مثال در دعاى ندبه امام صادق علیه السلام یاد سیّد الشهداء علیه السلام به همراه امام مهدى علیه السلام گرامى داشته شده است. در حقیقت شكایت شهادت جانگداز حضرت امام حسین علیه السلام به ساحت مقدّس حضرت بقیة‏اللّه علیه السلام شده است و درخواست مى‏شود كه به عنایت خداوند متعال هر چه زودتر زمینه ظهور فراهم شود بلكه هر چه زودتر مهدى موعودعلیه السلام ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگیرند...و حتى به پیروان اهل بیتعلیه السلام توصیه مى‏شود كه در شب میلاد امام عصر (عج) از زیارت امام حسین علیه السلام غافل نشوند.

البتّه این موضوع به همین صورت در مورد امام حسین علیه السلام نیز مطرح است؛ یعنى حضرت اباعبداللّه حسین علیه السلام نیز همواره به یاد مهدى موعود بوده‏اند. در دعاى روز ولادت امام حسین علیه السلام از امام مهدى علیه السلام یاد مى‏شود و در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدى علیه السلام تسلى بخش قلب سوزان شیفتگان اهل بیت علیهم السلام است.

مجموعه این برنامه‏هاى حساب شده، پیوند عاشورا و امام حسین علیه السلام را با قیام جهانى امام مهدى علیه السلام هر چه بیشتر روشن مى‏سازند.

گذشته از همه آنچه بیان شد، طبق روایات بسیارى كه از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است در بسیارى از مسائل جزئى نیز امام مهدى علیه السلام با امام حسین علیه السلام پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهى دارند كه از آن جمله است:

1. روز ظهور امام مهدى علیه السلام مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر علیه السلام روایت شده است:

قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله در روز شنبه كه مصادف با روز عاشورا؛ یعنى همان روزى كه حضرت اباعبداللّه علیه السلام به شهادت رسیدند قیام خواهد كرد.19

برخى از یاران حسین علیه السلام پس از رجعت در ركاب امام مهدى علیه السلام به یارى آن حضرت خواهند پرداخت و حتى برخى از فرشتگانى كه جزء اصحاب امامحسین علیه السلام بوده‏اند در خدمت قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله خواهند بود

2. از مجموعه روایات به خوبى روشن مى‏شود همانگونه كه امام حسین علیه السلام نهضت خود را از مكه آغاز كردند؛ یعنى پس از خارج شدن از مدینه به مكه آمدند و از كنار بیت‏اللّه‏ قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت كوفه حركت كردند، حضرت مهدى علیه السلام نیز از كنار بیت اللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حركتهاى اصلاحى را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حكومتى خویش را در كوفه قرار خواهد داد.

3. حتى طنین صداى امام مهدى علیه السلام همان طنین صداى امامحسین علیه السلام است. پیام مهدى علیه السلام همان پیام حسین علیه السلام است كه فریاد مى‏زند:

اى مردم مگر نمى‏بینید به حقّ عمل نمى‏شود و از باطل خوددارى نمى‏گردد... امر به معروف و نهى از منكر كنار گذاشته شده است و احكام الهى و سنن پیامبر صلی الله علیه و آله آشكار هتك مى‏شود و...

این پیام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد كه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعیت از حقّ و اعراض از بدیها فرا خواندند:

إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین علیه السلام.

صداى [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش] صداى اباعبداللّه علیه السلام است.

4. برخى از یاران حسین علیه السلام پس از رجعت در ركاب امام مهدى علیه السلام به یارى آن حضرت خواهند پرداخت و حتى برخى از فرشتگانى كه جزء اصحاب امامحسین علیه السلام بوده‏اند در خدمت قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله خواهند بود و... .

«أللّهمّ نرغب إلیك دولة كریمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله...»

میرصادق سیدنژاد

    پیوند به :

امام حسین از زبان پیامبر (از منابع اهل سنت)

دانشمندان غیر مسلمان در محضر امام حسین

اوضاع سیاسى و اجتماعى دوران امامت امام حسین

كتاب فرهنگ جامع سخنان امام حسین

حاصل زندگانی من



نوع مطلب : امام حسین 

معرفی یاران شهید امام حسین علیه السلا م (5)

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:شنبه 20 اسفند 1390-03:36 ب.ظ

 

شهادت اصحاب امام علیه السلام

نام‌هاى شهداى حمله اول

نزول نصر

استغاثه

نام‌هاى سایر شهدا

آخرین نماز



نوع مطلب : شهدای کربلا 

عترت 5 - امام حسین (ع)

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:پنجشنبه 18 اسفند 1390-03:35 ب.ظ


فرهنگ عاشورا، تحریفات عاشورا، كتابشناسی، پیامهای عاشورا، سخنان امام حسین، زندگینامه، مداحی، زیارت، ادعیه، داستانها و فیلم.

این مجموعه در دوCD  برای آشنایی با زندگی امام حسین (ع) و واقعه كربلا طراحی گردیده، این مجموعه شامل بخشهای مدایح، مراثی، زیارت و ادعیه آن حضرت می باشد.

فرهنگ عاشورا : در این قسمت وقایع مربوط به عاشورا از جمله بستن آب، آتش زدن خیمه ها، درسهایی از عاشورا، الوداع، آداب زیارت، تحریفهای عاشورا، اهل بیت، فساد بنی امیه و … به طور كامل تشریح شده است. در این قسمت امكان جستجوی موضوعی و امكان چاپ نیز وجود دارد.

تحریفات عاشورا: در این بخش تحریف های وارد شده به مسأله عاشورا بیان و نقد می گردد و به چهار قسمت: معنای تحریف و انواع آن، عوامل تحریف، تحریفات معنوی حادثه كربلا، وظیفه ما در برابر تحریفها تقسیم شده است.

كتابشناسی : در این قسمت كتابهایی كه درباره امام حسین (ع) تألیف شده اند، همراه با نام مؤلف، مترجم و مشخصات نشر با امكان جستجوی موضوعی، معرفی شده اند.

پیامهای عاشورا : در این بخش پیامهای عاشورا به صورت موضوعی معرفی شده و هر قسمت به طور كامل و جداگانه تشریح   می گردد. (این قسمت دارای قابلیت چاپ می باشد.)

سخنان امام حسین (ع) : در این بخش به سه قسمت : فهرست موضوعی، فهرست لفظی و متن روایات تقسیم شده است. در این بخش امكان جستجو و چاپ نیز وجود دارد و می توان متن روایات را نیز به سه زبان عربی، انگلیسی و فارسی مشاهده نمود.

زندگینامه : در این قسمت زندگانی امام حسین (ع)، حسین(ع) و پیامبر (ص)، امام حسین(ع) با پدر، امام حسین(ع) با برادر، امام حسین(ع) در زمان معاویه، قیام حسینی و اخلاق و رفتار امام حسین به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی بیان شده است همچنین امكان شنیدن و چاپ آنها نیز وجود دارد.در این قسمت بخشی به نام سئوال و جواب وجود دارد كه سئوالاتی همراه با پاسخ آنها درباره امام حسین (ع) مطرح گردیده است .

مداحی : این قسمت مربوط به مداحی با موضوعات عاشورا، امام حسین (ع) و اهل بیت ایشان به همراه تصویر می باشد.

زیارات و ادعیه : در این قسمت امكان شنیدن زیارت عاشورا، دعای توسل، زیارت وارث و دعای عرفه به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی فراهم می باشد.

فیلم : در این بخش تعدادی فیلم در رابطه با عزاداری موضوعات كربلا و امام حسین (ع) وجود دارد.

داستان : در این قسمت حدود 40 داستان درباره امام حسین با صدا و تصویر به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی عرضه شده است.



نوع مطلب : امام حسین 

با امام حسین

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:دوشنبه 15 اسفند 1390-03:34 ب.ظ

 

(1)


ب ـ مهلت خواستن امام در عصر عاشورا

دیباچه

ج ـ خطبه شب عاشورا

1. عشق به قرآن در دوران كودكى

د ـ در چادرهاى حسینى چه گذشت؟

الف ـ فراگیرى سوره توحید

4. تشویق معلم قرآن

ب ـ پرسش تاویل برخى آیات از رسول خدا(ص)

5. قرآن در سیره امام حسین علیه السلام

ج ـ منظور از (ان السمع و البصر و الفواد) چیست؟

الف ـ امام حسین علیه السلام در كنار سفره بینوایان

د ـ شفا یافتن به بركت سوره حمد

ب ـ آزادى در برابر یك شاخه گل

2. عشق به آیات قرآن

ج ـ گذشت به خاطر شنیدن آیه عفو

3. عشق به تلاوت قرآن كریم

د ـ اخلاق كریمانه در پرتو قرآن

الف ـ قرائت قرآن در بیابان سوزان

دیباچه

دنیا براى بسیارى از مردم جاى زینت، تفاخر، تكاثر، لهو و لعب است؛ اما گروهى از مردان خدا هرگز فریب لذت‌هاى زودگذر را نمى خورند و بر اساسفرمایش قرآن كریم"تجارت، آنها را از ذكر خدا غافل نمى كند." آنان در دنیا زندگى مى كنند؛ اما هرگز وابسته به دنیا نیستند. آرى فقط به خدا و آنچه كه در مسیر كمال است؛دل بسته‌اند.

مونس آنان كتاب خدا و آیات الهى است؛ آن گونه كه اگر تمام مردم كره زمین بمیرند، اما این كتاب همراهشان باشد، هرگز احساس تنهایى و وحشت نمى كنند.

امام حسین علیه السلام از جمله انسان‌هاى بى‌نظیر جهان هستى است كه زندگى او با قرآن عجین شده بود. او از كودكى با قرآن همراه بود؛ عاشق و دلداده قرآن بود. چون لب به سخن مى گشود، كلامش آیات قرآن بود و از قرآن دفاع مى كرد؛ اگر نامه‌اى مى نگاشت، دفاع از قرآن بود و سكوتش براى اندیشیدن در آیات آن.

با اذعان به این كه در این نوشتار كوتاه نمى توان كاملا به زندگى قرآنى امام حسین علیه السلام پرداخت، اما اجمالا به مواردى از آن اشاره خواهد شد كه از دوران كودكى حضرت، تا روز شهادتش را در برگرفته است.

1. عشق به قرآن در دوران كودكى

امام حسین علیه السلام از كودكى به قرآن عشق فراوانى داشت، زیرا آیات فراوانى از قرآن در خانه شان بر رسول خدا(ص) نازل گشت و بدون تردید، امام حسین علیه السلام متاثر از فضاى قرآن حاكم بر خانواده بود. ایشان از سنین كودكى به قرائت، حفظ، تفسیر و تاویل قرآن اهمیت زیادى مى داد. به چند نمونه از آنها كه در تاریخ به ثبت رسیده، دقت كنید:

الف ـ فراگیرى سوره توحید

از امام حسین علیه السلام سوال شد: از رسول خدا چه شنیدى؟ فرمود: شنیدم كه مى فرمود:

"خداوند كارهاى مهم و بزرگ را دوست مى دارد و كارهاى پست و حقیر را نمى پسندد... و او"قل هوالله احد" و نمازهاى پنجگانه را به من آموخت."

و شنیدم كه مى فرمود:

"هر كه خدا را اطاعت كند، خدا او را بالا مى برد و هر كه نیت خود را براى خدا خالص كند، خدا او را نیكو سازد و بیاراید و هر كه به آنچه نزد خدا است، اطمینان كند، خدا او را بى نیاز كند و هر كه بر خدا بزرگى كند، خدا او را خوار سازد."(1)

امام زین العابدین علیه السلام مى فرماید: در شب عاشورا پدرم یاران خود را جمع كرد و براى آنها خطبه خواند. من نیز خدمت ایشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پدرم به یاران خود مى فرمود: خداى را ستایش مى كنم به بهترین ستایش هایش و او را سپاس مى گویم در خوشى و ناخوشى. بار خدایا! تو را سپاس مى گزارم كه ما را به نبوت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دین را به ما كرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بینا و دلى آگاه به ما عطا كردى؛ ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده.

ب ـ پرسش تاویل برخى آیات از رسول خدا(ص)

اسماعیل بن عبدالله روایت كرده است: هنگامى كه آیه"و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله"؛ (و خویشاوندان در كتاب خدا بعضى مقدم بر بعضى دیگرند) نازل شد، امام حسین علیه السلام مى فرماید: تاویل این آیه شریفه را از پیامبر(ص) سوال كردم.

پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند: سوگند به خدا كه منظور پروردگار در این آیه جز شما نمى باشد. و"اولوا الارحام" شمایید. پس اگر من از دنیا رفتم، پدرت على از هر كس به جانشینى من شایسته تر است و هر گاه پدرت على درگذشت، برادرت حسن به جانشینى او سزاوارتر است و هر گاه حسن از دنیا رفت، تو به جانشینى او لایق ترى.

عرض كردم: اى رسول خدا! چه كسى پس از من به جانشینى من سزاوارتر است؟

فرمود: فرزندت على، سپس فرزندش محمد، سپس فرزندش جعفر، سپس فرزندش موسى، سپس فرزندش على، سپس فرزندش محمد، سپس فرزندش على، سپس فرزندش حسن؛ پس هر گاه حسن از دنیا رفت، غیبت در نهمین فرزند تو رخ مى دهد و این نُه امام، از نسل تو هستند. خدا به آنان دانش و فهم مرا عطا فرموده است و سرشت آنان از سرشت من است.(2)

ج ـ منظور از (ان السمع و البصر و الفواد) چیست؟

عبدالعظیم فرزند عبدالله حسنى گوید: سرورم امام هادى علیه السلام از پدران خود، از امام حسین علیه السلام نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمود: همانا ابوبكر نسبت به من همچون گوش، و عمر همچون چشم و عثمان همچون دل است. امام حسین علیه السلام مى فرماید: فرداى آن روز خدمت پیامبر(ص) مشرف شدم در حالى كه در محضر او امیرمومنان علیه السلام، ابوبكر، عمر و عثمان شرفیاب بودند. از حضرت سوال كردم: اى جد بزرگوار! دیروز از شما درباره این صحابه سخنى شنیدم؛ منظور چیست؟

پیامبر(ص) فرمود: آرى. سپس به آن سه نفر اشاره كرده، فرمود: آنان همانند گوش و چشم و دل اند و به زودى در روز قیامت در مورد این وصى من ـ سپس به على علیه السلام اشاره فرمود ـ از آنان سوال مى شود. خداى سبحان مى فرماید:"ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا"(3) سپس فرمود: سوگند به عزت پروردگارم كه همه امت من در روز قیامت نگه داشته مى شوند و از آنان درباره ولایت على علیه السلام سوال مى شود و این، همان فرموده خداى سبحان است كه"و نگاهشان دارید كه سوال مى شوند."(4)

د ـ شفا یافتن به بركت سوره حمد

علامه مجلسى مى نویسد: از امیرمومنان علیه السلام نقل شده كه فرمود: وقتى امام حسین علیه السلام بیمار شد، مادرش فاطمه(س) او را نزد پیامبر(ص) برد و عرض كرد: یا رسول الله! دعا كن خداوند به پسرت شفا عنایت فرماید. رسول خدا(ص) فرمود: دخترم! خداوند متعال همان كسى است كه او را به تو هبه كرد و او قادر است كه پسرت را شفا دهد. در همان وقت جبرئیل نازل شد و عرض كرد: یا محمد! به درستى كه خداوند متعال سوره اى را بر شما نازل نكرده، مگر این كه در آن، حرف"فا" مى باشد. و هر فایى از آفت است؛ جز سوره حمد كه در آن، حرف فاء نیامده است. پس ظرف آبى طلب كن و بر آن چهل مرتبه سوره حمد را بخوان. سپس آن آب را بر حسین بپاش كه خداوند در اثر چنین كارى، به حسین شفا خواهد داد. پیامبر(ص) چنین كرد و امام حسین علیه‌السلام عافیت یافت.(5)

2. عشق به آیات قرآن

اگر چه شنیدن تمام آیات قرآن براى امام حسین علیه السلام لذت بخش بود، اما گاهى شنیدن برخى آیات، آن هم از زبان پدرشان، آن قدر لذت بخش بود كه وصف آن را فقط خود ابى عبدالله علیه السلام مى دانست و بس.

امام صادق علیه السلام مى فرماید: پدرم برایم نقل فرمود كه على ابن ابى طالب علیه السلام در حالى كه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در محضر مبارك او بودند، سوره مباركه"انا انزلناه فى لیله القدر" را قرائت كرد. امام حسین عرض كرد: پدر جان! گویا شنیدن این سوره از دهان مبارك تو، شیرینى ویژه اى دارد! امام على علیه‌السلام در پاسخ فرمود: اى فرزند رسول خدا و اى فرزندم! من از این سوره خاطره اى دارم كه تو از آن خبر ندارى؛ چون این سوره نازل شد، جد تو پیامبر خدا(ص) مرا به حضور طلبید و آن را بر من قرائت كرد. سپس دست برشانه راست من زد و فرمود: اى برادر و وصى من و اى سرپرست امت من پس از من، و اى ستیزگر با دشمنان من تا روزى كه برانگیخته شوند! این سوره پس از من براى توست و سپس در شان فرزندان تو. همانا برادرم جبرئیل رویدادهاى امتم را برایم بازگو كرد و او آنها را همانند حوادث نبوت براى تو بازگو مى كند. این سوره در قلب تو و اوصیاى تو تا هنگام طلوع فجر قائم آل محمد علیه السلام نورى درخشان دارد.(6)

علامه مجلسى از اربلى، از انس نقل مى كند: نزد امام حسین علیه السلام بودم كه یكى از كنیزان آن حضرت در حالى كه شاخه گلى در دستش بود، وارد شد و آن را به امام تقدیم كرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. عرض كردم: او را در برابر یك شاخه گل بى ارزش و كم بها آزاد مى كنى؟! حضرت فرمود: خداوند ما را چنین تربیت كرده است كه مى فرماید:"و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها." و آزادگى او بهتر است از آنچه كه او آورده بود.

3. عشق به تلاوت قرآن كریم

همانگونه كه گفته شد، امام حسین علیه السلام از دوران كودكى به این كتاب آسمانى علاقه شدیدى داشت و همواره در تمام زندگى اش از قرآن سخن مى گفت و لحظه اى از آن جدا نبود؛ حتى در آن روزهایى كه براى دفاع از قرآن و اسلام آماده جنگ با دشمنان اسلام بود. امام علیه السلام چه در مدینه و چه در بین مكه و مدینه و در راه عزیمت از مكه به كربلا و در كربلا، در مقاطع مختلف، از قرآن سخن به میان مىآورد و با ابراز عشق به آن، میزان علاقه خود را به حاضران و آیندگان نشان مى داد كه به چند مورد از آنها اشاره مى كنیم:

الف ـ قرائت قرآن در بیابان سوزان

ابن عساكر از یزید الرشك، از شخصى كه با امام حسین علیه السلام گفت وگو داشته، نقل كرده است: (در منزل ثعلبیه) چشمم به چادرهایى افتاد كه در بیابان برپا شده بود. پرسیدم: این چادرها از آن كیست؟ گفتند: امام حسین علیه السلام. پس به نزد او آمدم و او را پیرمردى یافتم كه مشغول تلاوت قرآن بود و اشك از چشمانش بر گونه ها و محاسنش سرازیر بود. عرض كردم: پدر و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا! براى چه به این جا آمدى، و در این بیابان كه هیچ كس در آن یافت نمى شود، چه مى كنى؟

فرمود: این نامه هاى اهل كوفه است كه به من نوشته اند و نمى بینم مگر آن كه همان ها قاتل من هستند. پس اگر چنین كردند، هیچ حرمتى براى خدا نبوده، مگر آن كه دریده باشند و خداوند در برابر این همه بى حرمتى، از آنها كسى را بر آنان مسلط خواهد كرد كه خوار و ذلیلشان كند...(7)

ب ـ مهلت خواستن امام در عصر عاشورا

تمام مورخان اسلامى ذكر كرده اند كه در عصرتاسوعا، عمر بن سعد با دریافت پیام و دستور جدید از عبیدالله بن زیاد، به محل استقرار امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش نزدیك شد. چون امام از هدف او آگاه شد، به برادر بزرگوار خود، قمربنى هاشم فرمود: اگر مى توانى آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداى خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خداى متعال مى داند كه من به خاطر او نماز و تلاوت كتاب او را دوست دارم...(8)

و با این بیان، حضرت یك شب را مهلت گرفت و بار دیگر اوج عشق و علاقه خود را به قرآن نشان داد.

ج ـ خطبه شب عاشورا

امام زین العابدین علیه السلام مى فرماید: در شب عاشورا پدرم یاران خود را جمع كرد و براى آنها خطبه خواند. من نیز خدمت ایشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پدرم به یاران خود مى فرمود: خداى را ستایش مى كنم به بهترین ستایش هایش و او را سپاس مى گویم در خوشى و ناخوشى. بار خدایا! تو را سپاس مى گزارم كه ما را به نبوت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دین را به ما كرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بینا و دلى آگاه به ما عطا كردى؛ ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده.(9)

د ـ در چادرهاى حسینى چه گذشت؟

در شب عاشورا در میان خیمه هاى یاران امام، جنب و جوش فوق العاده اى به چشم مى خورد. برخى سلاح خود را براى جنگ آماده مى ساختند؛ عده اى مشغول عبادت و مناجات و راز و نیاز با پروردگار بودند و بعضى هم با قرآن انس گرفته بودند.

از ضحاك بن عبدالله مشرقى نقل شده است كه در شب عاشورا، هر چند لحظه یك بار، گروهى سواركار از لشكریان عمربن سعد به عنوان ماموریت و نظارت به پشت خیمه هاى حسین بن على علیهماالسلام مىآمدند و به وضع این خیمه نشینان سر مى كشیدند. یكى از آنان صداى امام را كه این آیه شریفه را مى خواند، شناخت: (ولا یحسبن الذین كفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین ما كان الله لیذر المومنین على ماانتم علیه حتى یمیزالخبیث من الطیب...)(10)

آنان كه كفر ورزیدند، گمان نبرند مهلتى كه به آنان مى دهیم، به نفع آنها است؛ بلكه به آنان مهلت مى دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و براى آنان عذابى است ذلت بار. خداوند مومنان را بر این وضعى كه هستند، واگذار نخواهد نكرد تا بد را از نیك و ناپاك را از پاك جدا سازد.

آن مرد با شنیدن این آیه، گفت: به خدا سوگند! افراد نیك، ما هستیم كه خدا ما را از شما جدا كرده است."بریر" جلو آمد و به او پاسخ داد: اى مرد فاسق! خدا تو را در صف پاكان قرار داده است؟ به سوى ما برگرد و از این گناه بزرگ خود توبه كن؛ به خدا سوگند كه ماییم افراد پاك. آن مرد از روى استهزاء گفت:"و انا ذلك من الشاهدین؛ من نیز بر این شهادت مى دهم"، آن گاه به سوى اردوگاه لشكر ابن سعد برگشت.(11)

تمام مورخان اسلامى ذكر كرده اند كه در عصرتاسوعا، عمر بن سعد با دریافت پیام و دستور جدید از عبیدالله بن زیاد، به محل استقرار امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش نزدیك شد. چون امام از هدف او آگاه شد، به برادر بزرگوار خود، قمربنى هاشم فرمود: اگر مى توانى آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداى خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خداى متعال مى داند كه من به خاطر او نماز و تلاوت كتاب او را دوست دارم.

4. تشویق معلم قرآن

امام علیه السلام به خاطر علاقه شدیدى كه به قرآن داشت، به معلمان قرآن بسیار ابراز علاقه مى كرد و در موردى، یك معلم قرآن را آن قدر تشویق كرد كه مورد اعتراض دیگران قرار گرفت.

ابن شهرآشوب روایت مى كند كه عبدالرحمن سلمى به یكى از فرزندان امام حسین علیه السلام سوره حمد را آموزش داد. وقتى فرزند امام آن را در نزد پدر خواند، امام حسین علیه السلام به آن آموزگار هزار دینار و لباس عطا كرد و دهان او را پر از جواهرات كرد.به حضرت اعتراض كردند كه آموزش یك سوره این همه عطا و تشویق لازم نداشت!

امام در پاسخ فرمود: این عطا و بخشش چگونه مى تواند با تعلیمى كه او مى دهد، برابرى كند!؟(12)

5. قرآن در سیره امام حسین علیه السلام

زندگى امام حسین علیه السلام بزرگترین و بهترین نشانه تجلى آیات قرآن كریم است؛ چرا كه قرآن همراه آنها و آنان همراه با قرآن بودند و هرگز جدایى بین قرآن و عترت، قابل تصور نیست. این حقیقت زمانى كه به نشانه هاى آن توجه كنیم، جایگاه خود را مى یابد:

الف ـ امام حسین علیه السلام در كنار سفره بینوایان

عیاشى در تفسیر خود از مسعده روایت كرده كه روزى امام حسین علیه السلام از كنار فقرا و تهیدستان مى گذشت. آنان كه سفره خود را پهن كرده و تكه هاى نان خشك را در آن قرار داده بودند، از امام خواستند تا با آنان هم غذا شود.

حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و در كنار آنها نشست و با آنان هم غذا شد و این آیه را تلاوت فرمود:"ان الله لایحب المستكبرین"؛ (13) خداوند مستكبران را دوست نمى دارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را پذیرفتم؛ حال، شما نیز به دعوت من پاسخ گویید. عرض كردند: آرى، اى فرزند رسول خدا! چنین مى كنیم. پس همراه امام حسین علیه السلام به سوى منزلش روانه شدند. حضرت به كنیز خود فرمود: هر چه در منزل كنار گذاشته اى، براى ما بیاور.(14)

ب ـ آزادى در برابر یك شاخه گل

علامه مجلسى از اربلى، از انس نقل مى كند: نزد امام حسین علیه السلام بودم كه یكى از كنیزان آن حضرت در حالى كه شاخه گلى در دستش بود، وارد شد و آن را به امام تقدیم كرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. عرض كردم: او را در برابر یك شاخه گل بى ارزش و كم بها آزاد مى كنى؟! حضرت فرمود: خداوند ما را چنین تربیت كرده است كه مى فرماید:"و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها"(15) و آزادگى او بهتر است از آنچه كه او آورده بود.(16)

ج ـ گذشت به خاطر شنیدن آیه عفو

همچنین نقل شده است كه روزى یكى از بردگان حضرت، جنایتى كه موجب تنبیه بود، انجام داد. حضرت دستور داد تا او را تادیب كنند. او گفت: اى آقاى من!"والكاظمین الغیظ"(17)؛ امام فرمود: رهایش كنید. بار دیگر گفت: اى مولاى من! "والعافین عن الناس"(18)؛ حضرت فرمود: از تو گذشتم. براى بار سوم گفت: اى مولاى من!"والله یحب المحسنین"(19)؛ حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. و از این پس، حقوق تو دو برابر آنچه كه پیش از این به تو مى دادم، خواهد بود.(20)

د ـ اخلاق كریمانه در پرتو قرآن

عصام بن المصطلق گوید: وارد مدینه شدم؛ وقتى حسین بن على علیه السلام را دیدم، هیبت و عظمت او حسد و كینه درونى ام را نسبت به پدرش على علیه السلام شعله ور ساخت. بدین جهت، او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ گفت: آرى. پس شروع كردم به دشنام دادن او و پدرش.

امام حسین علیه السلام نگاهى مهرجویانه به من افكند و فرمود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم"خذالعفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلین و اما ینزغنك من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم. ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون و اخوانهم یمدونهم فى الغى ثم لا یقصرون".(21)

با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذیر و به نیكى ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستیزه مكن) و هر گاه وسوسه اى از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر، كه او شنونده و داناست. پرهیزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه هاى شیطانى شوند، به یاد (خدا و پاداش و كیفر او) مى افتند و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بینند و) در این هنگام بینا مى گردند. و (ناپرهیزگاران را) برادرانشان (از شیاطین) پیوسته در گمراهى پیش مى برند و باز نمى ایستند.

سپس به من فرمود: صدایت را كوتاه كن و آرام تر سخن گوى؛ خداوند من و تو را ببخشاید. اگر از ما چیزى طلب مى كردى، به تو كمك مى كردیم و اگر عطا و بخششى مى خواستى، به تو مى دادیم و اگر راهنمایى مى خواستى راهنمایى ات مى نمودیم.

عصام گوید: از تندروىهایى كه كرده بودم، سخت پشیمان شدم.

امام فرمود:"لا تثریب علیكم الیوم یغفر الله لكم و هوارحم الراحمین"(22)؛ امروز ملامت و توبیخى بر شما نیست، خداوند شما را مى بخشد و او مهربان ترین مهربانان است. سپس فرمود: تو از شامیان هستى؟ عرض كردم: آرى. فرمود:"شنشنهاعرفها مناخزم"(23) خدا ما و تو را زنده بدارد. نیازهایت را از ما بخواه كه مرا در بهترین گمانت خواهى یافت.

عصام گوید: آن چنان شرمنده شدم كه زمین با آن همه وسعتى كه داشت، بر من تنگ آمده، آرزو داشتم تا مرا به كام خود فرو برد. از آن پس، هیچ كس در نزد من محبوب تر از او و پدرش نبود.(24)



نوع مطلب : امام حسین 

تحریفات عاشورا (3(

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:چهارشنبه 10 اسفند 1390-03:33 ب.ظ

 عوامل تحریف 

 گریه بر امام حسین علیه السلام با هر وسیله 

 واقع شهادت حضرت عباس علیه السلام 

"فبما نقضهم میثاقهم لعنا هم و جعلنا قلوبهم قاسیه یحرفون الكم عن مواضعه و نسوا حظا مماذكروابه." [1]

تحریفاتی در واقعه عاشوراانجامشده استکه شامل تحریف لفظی و تحریف معنوی می باشد. و همین تحریفات سبب شده كه این سند بزرگ تاریخی و این منبع بزرگ تربیتی برای ما بی اثر و یا كم اثر شود، و احیانا در مواقعی اثر معكوس ببخشد. عموم ما این وظیفه را داریم كه این سند مقدس را از آن تحریفات كه آن را آلوده كرده است پاك و منزه كنیم.

  عوامل تحریف 

این عوامل برسه قسم است:

1-عوامل عمومی.

یعنی بهطور كلی در تواریخ دنیا این عوامل وجود دارد كه تواریخ را دچار تحریف می‌كنند و اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلا همیشه اغراض دشمنان، خود عاملی است برای این كه حادثه‌ای را دچار تحریف كند. دشمن برای این كه به هدف و غرض خود برسد، تغییر و تبدیل‌هایی در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از تاریخ می‌كند و این نمونه‌های زیادی دارد و نمی‌خواهم از نمونه این مطلب بحثی كرده باشم، همین قدر عرض می‌كنم كه در حادثه كربلا هم این عامل دخالت داشت. یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند. و همان طوری كه در دنیا معمول است كه دشمنان، نهضت‌های مقدس را به افساد و اخلال و تفریق كلمه و ایجاد اختلاف متهم می‌كنند، حكومت اموی برای این كه نهضت حسینی را چنین رنگی بدهد خیلی كوشش كرد و تبلیغات خود راشروع شد.مسلم كه به كوفه آمده بود، یزید ضمن ابلاغی كه برای ابن زیاد صادر می‌كند می‌نویسد: مسلم پسر عقیل به كوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ایجاد اختلاف در میان مسلمانان است! پس برو و او را سركوب كن. وقتی مسلم گرفتار می‌شود و او را به دارالاماره ابن زیاد می‌برند، ابن زیاد همین جمله‌ها را به مسلم می‌گوید: پسر عقیل چه شد كه آمدی به این شهر، مردم وضع مطمئن و آرامی داشتند، تو آمدی آشوب كردی، ایجاد اختلاف و فتنه‌انگیزی كردی! مسلم هم مردانه جواب داد:

مرحوم حاج سیخ محمد حسن تاریخچه قضیه را این طور نقل کرد. گفت یک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ایشان بوده و ایشان از اشخاص معتبری نقل کردند) مجلس روضه ای بود که بزرگترین مجالس اصفهان بود و حتی مرحوم حاج ملا اسماعیل خواجویی که از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت می کرد. واعظ معروفی گفته بود که من آخرین منبری بودم. منبری های دیگر می آمدند و هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال می کردند، هر کس می آمد روی دست دیگری می زد، بعد از منبر خود می نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند. این مراسم تا ظهر طول کشید. دیدم هر کس هر هنری داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا این قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس دیگری که در چارسو بود، دیدم آن که قبل از من منبر رفته همین داستان را می گوید. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! این موضوع که دستگاه حسین دستگاه جدایی است و از هر وسیله ای برای گریاندن مردم می شود استفاده کرد، این توهم و خیال و دروغ و غلط، یک عامل بزرگی برای جعل و تحریف شد!

اولا آمدن ما به این شهر ابتدایی نبود. مردم این شهر، نامه‌های فراوان نوشتند و آن نامه‌ها موجود است. پدر تو زیاد، در سال‌هایی كه در اینجا حكومت كرده، نیكان مردم را كشته، بدان را بر نیكان مسلط كرده و انواع ظلم‌ها و اجحاف‌ها به مردم كرده است، از ما دعوت كردند كه عدالت را برقرار كنیم. ما برای برقراری عدالت آمده‌ایم. حكومت اموی برای این كه تحریف معنوی كرده باشد، از این نوع حرف‌ها زیاد گفت. ولی تاریخ اسلام تحت تاثیر این تحریف واقع نشد. یك نفر مورخ و صاحب نظر در دنیا پیدا نمی‌شود كه بگوید حسین بن علی العیاذباالله قیام نابجایی كرد، آمد كلمه مردم را تفریق كند، اتحاد را از بین ببرد.بنابر ایندشمن نتوانست در حادثه كربلا تحریفی ایجاد كند. با كمال تاسف در حادثه كربلا هر چه تحریف شده، از ناحیه دوستانبودهاست.


2- عامل دوم تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه سازی است

و این در تمام تواریخ دنیا وجود دارد. در بشر، یك حس قهرمان پرستی موجود است كه در اثر آن درباره قهرمان‌های ملی و دینی افسانه می‌سازند.(2) بهترین دلیلش اینست كه مردم برای نوابغی مثل بوعلی سیناو شیخ بهایی چقدر افسانه جعل كرده‌اند! بوعلی سینا بدون شك نابغه بوده و قوای جسمی و روحی او یك جنبه فوق‌العادگی داشته است. ولی همین‌ها سبب شده مردم برای او افسانه بسازند مثلا می‌گویند بوعلی سینا در سر یك فرسنگی، مردی را دید و گفت این مرد نان روغنی، نانی كه چرب است می‌خورد گفتند از كجا فهمیدی كه نان می‌خورد و نان او هم چرب است؟! گفت برای این كه من پشه‌هایی را دیدم كه دور نان می‌گردند فهمیدم نانش چرب است كه پشه‌ دور آن پرواز می‌كند! واضح است كه این جریان افسانه است، آدمی كه پشه را از یك فرسنگی ببیند، چربی نان را از خود پشه‌ها زودتر می‌بیند.می‌گویند بوعلی سینا در مدتی كه دراصفهانتحصیل می‌كرد، گفت من نیمه‌های شب كه برای مطالعه بر می‌خیزم، صدای چكش مسگرهای كاشان نمی‌گذارد مطالعه كنم. یك شب دستور دادند مسگرهای كاشان چكش نزنند، آن شب را بوعلی گفت آرام خوابیدم و یا آرام مطالعه كردم. معلوم است كه اینها افسانه است.

این چه غوغائیست، این چه حرف شریعت خراب کنی است؟! از هر وسیله ای استفاده کردن، برای گریاندن مردم در سوگ امام حسین جایز است؟ امام حسین شهید شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت اصلواة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده" امام حسین کشته شد که سنن اسلامی، مقررات اسلامی، قوانین اسلامی زنده شود نه این که بهانه ای شود که پا روی سنن اسلامی بگذارند. امام حسین را ما به صورت (العیاذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ایم. امام حسینی که ما در خیال خودمان درست کرده ایم اسلام خراب کن است.

برای شیخ بهایی چقدر افسانه ساختند. این افسانه سازی ها اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مردم درباره بوعلی هر چه می‌گویند، بگویند به كجا ضرر می‌زند؟ اما افرادی كه شخصیت آنها، شخصیت پیشوایی است، قول آنها، عمل آنها، قیام آنها، نهضت آنها سند و حجت است؛ نباید در سخنانشان، در شخصیتشان، در تاریخچه‌شان تحریفی واقع شود.

درباره امیرالمومنین علی علیه‌السلام، ما شیعیان چقدر افسانه گفته‌ایم! در این كه علی (ع) مرد خارق‌العاده‌ای بوده بحثی نیست، در شجاعت علی (ع) كسی شك ندارد. دوست و دشمن اعتراف كرده‌اند كه شجاعت علی (ع) شجاعت فوق افراد عادی بوده است. علی (ع) در هیچ میدان جنگی، با هیچ پهلوانی نبرد نكرد مگر این كه آن پهلوان را به زمین زد اما مگر افسانه‌سازها و اسطوره‌ سازها به همین مقدار قناعت كردند؟! مثلا گفته‌اند علی (ع) در جنگ خیبر با مرحب خیبری روبرو شد. مرحب چقدر فوق‌العادگی داشت. مورخین هم نوشته‌اند كه علی در آنجا ضربتش را كه فرود آورد این مرد را دو نیم كرد (نمی‌دانم كه این دو نیم كامل بود یا نه). این حرف‌ها و افسانه‌ها دین را خراب می‌كنند.

حاجی نوری این مرد بزرگ در كتاب لؤلؤ و مرجان، انتقاد كه می‌كند می‌گوید برای شجاعت ابوالفضل نوشته‌اند در جنگ صفین (كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نیست، اگر شركت هم كرده یك بچه پانزده ساله بوده) مردی را به هوا انداخت، دیگری را انداخت، نفر بعدی را، تا هشتاد نفر؛ نفر هشتادم را كه انداخت، هنوز نفر اول به زمین نیامده بود! بعد اولی كه آمد دو نیمش كرد، دومی نیز همچنین تا نفر آخر!!!

لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شب های پیش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله آب بیاورد. این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولی در این خلال توانستند یکی دو بار آب تهیه کنند، از جمله در شب عاشورا تهیه کردند، حتی غسل کردند، بدن های خودشان را شست و شو دادند.

در حادثه كربلا یك قسمت از تحریفاتی كه صورت گرفته معلول حس اسطوره سازی است. اروپایی‌ها می‌گویند در تاریخ مشرق زمین مبالغه‌ها و اغراق‌ها زیاد است و راست هم می‌گویند. مثلا آقای دربندی در اسرار الشهاده نوشته است عدد لشكریان عمر سعد، سواره‌شان ششصد هزار نفر و همه اهل كوفه بودند! مگر كوفه چقدر بزرگ بود؟ كوفه یك شهر تازه سازی بود، هنوز سی ‌و پنج سال بیشتر از عمر آن نگذشته بود، چون كوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. كوفه هم به همین دلیل مركز سپاهیان اسلام بود. این شهر را عمر دستور داد در اینجا بسازند برای این كه لشكریان اسلام در نزدیكی ایران یك مركزی داشته باشند. در آن زمان معلوم نیست همه جمعیت كوفه آیا به هفتاد هزار نفر، هشتاد هزار نفر، صد هزار نفر می‌رسیده یا نه. یك میلیون و ششصد هزار نفر سپاهی در آن روز جمع بشود و حسین بن علی هم سیصد هزار نفر آنها را بكشد، چنین مسئله ای با عقل سازگار نیست. از طریق حس اسطوره‌سازی، تحریف زیادی صورت گرفته است. ما نباید یك سند مقدس را در اختیار افسانه سازها قرار بدهیم. آیا صحیح است در تاریخ و حادثه عاشورا، حادثه‌ای كه ما دستور داریم هر سال آن را به صورت یك مكتب، زنده بداریم این همه افسانه وارد شود؟!


3- عامل سوم یک عامل خصوصی است.

این دو عامل که عرض کردم یعنی غرض ها و عداوت های دشمنان در تمام تواریخ دنیا هست. حس اسطوره سازی و افسانه سازی در تمام تاریخ های دنیا رخ داده است. ولی در خصوص حادثه عاشورا یک جریان و عامل بالخصوصی هست که سبب شده است در این داستان، جعل واقع شود. پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید و بلیغ داده اند که باید نام حسین بن علی زنده بماند، باید مصیبت حسین بن علی هر سال تجدید شود. چرا؟ چرا ائمه دین این همه به این موضوع اهتمام داشتند و چرا برای زیارت حسین بن علی این همه تاکید و ترغیب شده است؟ ممکن است کسی بگوید برای این که تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد!!
انسان وقتی که در تاریخ سیر می کند، می بیند بر سر این حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجی نوری حرف درستی است. می گوید امروز اگر کسی بخواهد بر امام حسین بگرید، بر این مصیبت ها باید بگرید، بر این تحریف ها و مسخ ها باید بگرید، بر این دروغ ها باید بگرید.

آیا این حرف مسخره نیست؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتیاج به تسلیت داشته باشد، در صورتی که به نص خود امام حسین علیه السلام و به حکم ضرورت دین، بعد از شهادت امام حسین، امام حسین و حضرت زهرا نزد یکدیگرند. این چه حرفیست؟! مگر حضرت زهرا بچه است، بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گریه کند و ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم؟! این حرف هاست که دین را خراب می کند! حسین (ع) مکتب عملی اسلام را تاسیس کرد. حسین(ع) نمونه عملی قیام های اسلامی است. خواستند مکتب حسین زنده بماند، خواستند سالی یک بار حسین با آن نداهای شیرین و عالی و حماسه انگیزش ظهور کند، فریاد کند: «الا ترون الی الحق لایعمل به و الباطل لایتنهاهی عنه لیرغب المومن الی فی لقاءالله محقا.» خواستند "الموت اولی من رکوب العاری"، مرگ از زندگی ننگین بهتر است، برای همیشه زنده بماند. خواستند "لا اری الموت الا سعاده و الحیوة مع الظالمین الابرما" برای همیشه زنده بماند. زندگی با ستمکاران برای من خستگی آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چیزی نیست. خواستند آن جمله های دیگر حسین "خط الموت علی ولد ادم محط القلاده علی جیدالفتات"، زنده بماند. "هیهات مناالذله" زنده بماند. مردی که می آید در مقابل سی هزار نفر می ایستد در حالی که در نهایت شدت از ناحیه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد وار که چنین مردی دنیا به خود ندیده است می‌فرماید: "الاوان الدعی ابن الدعی قدر کزبین ثنتین بین السله و الذله هیهات مناالذله یابی الله منا و رسوله و حجور طابت و طهرت"، خواستند اینها زنده بماند. مکتب حسین(ع) زنده بماند، تربیت حسین زنده بماند، پرتویی از روح حسین در این ملت دمیده شود، و بر آن بتابد. فلسفه اش خیلی روشن است. نگذارید حادثه عاشورا فراموش شود، حیات و زندگی شما و انسانیت و شرف شما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله می توانید اسلام را زنده نگهدارید. پس ترغیب کردند مجلس عزای حسینی را زنده نگهدارید. عزاداری حسین بن علی واقعا فلسفه صحیحی دارد، فلسفه بسیار بسیار عالی هم دارد. هرچه ما در این راه کوشش کنیم، به شرط این که هدف این کار را تشخیص دهیم، بجاست.

 اما متاسفانه یک عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون این که مردم را به مکتب حسین آشنا کنیم، به فلسفه قیام حسینی آشنا کنیم، مردم را عارف به مقام حسینی کنیم، همین قدر که مردمی آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریه ای کردند، کفاره گناهانست!

  گریه بر امام حسین علیه السلام با هر وسیله 

مرحوم حاجی نوری نکته ای را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن این که عده ای گفتند موضوع امام حسین و گریه بر او، ثوابش آن قدر زیاد است که از هر وسیله ای برای این کار می شود استفاده کرد. یک حرفی امروزی ها در مکتب "ماکیاول" در آورده اند که می گویند هدف، وسیله را مباح می کند؛ هدفت خوب باشد، وسیله هرچه شد، شد! گفتند ما یک هدف مقدس و منزه داریم و آن این است که گریستن بر امام حسین کار بسیار خوبی است و باید گریست. به چه وسیله بگریانیم؟ به هر وسیله که شد! هدف که مقدس است، وسیله هرچه شد، شد. اگر تعزیه در آوریم، تعزیه های اهانت آور، درست است یا نه؟ گفتند اشک جاری می شود یا نه؟ همین قدر که اشک جاری شود، اشکال ندارد! شیپور بزنیم، طبل بزنیم، معصیت کاری بکنیم، به بدن مرد، لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم درست کنیم، جعل کنیم، تحریف کنیم، در دستگاه امام حسین این حرف ها مانعی ندارد. دستگاه امام حسین از دستگاه دیگران جداست، در اینجا دروغ گفتن بخشیده می شود، جعل و تحریف کردید، شبیه سازی کردید، بخشیده می شوید. هر گناهی که در مراسم انجام دادید، بخشیده می شوید.

چون کتاب روضة الشهدا اولین کتاب به زبان فارسی است که نوشته شد، مرثیه خوانها که اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند. این است که امروزه مجالس عزاداری امام حسین را روضه خوانی می گوییم. در زمان امام حسین و حضرت صادق و امام حسن عسکری که روضه خوانی نمی گفتند و بعد در زمان سید مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانی شده، روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتی که این کتاب به دست مردم افتاد، کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد.

در ده، پانزده سال پیش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگی بود، مرحوم حاج شیخ محمد حسن نجف آبادی اعلی الله مقامه، خدمت ایشان رفتم و روضه ای را که تازه در جایی شنیده بودم و تا آن وقت نشنیده بودم، برای ایشان نقل کردم. آن روضه خوان که اتفاقا تریاکی هم بود، این روضه را خواند و به قدری مردم را گریاند که حد نداشت. داستان پیرزنی را نقل می کرد که در زمان متوکل می خواست به زیارت امام حسین برود و آن وقت جلوگیری می کردند و دست ها را می بریدند تا این که قضیه را به آنجا رساند که این زن را بردند و در دریا انداختند. در همان حال این زن فریاد کرد یا ابوالفضل العباس، یا ابوالفضل العباس، هنگامی که داشت غرق می شد سواری آمد و گفت رکاب اسب مرا بگیر، رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمی کنی؟ گفت من دست در بدن ندارم، که مردم خیلی گریه کردند. مرحوم حاج شیخ محمد حسن تاریخچه قضیه را این طور نقل کرد. گفت یک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ایشان بوده و ایشان از اشخاص معتبری نقل کردند) مجلس روضه ای بود که بزرگترین مجالس اصفهان بود و حتی مرحوم حاج ملا اسماعیل خواجویی که از علمای بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت می کرد. واعظ معروفی گفته بود که من آخرین منبری بودم. منبری های دیگر می‌آمدند و هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال می کردند، هر کس می آمد روی دست دیگری می زد، بعد از منبر خود می نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند. این مراسم تا ظهر طول کشید. دیدم هر کس هر هنری داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا این قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس دیگری که در چارسو بود، دیدم آن که قبل از من منبر رفته همین داستان را می گوید. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! این موضوع که دستگاه حسین دستگاه جدایی است و از هر وسیله ای برای گریاندن مردم می شود استفاده کرد، این توهم و خیال و دروغ و غلط، یک عامل بزرگی برای جعل و تحریف شد!

مرحوم حاجی نوری، این مرد بزرگوار، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی که حتی بر حاج شیخ عباس ترجیح داشته است، به اعتراف خود حاج شیخ عباس و دیگران، مرد فوق العاده متبحر و با تقوایی است. ایشان این مطلب را در کتاب خودشان طرح کردند، که اگر این حرف درست باشد که هدف، وسیله را مباح می کند، پس اساسا چیزی در دنیا باقی نمی ماند. من این طور می گویم: یکی از هدف های اسلامی ادخال سرور در قلب مومن است یعنی انسان کاری کند که مومنی خوشحال شود. من برای این که مومنی را خوشحال کنم، در حضور او غیبت می‌کنم چون از غیبت خیلی خوشش می آید! اگر بگویید مرتکب گناه می شوی، می گویم خیر، هدفم مقدس است، من که غیبت می کنم می خواهم او را خوشحال کنم!

مثال دیگری مرحوم حاجی نوری ذکر می کند که یک نفر مرد، زن بیگانه ای را می بوسد. بوسیدن زن نامحرم حرام است. می گوییم چرا این کار را انجام دادی؟ می گوید من ادخال سرور در قلب مومن کردم! در مورد زنا و شراب و لواط هم همین را می توان گفت. این چه غوغائیست، این چه حرف شریعت خراب کنی است؟! از هر وسیله ای استفاده کردن، برای گریاندن مردم در سوگ امام حسین جایز است؟ امام حسین شهید شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده" امام حسین کشته شد که سنن اسلامی، مقررات اسلامی، قوانین اسلامی زنده شود نه این که بهانه ای شود که پا روی سنن اسلامی بگذارند. امام حسین را ما به صورت (العیاذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ایم. امام حسینی که ما در خیال خودمان درست کرده ایم اسلام خراب کن است.

حاجی نوری در کتابش نوشته است یکی از طلاب نجف اهل یزد برایم نقل کرد در جوانی سفری پیاده از راه کویر به خراسان می رفتم. در یکی از دهات نیشابور یک مسجدی بود و من چون جایی را نداشتم، در مسجد رفتم و پیشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت. در این بین با کمال تعجب دیدم فراش مسجد مقداری سنگ آورد و تحویل پیشنماز داد. وقتی روضه را شروع کرد، دستور داد چراغ ها را خاموش کردند. چراغ ها که خاموش شد، سنگ ها را به طرف مستمعین پرتاب کرد که صدای فریاد مردم بلند شد. چراغ ها که روشن شد دیدم سرهای مردم شکسته و مجروح شده است و در حالی که اشکشان می ریخت از مسجد بیرون رفتند. رفتم نزد پیشنماز و به او گفتم این چه کاری بود که کردی؟! گفت من امتحان کردم که این مردم با هیچ روضه ای گریه نمی کنند. چون گریه کردن برای امام حسین اجر زیاد و ثواب زیادی دارد و من دیدم که راه گریاندن اینها منحصر است به این که سنگ به کله شان بزنم، از این راه اینها را می گریانم!! چون هدف وسیله را مباح می کند، هدف، گریه بر امام حسین است ولو این که یک دامن سنگ به کله مردم بزند. پس این یک عامل خصوصی در این قضیه بوده که در این جعل ها و تحریف ها دخالت داشته است.

حاجی نوری حکایت دیگری را نقل می کند که تاثر آور است. مردی رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت دیشب خواب وحشتناکی دیدم. پرسید چه خوابی دیدی؟ گفت خواب دیدم با این دندان های خودم گوشت های بدن امام حسین علیه اسلام را دارم می کنَم! این مرد عالم لرزید، سرش را پایین انداخت، مدتی فکر کرد گفت شاید تو مرثیه خوان هستی، گفت بله. فرمود بعد از این یا اساسا مرثیه خوانی را ترک کن، و یا از کتاب های معتبر نقل کن. تو با این دروغ هایت گوشت بدن امام حسین را با دندان های خودت می کنی! این لطف خدا بود که در این رویا به تو نشان بدهد.

انسان وقتی که در تاریخ سیر می کند، می بیند بر سر این حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجی نوری حرف درستی است. می گوید امروز اگر کسی بخواهد بر امام حسین بگرید، بر این مصیبت ها باید بگرید، بر این تحریف ها و مسخ ها باید بگرید، بر این دروغ ها باید بگرید.

کتاب معروفی است به نام روضة الشهدا که نویسنده آن ملا حسین کاشفی است. اولین کتابی که در مرثیه به فارسی نوشته شده است، همین کتاب است که در پانصد سال پیش نوشته شده است. قبل از این کتاب، مردم به منابع اصلی مراجعه می کردند. شیخ مفید رضوان الله علیه، کتاب متقن ارشاد را نوشته است. ما اگر به ارشاد شیخ مفید خودمان مراجعه کنیم احتیاج به جای دیگر نداریم. از تواریخ اهل تسنن هم، طبری، ابن اثیر، یعقوبی و ابن عساکر و خوارزمی نوشته اند. من نمی دانم این بی انصاف چه کرده است. وقتی که من این کتاب را خواندم دیدم حتی اسم ها جعلی است! یعنی در اصحاب امام حسین اسم هایی را ذکر می کند که اصلا وجود نداشته، در معرفی دشمن نام هایی را می گوید که همه جعلی است. داستان ها را به شکل افسانه در آورده است.

چون کتاب روضة الشهدا اولین کتاب به زبان فارسی است که نوشته شد، مرثیه خوانها که اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند. این است که امروزه مجالس عزاداری امام حسین را روضه خوانی می گوییم. در زمان امام حسین و حضرت صادق و امام حسن عسکری که روضه خوانی نمی گفتند و بعد در زمان سید مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانی شده، روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتی که این کتاب به دست مردم افتاد، کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد.

در شصت هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد. تمام حرف های روضة الشهدا را به اضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یک جا جمع کرد و کتابی نوشت به نام اسرار الشهاده، واقعا مطالب این کتاب انسان را وادار می کند به اسلام بگرید. حاجی نوری حکایت دیگری را نقل می کند که تاثر آور است. مردی رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت دیشب خواب وحشتناکی دیدم. پرسید چه خوابی دیدی؟ گفت خواب دیدم با این دندان های خودم گوشت های بدن امام حسین علیه اسلام را دارم می کنَم! این مرد عالم لرزید، سرش را پایین انداخت، مدتی فکر کرد. گفت شاید تو مرثیه خوان هستی، گفت بله. فرمود بعد از این یا اساسا مرثیه خوانی را ترک کن، و یا از کتاب های معتبر نقل کن. تو با این دروغ هایت گوشت بدن امام حسین را با دندان های خودت می کنی! این لطف خدا بود که در این رویا به تو نشان بدهد.

اگر کسی تاریخ عاشورا را بخواند می بیند از زنده ترین و مستند ترین و از پرمنبع ترین تاریخ ها است.

مرحوم آخوند خراسانی فرموده بود آنها که به دنبال روضه نشنیده می روند، بروند روضه های راست را پیدا کنند که آنها را احدی نشنیده است، خطبه هایی که امام حسین (ع) در مکه و به طور کلی در حجاز، در کربلا، در بین راه خوانده، خطبه هایی که اصحابش خوانده اند، سوال و جواب هایی که با حضرت شده، نامه هایی که میان ایشان و دیگران مبادله شده، نامه هایی که میان خود دشمنان مبادله شده است، به علاوه اظهارات کسانی که حاضر در واقعه عاشورا بوده اند، چه از دشمن و چه از دوستان و این حادثه را نقل کرده اند، آنها را مطالعه کنند، دو، سه، چهار نفر از دوستان امام حسین بودند که اینها جان به سلامت بردند. از جمله، غلامی است به نام عقبة بن سمعان که از مکه همراه امام بود و وقایع نگار لشگر ابا عبدالله بوده است. در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم آزادش کردند.

مرد دیگری است به نام حمید بن مسلم که از وقایع نگارهای لشکر عمر سعد بوده است. یکی از حاضرین واقعه، شخص امام زین العابدین علیه السلام است که همه قضایا را نقل کرده اند. نقطه ابهامی در تاریخ امام حسین وجود ندارد. متاسفانه حاجی نوری یک داستان جعلی و تحریفی درباره امام زین العابدین (ع) نقل می کند که اشاره می‌کنم: می گوید در روز عاشورا وقتی که برای ابا عبدالله یاوری باقی نماند، حضرت برای خداحافظی به خیمه امام زین العابدین(ع) رفتند. حضرت امام زین العابدین(ع) فرمود: پدر جان کار شما و این مردم به کجا کشید (یعنی تا آن وقت امام زین العابدین بی خبر بوده است). فرمود پسر جان به جنگ کشید. امام زین العابدین فرمود حبیب بن مظاهر چه شد؟ فرمود قُتل. زهیربن قین چطور شد؟ قُتل. بریر بن خضیر چه طور شد؟ قُتل، هر کس از اصحاب را که اسم برد، فرمود کشته شد. بعد بنی هاشم را پرسید، قاسم بن حسن چه طور شد؟ قُتل. برادرم علی اکبر چه طور شد؟ قُتل. این، جعل است، دروغ است. امام زین العابدین که العیاذ بالله آن قدر مریض و بیهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است. تاریخ می نویسد حتی در همان حال، امام حرکت کرد. فرمود عمه عصای مرا با یک شمشیر بیاور. یکی از کسانی که حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام زین العابدین علیه السلام بوده است.

پس توبه کنیم، واقعا باید توبه کنیم، به خاطر این جنایت و خیانتی که نسبت به اباعبدالله الحسین علیه السلام و اصحاب و یاران و خاندانش مرتکب می شویم، و همه افتخارات این ها را از میان می بریم. توبه کنیم و بعد، از این مکتب تربیتی استفاده کنیم.


 واقع شهادت حضرت عباس علیه السلام 

چه کم و کسری در زندگی عباس بن علی آن طور که مقاتل معتبر نوشته اند وجود دارد؟ اگر نبود برای ابوالفضل مگر همین یک افتخار، با ابوالفضل کسی قبلا کاری نداشت (غیر از امام حسین با هیچ کس کاری نداشتند). امام حسین هم فرمود اینها فقط به من کار دارند و اگر مرا بکشند، به هیچ کس دیگری کار ندارند. وقتی که شمربن ذی الجوشن می خواست از کوفه به طرف کربلا حرکت کند، یکی از حضاری که در آنجا بود، به ابن زیاد اظهار کرد که بعضی از خویشاوندان مادری ما همراه حسین بن علی هستند، خواهش می کنم امان نامه ای برای آن ها بنویس. ابن زیاد هم نوشت. شمر هم در یک فاصله دور از قبیله ای بود که قبیله ام البنین با آن ها نسبت داشتند.

این پیام را در عصر تاسوعا شخص او آورد. این مرد پلید آمد کنار خیمه حسین بن علی علیه السلام فریادش را بلند کرد: "این بنوا اختنا" خواهرزادگان ما کجا هستند؟ ابوالفضل علیه السلام در حضور اباعبدالله علیه السلام نشسته بود، برادرانش همه آنجا بودند، یک کلمه جواب ندادند تا امام فرمود: "اجیبوه و ان کان فاسقا" جوابش را بدهید هر چند آدم فاسقی است. آقا که اجازه داد، جواب دادند. گفتند:" ما تقول"، چه می گویی؟ گفت مژده ای برای شما آورده ام، شما آزادید، اگر الان بروید، جان به سلامت می برید. گفتند خدا تو را لعنت کند. امیرمان را رها کنیم به موجب این که ما تامین داریم؟! در شب عاشورا، اول کسی که اعلام یاری نسبت به ابا عبدالله کرد، برادر رشیدش ابوالفضل بود. بگذریم از آن مبالغات احمقانه ای که می کنند ولی آنچه که در تاریخ مسلم است، ابوالفضل بسیار رشید، شجاع، دلیر، بلند قد و خوشرو و زیبا بود.

"و کان یدعی قمربنی هاشم" او را ماه بنی هاشم لقب داده بودند، این ها حقیقت است، البته شجاعتش را از علی (ع) به ارث برده بود. داستان مادرش حقیقت است که علی (ع) به برادرش عقیل فرمود زنی برای من انتخاب کن که "ولدتها الفحوله" یعنی از شجاعان به دنیا آمده باشد. عقیل "ام البنین" را انتخاب می کند و می گوید این همان زنی است که تو می خواهی. "لتلدلی فارسا شجاعا" دلم می خواهد از آن زن فرزند شجاع و دلیری به دنیا بیاید. تا این مقدار حقیقت است.

آرزوی علی در ابوالفضل تحقق یافت. روز عاشورا می شود، بنابر یکی از دو روایت ابوالفضل جلو می آید، عرض می کند برادر جان به من هم اجازه بفرمایید، این سینه من تنگ شده است، دیگر طاقت نمی آورم، می‌خواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما کنم. من نمی دانم روی چه مصلحتی امام جواب حضرت ابوالفضل را چنین داد، خود اباعبدالله بهتر می دانست. فرمود برادرم حال که می خواهی بروی، برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری. لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شب های پیش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله آب بیاورد. این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولی در این خلال توانستند یکی دو بار آب تهیه کنند، از جمله در شب عاشورا تهیه کردند، حتی غسل کردند، بدن های خودشان را شست و شو دادند.

فرمود چشم. ببینید چقدر منظره باشکوهی است، چقدر عظمت و شجاعت است، چقدر دلاوری و انسانیت است، چقدر شرف و معرفت است و چقدر فداکاری است؟! یک تنه خودش را به جمعیت می زند، مجموع کسانی که دور آب را گرفته بودند را چهار هزار نفر نوشته اند. وارد شریعه فرات شد، اسب را داخل آب برد، (این را همه نوشته اند) اول، مشکی را که همراه دارد پر از آب می کند، به دوش می گیرد، تشنه است، هوا گرم است، جنگیده است، همان طور که سوار است و آب تا زیر شکم اسب را فرا گرفته است، دست زیر آب می برد، مقداری آب با دو دستش تا نزدیک لب های مقدسش می آورد. آنهایی که از دور ناظر بوده اند، گفته اند که اندکی تامل کرد، بعد دیدیم آب نخورده بیرون آمد، آب ها را روی آب ریخت. کسی ندانست که چرا ابوالفضل در آنجا آب نیاشامید؟! اما وقتی که بیرون آمد رجزی خواند که مخاطب این رجز، خودش بود نه دیگران، از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید.

یا نفس من بعدالحسین هونی

و بعده لاکنت ان

هذا حسین شارب المنونی

و تشربین بارد المعینی

هیهات ما هذا فعال دینی

و لا فعال صادق الیفر

ای نفس ابوالفضل، می خواهم بعد از حسین زنده نمانی، چند جرعه شربت مرگ می نوشد، حسین در کنار جبهه‌ها با لب تشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامی! پس مردانگی و شرف کجا رفت، پس مواسات و همدلی کجا رفت؟ مگر حسین امام تو نیست مگر تو ماموم او نیستی، مگر تو تابع او نیستی؟!

هذا حسین شارب المنونی

و تشربین باردالمعینی

 هیهات؛ هرگز دین و وفای من به من اجازه نمی دهد. ابوالفضل مسیر خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستان ها آمد. قبلا از راه مستقیم آمده بود. چون می دانست همراه خودش امانت گرانبهایی دارد راه خود را عوض کرد و تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند چون امکان داشت تیری بیاید و به مشک بخورد و آب ها بریزد و نتواند به هدفش برسد. در همین حال بود که دیدند رجز ابوالفضل عوض شد. معلوم شد حادثه تازه ای پیش آمده است فریاد زد:

والله ان قطعتموا یمینی       انی احامی ابدا عن دینی     و عن امام صادق الیقینی

به خدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم. طولی نکشید، رجز عوض شد:

یا نفس لانخشی من الکفار   وابشری برحمه اجبار     قد قطعوا ببغیهم یساری

در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است. نوشته اند با آن هنر و فراستی که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت. من نمی گویم چه حادثه ای پیش آمد چون خیلی جانسوز است. این را هم عرض کنم که ام البنین مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولی در کربلا نبود، در مدینه بود. به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهید شدند. این زن بزرگوار در قبرستان بقیع می آمد و برای فرزندان خودش نوحه سرایی می کرد. نوشته اند نوحه سرایی این زن آن قدر دردناک بود که هر کس می آمد گریه می کرد، حتی مروان حکم که از دشمن ترین دشمنان بود. گاهی در نوحه سرایی خود، همه فرزندانش و گاهی ارشد فرزندانش را بالخصوص یاد می کرد. ابوالفضل، هم از نظر سنی و هم از نظر کمالات روحی و جسمی ارشد فرزندانش بود. من یکی از این دو مرثیه ای را که از این زن به خاطر دارم برای شما می خوانم. این مادر داغدار در آن مرثیه های جانسوز خودش (به طور کلی عرب ها مرثیه را خیلی جانسوز می خوانند) این جور می خواند:

یا من رای العباس کرعلی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید

ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد

 



نوع مطلب : فلسفه عاشورا 

ویژه نامه

نویسنده :حسین رضایی
تاریخ:یکشنبه 30 بهمن 1390-03:30 ب.ظ

تصاویر ویژه ولادت امام حسین علیه السلام
آلبوم تصاویر حرم امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع)
بانگ عاشقی
معرفی عترت امام حسین علیه السلام
مقالات
امام حسین علیه السلام  

رجعت امام حسین علیه السلام در قرآن و روایات

   

ولادت عشق

   

چهل حدیث در مورد امام حسین علیه السلام

   

هوای بیدلان

   
امام سجاد علیه السلام  
اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه    

خداگونه شدن از منظر امامسجاد علیه السلام

   

شهزاده زمین و زمان

   
حضرت عباس علیه السلام  
بستر عشق    

مظهر عشق و محبت

   

راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام

   

سپهسالار عشق

   

معرفی چند كتاب در باب حضرت عباس علیه السلام

   



نوع مطلب : امام حسین 



  • تعداد صفحات :35
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...